تبليغاتX
شرمگاه

شرمگاه

نادانی آغاز گمراهی ست

 

 

بارها با این پرسش رو به رو شده ام که  « وجود روابط عاطفی - آمیزشی پیش از ازدواج تا چه اندازه می تواند در رخ دادن و  پایداری روابط فرا ( خارج ) زناشویی نقش داشته باشد ؟ »

این پرسش را در ذهن دختران بیشتر دیده ام ؛

شاید بدین دلیل که مردان در ایران ما اصولن بر دو دسته اند:

یا وجود این گونه روابط را برای همسرشان پیش از ازدواج با خود پذیرفته اند ( که درصد این گونه مردان - به ویژه در کلان شهر ها - هر روز بیشتر از دیروز شده و می شود و اصلن نادر نیست )  و

یا به طور کلی به هیچ وجه توان پذیرش وجود چنین روابطی را - حتا در اندازه های سطحی ، سبک و اندک  - در پیشینه ی عاطفی - آمیزشی همسران شان نداشته و ندارند ( که این درصد هر روز کمتر از دیروز می شود ). 

 

 

این نوشته ادامه دارد ..................   

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 1:21  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 روابط فرا زناشویی و پیمان شکنی

 

خوب یادم هست که تا بیست و یک سالگی من ، برقراری رابطه ی جنسی و حتا عاطفی با یک زن شوهر دار تابویی سترگ بود. این تابو با باوری جادویی ( Magical Thinking ) همراه بود: نکبتی ژرف و فراگیر !

این باور چنان ریشه دار و استوار بود که اگر پسری مجرد ، زن شوهر داری را به بستر برده و حتا برهنه هم می نمود ، توان آمیزش کامل با او را نمی جست ؛ چرا که از ترس و هراس چنین همآغوشی و آمیزش « نکبت باری » آلت بر افراشته اش دچار ناتوانی گذرا می شد و فرو می نشست.

تا بیست و یک سالگی ام ، از جمع تقریبی هفت صد دوست دور و نزدیکم ، شمار پسران مجردی که با زن شوهردار همآغوش و هم بستر می شدند ، بیش از هفت نفر نبود. هیچ یک از این « خلاف ها » جزو دوستان نزدیکم نبودند. برای من جوان مذهبی ، متعصب و غیرت مند ، آشنایی با آنان هم همراه و همبسته با احساس گناه و عذاب وجدان بود.

باور جادویی و ننگ همبستری با زن شوهردار عاملی بزرگ در پاسداشت اخلاق جنسی و زناشویی در ایران بود.

تا سی سالگی براین گمان خوش خیالانه بودم که آن وضعیت کماکان چندان عوض نشده است تا آن که با پیمان شکنی همسر برادر دوست صمیمی ام رو به رو شدم. خانم دندان پزشک جوان همه ی زندگی تحصیلی و زناشویی اش را از فداکاری و بزرگواری خانواده ی همسرش داشت. زنی هیستریونیک - بوردرلاین که با پزشکی اسکیزوئید - آسپرگر پیمان زناشویی بسته بود و اکنون در نبود او ، بی شرمانه و فاش و آشکارا پیمان می شکست. مایه ی شگفتی این بود که در دانشکده ی دندان پزشکی بی باکانه از این رویکرد خویش دفاع می نمود و حتا بیان می کرد که خانواده ی شوهرش از این رابطه با خبر و آگاه اند و آن را آسان و راحت پذیرفته اند !!

این ناجوان مردی و بی شرمی به من غیرت زده سخت گران آمد ؛ به ویژه این که خانواده ی دوستم از خاندانی شریف و اصیل بودند که سال ها با خاندان مادری در دوستی و آشنایی بودند.

دختر بی باکانه و بی شرمانه فرهنگی نادرست را در اصفهان می پراکند و جا می انداخت.

آبروی خانواده و خاندان دوستم به سادگی داشت بر باد می رفت. آن هنگام هنوز روان پزشک ، سکسولوژیست و زوج درمانگر نشده بودم. زمینه ی برخوردم با این موضوع هم ، کار کلینیکی و بالینی نبود. برخوردی  « ایرانی » با این رخداد نمودم .

دون ژوانی سالمند مرا از این کار بر حذر داشت ، و در عوض مرا به همآغوشی با خانم دکتر تشویق نمود  !!

اما من « کمربند عفت اصفهان » شده بودم !!! 

سال ها  از این ماجرا می گذرد. خانم دندان پزشک ازدواج دیگری نموده و با همسر نوینش هم چون من از دیار زنده رود مهاجرت نموده است.

من روان پزشک ، سکسولوژیست و زوج درمانگر شدم و دیگر خود را « کمربند عفت » هیچ کجا نمی دانم ؛ صد البته رویکرد آن دون ژوان شازده اسدالله میرزا گونه را هم به کار نمی بندم !

نداشتن احساس امنیت فردی - اجتماعی در دوران پس از جدایی ( طلاق ) ، اندیشیدن به آن را دشوار می سازد. به ویژه آین که اصولن زنان در این سرزمین حق ازدواج دارند ، اما حق طلاق هرگز !

کتک هم بخورند و توهین هم بشنوند ، باید تمکین کنند !!

به راستی ، آیا همین نداشتن حق طلاق و امنیت و آبرو و عزت پس از آن به زدوده شدن آن « باور جادویی » سودمند نینجامیده است ؟!؟

در کار بالینی خود در حیطه ی زوج درمانی و سکس تراپی ، به برخی دلایل گرایش پسران و مردان مجرد یا متاهل به زنان شوهردار دست یافته ام که آن ها را بیان می نمایم:

۱) زن شوهرداری که وارد این گونه روابط فرازناشویی می شود ، برای ازدواج به معشوقش گیر نمی دهد. به رابطه ای موازی - اگر  ارضاکننده و لذت بخش باشد - دلخوش داشته و بسنده می کند.

۲) مشکل دوشیزگی ( بکارت ) و از بین رفتن آن را ندارد و امکان کامیاب گشتن کامل در آغوش او فراهم است.

۳) چنان چه دچار بارداری ناخواسته شود ، امکان جمع و جور کردن آن را دارد و اصولن با راهکارهای پیشگیری از بارداری بیشتر از دختران ازدواج نکرده آشنا و آگاه است.

۴) اصولن زن شوهرداری که وارد امر ممنوعه ی رابطه با مردی جز همسرش می شود ، جز به « لذت » و « شیطنت » نمی اندیشد ؛ و در این راه به راحتی شرم و حیا را کنار می گذارد. چه بسیار زنانی را ویزیت نموده ام که با شوهر خود فرسنگ ها بیگانه تر از معشوقان گذرای شان هستند ! از این رو کارهایی را در همبستری با اینان انجام می دهند ، که اگر یک سوم از آن را با همسرشان انجام دهند ، زندگی عاطفی - جنسی بسیار بهتر و سرشار تری را تجربه می نمایند. اما آیا همه ی شوهران با کردار و مهر کافی  فرصت و فراغت لازم را برای همآغوشی سرشار در اختیار  زنان شان قرار می دهند ؟!؟ بی گمان ، همه ی گناهان را نمی توان بر دوش این زنان هنجار گریز و پیمان شکن نهاد !

۵) زن شوهر دار همانند مرد همسر دار در خانه و کاشانه ی شیشه ای و آسیب پذیر نشسته است ؛ پس هم چون مرد همسر دار سنگ پرتاب نمی کند و آبروریزی و افتضاح به پا نمی کند.

۶) عنصر رقابت مردانه هم در رخ دادن چنین روابطی نقش خود را ایفا می کند؛ رقابت و ستیز عاطفی - جنسی از دیرباز غریزه ای شناخته شده بوده و هست. همآغوشی و همبستری با زن شوهر دار ، خودشیفتگی ( نارسی سیزم )  بیمارگونه ی برخی مردان دارای شخصیت های پر رنگ کلاستر B  را بسیار ارضا می نماید. هر چه ویژگی ( Trait ) های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) مرد بیشتر باشد و نمای شخصیتی اش به سوی اختلال برود ، رویکرد او به برقراری ارتباط با زنان شوهر دار بیشتر خواهد بود.

۷) وضعیت مالی خوب و امکانات سرشار برخی زنان متاهل نیز از دیگر دلایل رویکرد برخی مردان - به ویژه برخی پسران مجرد - به این گونه زنان است.

با نگاهی ژرف و چاره اندیشانه می توان دریافت که آسان نمودن و یا اعطای حق طلاق به زنان می تواند به خوبی از فراگیر و فرهنگ شدن بیشتر « همبستری با زنان شوهر دار » پیشگیری نماید و نقشی سودمند و اثرگذار در حفظ و پاسداشت  « اخلاق » و « معنویت » داشته باشد.

برگزاری دوره های کارآمد و به روز « هنر همآغوشی و مهارت های زناشویی » برای زنان و مردان - حتا به تفکیک جنسیت شرکت کنندگان - به خوبی می تواند در کاهش پیمان شکنی از سوی زنان و مردان همسردار سودمند واقع شود.

باید دانست که هر چند در اروپا به برقراری روابط خارج زناشویی ، با نگاهی ساده و آسان گیرانه نگریسته می شود ، اما در ایالات متحده ی آمریکا - این کاتولیک ترین کشور جهان پس از واتیکان - هنوز این گونه روابط تابو است. تا آن جا که رئیس جمهور ( کلینتون ) را بی باکانه به دادگاهی علنی با پخش سراسری می کشند تا فاش و آشکار از هنجارگریزی ها و پیمان شکنی های خویش بگوید و تا آستانه ی برکناری پیش رود.     

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

پیمان شکنی و روابط  فرا زناشویی

 

سال پنجم پزشکی استاد جراحی کلیه و مجاری ادراری - تناسلی مان ، دکتر بهمن آستانه ، واقعیتی را به من گفت که آن هنگام آن را با آرمان گرایی و احساسات و نگرش های مذهبی و متعصبانه ی جوانی ام نپذیرفتم.

بعدها در دوران دستیاری این واقعیت را در قیاس وضعیت خود مجردم با همکاران متاهل آشکارا و عیان به تماشا نشستم.

پس از ازدواج این واقعیت نا آرمان گرایانه ، خود را نمایان تر از گذشته به من نشان داد.

به راستی چرا گرایش دخترها و زنان مجرد و متاهل به برقراری روابط عاطفی - جنسی بیشتر به سوی مردان متاهل است و نه پسران و مردان مجرد؟!؟

در طی کار بالینی خود در حیطه ی زوج درمانی و سکس تراپی ، بارها و بارها شاهد چنین روابطی بوده ام و به دلایلی در این باره رسیده ام:

۱) دختران و زنان بالای سی سال دیگر توانایی برقراری ارتباط با پسران زیر بیست و هفت سال را ندارند. این امر شگفت انگیز نیست. به طور کلی ، هر زن چهار تا شش سال از لحاظ رشد روانی - اجتماعی از مرد همسن و سالش جلوتر و پخته تر است.

یک بار دختری سی و چهار ساله پرسش من درباره ی دلیل برگزیدن مردی متاهل را چنین پاسخ داد:

« آقای دکتر ، من سی و چهار سالمه؛ دیگر یک پسر زیر سی سال احساسات و نیازهای عاطفی مرا درک نمی کند. من نیازمند ارتباط با یک مرد پخته و بالغ هستم؛ چند درصد مردان موفق و سالم بالای سی و سی و پنج سال مجرد مانده اند؟!؟ چرا باید ته مانده های اجتماع نصیب من و امثال من شوند؟!؟ گناه من و امثال من چیست که پدر پول دار ، زیبایی هالیوودی و گرین کارت و تابعیت آمریکا و کانادا نداشته ایم؟؟؟ »

پاسخ دادن به پاسخ آن مراجع آسان و راحت نبود ! به ویژه این که از گرایش بسیار شمار فراوانی از مردان متاهل به چنین خانم هایی نیز خبردار بودم !!

۲) مرد متاهل در خانه و کاشانه ی شیشه ای نشسته است؛ پس آن که چنین منزل و مسکنی دارد ، سنگ به خانه و کاشانه ی زن و دختری پرتاب نمی کند ، چون با یک سنگ آرامش خواب و روزش فرو می ریزد ! آری ، مردان متاهل آبروریزی به پا نمی کنند و جزئیات روابط جنسی - عاطفی شان را جار نمی زنند ، که آشکار شدن این گونه رازها بیش تر به زیان خودشان است.

۳) در اجتماع سرشار از بی کاری جوانان ، در بیشتر موارد مرد متاهل برخلاف پسر مجرد از رفاه و سرمایه ی مادی بیشتری برخوردار است و توانایی پرداخت پول برای تفریح و سرگرمی های گوناگون را دارد. چنان چه گرفتاری هایی هم چون بارداری های ناخواسته و مانند آن رخ دهد ، چنین مردی امکان و توانایی بیشتری برای کنار گذاشتن و حل مشکلات دارد.

۴) زن و دختری که وارد ارتباط با مردی متاهل می شود ، دیگر نیازی به نجابت و حیا پیشه نمودن ندارد و می تواند دست کم برای لحظاتی از ماسک و نقاب شخصیتی که اجتماع ده رو و صد رنگ مان به اجبار و اکراه به او تحمیل نموده است ، رها شود و لذت و ارضا را تجربه نماید ، بی آن که هراس کنار زده شدن و طرد از سوی پسر و مرد مجرد را داشته باشد. او آزادانه خود را به آغوش مردی می سپارد که او را هر چه رهاتر از شرم و حیا باشد ، بیشتر و بیشتر می پذیرد !!

۵) مرد متاهل تجربه ی ارتباط چند ساله با جنس زن را داشته است ، پس احتمال بیشتری دارد که از نیازهای روانی جنس زن آگاه باشد و نیازهای وابستگی و مهرطلبی زنان را برآورده سازند. بدیهی ست که زن و دختری که ماجراجویی پیشه می نماید و وارد ارتباط با یک مرد زن دار می شود ، دختر و زنی ست که همواره به ارضای عاطفی - جنسی خود اهمیت زیاد می داده و می دهد. هم چنین مرد متاهل ، تجربه ی آمیزش و همآغوشی بیشتری دارد و احتمال آن که شیوه های به تاخیر انداختن ریزش ( انزال ) خویش و ارگاسم بخشیدن به جنس مقابل را بهتر و سودمندتر انجام دهد ، فراوان تر است.   

۶) به دلیل آن که بیشتر مردان متاهل که وارد چنین روابطی می شوند ، از موفقیت ها و پیروزی های مادی نسبی برخوردارند ، توان و نیروی بیشتری برای پشتیبانی کردن از دختران مجرد و زنان مطلقه و متاهل دارند.

۷) یک دلیل نه عمده ، اما نه چندان کم رنگ نیز پدیده ای به نام « رقابت زنانه » است. رقابتی که برخلاف ستیز و چالش مردانه رو در رو نیست و در بسیاری از موارد حتا کار به خنجر از پشت زدن هم می رسد. اصولن چه برای مردان و چه برای زنان شکست دادن هم جنسان خویش در رقابت های عاطفی - جنسی بسیار دلچسب ، خوشایند و ارضاکننده است.

    

اما به راستی به جز توسعه ی اقتصادی - اجتماعی و رفع معضل بی کاری و بی مسکنی جوانان و کاستن از نرخ تورم ، راهبرد اثرگذاری برای کاهش رخ دادن چنین روابطی در اجتماع ما هست ؟!؟

دیگر زمان شعار دادن از آرمان های اخلاقی و معنوی گذشته است. آنان که بیشتر شعار می دهند و در ظاهر رویکردهای  کینه توزانه و متعصبانه برمی گزینند ، خود بیش از دیگران درگیر و سرگردان در چنین روابطی هستند !!

افسوس که معنویت و ایمان و اخلاق هم چون شرافت و محبت و انسانیت ، بسیار ساده و آسان از کف مان لغزیدند. افسوس !!!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:30  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 بی لذتی ، نا امیدی ، افسردگی

 

اجتماع مان آشفته و پریشان شده است.

سردرگمی ، افسردگی ، یاس ، نا امیدی ، سرخوردگی ، درماندگی ، اخلاق گریزی و معنویت ستیزی ، وسواس ها ی ذهنی و عملی گوناگون ، انحرافات جنسی ، وابستگی ( اعتیاد ) و سوء مصرف مواد ، روابط فرا زناشویی ( پیمان شکنی ) و ...... افزایشی نگران کننده نشان می دهد.

وضعیت دشوار و ناخوشایند اجتماعی - اقتصادی و نیز « بحران هویت » گسترده و افسردگی و ناکامی فراگیر بی گمان دلایل نمایانی برای این چهره ی اجتماع مان هستند ، اما یک علت مهم این آسیب های روانی - اجتماعی همانا « نبود مدیریت نشاط و شادمانی ملی ( عمومی ) » است.

مغز آدمی درست همانند باتری اتومبیل است. یاخته هایی دارد که درون مایعی به سر می برند و با آن برهمکنش دارند. برآمد این برهمکنش ، جریان الکتریکی مغز است که در الکتروانسفالوگرافی از روی پوست سر ثبت می شود.

مغز آدمی همانند هر پیل الکتریکی و باتری اتومبیل نیازمند شارژ شدن است.

اگر برنامه ریزی دوراندیشانه ای برای شارژ درست و منطقی این باتری به پیش برنده ی پیکر انجام نشود ، آن گاه مغز به شارژ شدن از راه و شیوه ای دیگر فرمان می دهد. راه هایی هم چون سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر و محرک ، روابط جنسی فرازناشویی ، سیگار ، الکل و مانند آن .......

این اجتماع نیز هم چون هر اجتماع دیگری ، « شادی » و « نشاط » می خواهد تا به انحرافات گوناگون  کشیده نشود. آری ، هیچ اجتماعی در طول تاریخ با شادی گریزی و لذت ستیزی ، ره به سلامت ، امنیت و بهروزی نیافته است ...

 

نقشه ی خوشبختی ، رفاه و شادمانی در جهان       

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

فیلم درمانی - سینما درمانی

 

 

 

 یک متد شناخته شده در روان درمانی که سال هاست در آمریکا زاده شده و در مورد آن به زودی خواهم نوشت ، « فیلم درمانی » است. فیلم های خوبی در مورد پیمان شکنی در زناشویی آفریده شده است که در این باره بسیار گویا بوده و هستند.به نظر دیدن با تأمل و ژرف اندیشی هر یک از این فیلم ها می تواند چون یک Case Study آموزشی و عبرت آموز باشد و به بیننده ی زن و مرد نکات ارزشمندی از ساختار روان شناختی ناهمگون زن و مرد را بیاموزد.ازجمله ی این فیلم ها که آن ها را به تدریج در این وبلاگ و زیر همین عنوان معرفی خواهم نمود می توان به سه فیلم زیر اشاره نمود:

 

hanover street

 

 

خیابان هانوور ( HANOVER STREET ) با بازی HARRISON FORD و CHRISTOPHER PLUMMER و LESLEY ANNE DOWN که ساختاری رمانتیک در بستری جنگی مربوط به جنگ جهانی دوم دارد.

و

مادام بوواری ( MADAME BOVARY ) که ساخته ی CLAUDE CHABROL ، بر اساس رمان مشهور گوستاو فلوبر ، با هنرنمایی ISABELLE HUPPERT است.

 

 

madame bovary

 

مادام بوواری در این زمینه خود را برتر از خیابان هانوور می نمایاند و مرا به یاد داستان ماندگار " آنا کارنینا " می اندازد.

سومین فیلم هم که همین اثر خوب سوفیا کوپولا - ماری آنتوانت - است.

 

 

marie antoinette

 

دیدن این هر سه فیلم و واپسین ساخته ی وودی آلن : « امتیاز نهایی ( MATCH POINT ) » را برای درک و فهم بهتر کردار پیمان شکنی در زناشویی سفارش می کنم.

 

Match Point

 

این نوشته ادامه دارد .........

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:8  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

در ارزیابی و اداره ی پیمان شکنی در زناشویی ( خیانت به همسر )  اصولن یک مشکل بزرگ وجود دارد:

روان پزشکان و روان شناسان مرد با انجام این گونه رفتار از سوی مردان چه بسا برخوردی ساده انگارانه در پیش می گیرند ، در حالی که روان پزشکان و به ویژه روان شناسان زن با این گونه مردان برخوردی همراه با بی زاری و  خشم پیدا می کنند.

در مورد انجام این رفتار از سوی زنان ، روان پزشکان و روان شناسان زن ، برخورد و مدیریتی دو گانه دارند . در عین حال که برخی مدیریت علمی و منطقی مسئله را در پیش می گیرند ، بسیار نیز دیده و شنیده ایم که  خانم روان شناس یا روان پزشک - به ویژه هنگامی که خود طعم ناخوشایند خیانت را از سوی شوهرش چشیده باشد ـ رفتار زن خیانت کار را در راستای طبیعی و روزآمد قلمداد نمودن نگریسته و حتا خوشحالی پنهان و گاه آشکار خود را از انتقام از مردان همیشه و همگی خیانت پیشه بیان نموده اند !!!

این در حالی است که بسیاری از روان پزشکان و روان شناسان مرد نسبت به انجام این عمل از سوی زنان خطاکار به دیده ی تحقیر و تکفیر می نگرند.

به نظر می رسد بسیاری از روان شناسان و روان پزشکان نمی توانند به این خطا در ابراز تعهد به دیده ی جدا از جنسیت خویش  بنگرند و بنا بر این توان درمان راه گشا و سودبخش در درازمدت را نخواهند داشت. 

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

این نوشته ادامه دارد.......   

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:4  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طبق پژوهش ۱۹۹۴ دانشگاه شیکاگو این گونه روابط در ۱۵ درصد زنان و ۲۵ درصد مردان جامعه آمریکایی وجود داشته است.به باور بسیاری این آمار در ایران ما بالاتر و بیشتر است.

به راستی چرا این امر رخ می دهد؟

چگونه می توان از رخ دادن آن پیشگیری نمود؟

چرا در مردان شایع تر است؟

و پرسش دشوار این که :

با رخ دادن این امر، همسر فرد خیانت کننده چه برخوردی باید با او داشته باشد؟

 

به طور کلی مردان هویتی POLYGAMY  و زنان ماهیتی  MONOGAMY دارند. این خاصیت دقیقن ذاتی و آفرینشی است و از ازل مرد و زن چون دیگر پستان داران این گونه آفریده شده اند .

برای فهم بهتر این مطلب انتشار ترجمه ی کامل مقاله ی The Evolution of Human Mate choice بسیار مهم است.امیدوارم این مهم را در روزهای آینده انجام دهم.(یک سوم این مقاله را می توانید در نوشته ی تحول و تکامل همسرگزینی در آدمی ( ۱ ) و ( ۲ ) و ( ۳ )  مندرج در آرشیو این وبلاگ مطالعه کنید.)

به طور کلی ، کوشش جنس نر در تمام پستانداران ( از جمله انسان ) در این راستاست:

۱-بیشترین رابطه ی ج.ن.س.ی با بیشترین تعداد ممکن

۲-بی توجهی به ارتباط درازمدت و گریز از تعهد

۳-نداشتن برخورد انتخابی و وسواس در رابطه ی ج.ن.س.ی

۴-رابطه با افراد ماده دارای بیشترین توانایی بارداری

۵-حذف دیگر نرها ی رقیب از رابطه ی ج.ن.س.ی

 

در حالی که کوشش جنس ماده در تمام پستانداران (از جمله آدمی ) در راستای دیگری است :

۱-برخورد به شدت انتخابی در رابطه ی ج.ن.س.ی

۲-توجه و تأکید به رابطه ی تعهد و درازمدت

۳-رابطه با افراد دارای بیشترین منابع مادی

۴-رابطه با افراد علاقه مند به ارائه ی بیشترین منابع مادی

 

این تنها تفاوت های موجود بین جنس نر و ماده نیست !

دست کم ۵۰ ٪ پسرها و مردان روزانه فانتزی های ج.ن.س.ی دارند در حالی که فقط ۵-۱۰ ٪ دختران دارای این فانتزی ها هستند.

فانتزی در مورد پارتنرها (هم خوابه ها) ی مختلف و متعدد وجه متمایز کننده ی مردان از زنان است.به همین دلیل است که خرید رابطه ی ج.ن.س.ی در زنان بسیار نادر ، ولی در مردان بسیار شایع است.در یک مطالعه دیده شده که ۸۷٪ مردان برای پورنوگرافی پول می دهند ولی تنها ۶٪ زنان این کار را انجام می دهند.

مردان با افزایش منابع مالی شان اغلب به دنبال تنوع ج.ن.س.ی می روند.خانم ها نمی توانند روسپیان زن را تحمل کنند ولی مردان آن ها را می بخشند و حتا در آغوش می کشند !

در موتورهای جست و جو ی اینترنتی ،نسبت جستجو برای س.ک.س و پ.و.ر.ن.و.گرافی مردان به زنان ۲۰ برابر است.آری مردان ش.ه.و.ت ران تر از زنان هستند و بیشتر به قول آن مرحوم داغشو دوست دارند !! 

 

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

به طور کلی جهان زن سالار این گونه تعبیر می شود :

۱-تک همسری

۲-اهمیت تعهد در رابطه ی ج.ن.س.ی

۳-اهمیت منابع درازمدت در رابطه ی ج.ن.س.ی

۴-کاهش رابطه ی ج.ن.س.ی در ازای پول

۵- کاهش پ.و.ر.ن.و.گرافی

۶-کاهش اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره

 

در همین حال ، جهان مردانه این گونه بیان می شود :

۱-چند همسری

۲-کاهش تعهد

۳-افزایش رابطه ی ج.ن.س.ی در ازای پول

۴- افزایش پ.و.ر.ن.و.گرافی

۵- رقابت برای حذف و از میدان خارج کردن مردان دیگر

۶-پای فشاری بر اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره 

 ۷-توسعه ی صنعت ، اقتصاد و قدرت

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

 جنس ماده ذاتن به مردان مردانه ( Masculin  ) تر ، کشش و تمایل غریزی دارد.

به راستی چند دختر و زن می شناسید که با خواندن رمان "بر باد رفته " و یا "دایی جان ناپلئون " و یا دیدن آن دو بر صفحه ی تلویزیون ، نام و یاد  " رت باتلر "  و  " شازده اسدالله میرزا "  یک جورایی قلقلک شان ندهد ؟؟؟

بنا بر یافته های من بیش از  ۹۰ ٪ دختران و زنان ایرانی - حتا به ظاهر خوددار و پرهیزگار - چون دیگر دختران و زنان گیتی مفتون و شیفته ی این دو تیپ و کرکترند.

 

این مطلب ادامه دارد.........

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:4  توسط دکتر بهنام اوحدی