تبليغاتX
شرمگاه

شرمگاه

نادانی آغاز گمراهی ست

 

آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش دوم

 

گرگ هایی در پوستین گوسپند

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

در بیان ویژگی های شخصیت جامعه ستیز کار دشواری بر دوش ندارم ؛ چرا که هر یک از خوانندگان این نوشته با موارد فراوانی از این شخصیت زیان آور رویارویی داشته و یا دست کم صابون ویژگی ها و کردارهایی از آن به پیکرشان خورده است !

اما از اتفاق ، همین واقعیت نمایان اجتماع امروز ما کار را بر من دشوار می سازد که : « پروردگارا ، از شخصیت جامعه ستیز چه بنویسم که خوانندگان با دانه دانه یاخته های تن و جان و روان شان نیازموده باشند ؟!؟ »

شخصیت های جامعه ستیز می توانند خودشان را کاملا – حتا برای درمانگران کارآزموده – به صورت شخصیت های دیگر ، به ویژه خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و نمایشگر ( هیستریونیک ) بنمایانند. به ویژه آن که هر این سه شخصیت « آتشدان بزرگ » کلاستر ( دسته ) B  خود از زیرمجموعه های ذهنی و کرداری متوسط تا سرشار برخوردار هستند که گاه و بی گاه برای دست یافتن به خواسته های شان از آن ها سود می جویند. اما شاید جالب ترین نما در این « نعل وارونه زدن » ، همانا پوستین شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) بر تن خویش کشیدن از سوی افراد دچار شخصیت پر رنگ و یا مختل جامعه ستیز است. مفهوم کهن « گرگ در پوستین گوسپند » بیانگر آن است که در طول تاریخ ، جامعه ستیزان فراوانی با سود جستن از این استتار آسان پوست از تن خلق بدر آورده اند !

این واقعیت هویدا به تازگی وارد درسنامه ی جامع روان پزشکی کاپلان و سادوک ( سرچشمه ی نخست سری نوشته های « شخصیت و ما ایرانیان » من ) نیز شده است؛ آن جا که در تشخیص افتراقی اختلال شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) لازم دانسته شده که اختلال شخصیت  جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) حتما پیش ذهن آورده شده و از آن جدا شود. به طور حتم این رویکرد تنها به واسطه ی آزمودن واقعیتی به نام « دکتر رادوان کارادزیچ » ، روان پزشک جنایت پیشه و نخست وزیر آفرینش ستیز صربستانی ، نبوده است !!

تجربه های فراوانی از این دست باید در پیش چشم و گوش و خاطر نویسندگان مسئول بخش شخصیت درسنامه ی جامع و جهانی روان پزشکی – دکتر روبرت کلونینگر و دکتر دراگان  وراکیک - آمده باشد که اینان به چنین جسارتی دست زده باشند؛ آری جسارت و آن هم جسارتی دلاورانه و بی باکانه !!! چرا که شمار نه چندان نادری از روان پزشکان و روان شناسان ( نه همه ی اینان ) - و از جمله دکتر دابیچ دروغین ( دکتر رادوان کارادزیچ واقعی دچار اختلال شخصیت مختلط : خودشیفته / جامعه ستیز / و به احتمال فراوان پارانوئید )   - از دوران دانش جویی چنین می پسندند که کردارهای حرفه ای و روابط بین فردی خودشان را به گونه ای بیارایند که دیگران آنان را دارای شخصیت نظام مند – قانون مدار در خاطر نشانند؛ ولو در اندازه و قد و قواره ی اختلال برشمرده شوند. نشانی که با شیوه های ذهنی و رفتاری آنان به هیچ روی نمی خواند .

هزار البته ، بیشتر روان پزشکان و غالب روان شناسان – که دلسوزانه و متعهدانه به خشکاندن چشمه ی اشک دیدگان درمانده و نشاندن لبخندی شاد و آرامشی ژرف بر سیمای دردمند مراجعان بوده و هستند - چنین رویکردهای ساختگی نابهنجار و اخلاق گریز را نمی پسندند و در زندگی خصوصی و اجتماعی شان به یک شعار بی طمطراق بسنده می نمایند: « رها باش ، پاک زی ». جدا کردن شخصیت های پر رنگ و مختل جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) و نیز بدگمان ( پارانوئید ) از شخصیت نظام مند – قانون مدار از سوی نویسندگان مطرح درسنامه ی جامه و جهانی روان پزشکی لازم و ضروری دانسته شده است. البته باید یادآور شد که هرگز نباید چنین اندیشید که هنر « نعل وارونه زدن » و « گرگ در پوستین گوسپند » نیازمند آموختن و یا دانستن مبحث روان پزشکی و روان شناسی شخصیت بوده است؛ چنین هنری از دیرباز در همه ی رده های تحصیلی و حرفه ای اجتماعات آدمیان – و نه فقط عرصه های آکادمیک – دیده و شنیده شده است. بی گمان ، انجام رویکردهای جامعه ستیزانه از سوی قشر دانش آموخته و آموزگار ناشایست و ناپسندتر است ، اما به واقع انتظار بی جایی ست که قشری ولو هوشمند و برجسته را از دیگر لایه ها و طبقات اجتماع جدا بدانیم. تا چه رسد بدان که صفت دست نیافتنی « پاکی و معصومیت مطلق » را بخواهیم به صرف برگزیدن یک رویکرد – درس خواندن و آزمون دادن ( فراگیری دانش ) – برای اقشار دانش آموخته ی اجتماع در نظر بگیریم.          

افراد دچار شخصیت پر رنگ و مختل جامعه ستیز ، در بخش « سرشت » دارای نوجویی فراوان ، آسیب گریزی و پاداش مداری اندک هستند. پشتکار آن ها از متوسط تا بسیار زیاد می تواند باشد.

در بخش « منش » ، اینان خودراه بری متوسط تا بالا ، اما خودفراروی و همکاری اندک دارند. این اختلال می تواند با بیشتر اختلالات خلقی و اضطرابی و نیز اختلال شخصیت های خودشیفته ، مرزی – آشفته ، و نمایش گر همراه و هم زمان باشد.

این شخصیت را باید از دیگر شخصیت های کالاستر  B و هم چنین شخصیت های بدگمان ( پارانوئید ) و نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) و نیز اختلال بیش فعالی بزرگسالان باز شناخت.

 

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 9:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش نخست

                

نیرنگ بازان فرزانه

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

اگر شخصیت های پر رنگ و مختل مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و سپس نمایشگر ( هیستریونیک ) پر هیاهو ترین شخصیت های کلاستر B هستند ، در عوض شخصیت های پر رنگ و مختل   ضد اجتماعی ( جامعه ستیز ) آسیب زا ترین و خطرناک ترین شخصیت این دسته – گروه دارای آتش دان شخصیتی بزرگ – هستند. شخصیت ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) به بیان ساده عبارت است از ناتوان بودن فرد از تن دادن به هنجارهای اجتماعی ، به گونه ای که جنبه های بسیاری از رفتارهای فرد در نوجوانی و بزرگسالی اثر پذیرفته از این ناتوانی باشند.

ویژگی های این اختلال ، کردارهای مداوم ضد اجتماعی ، مردم ستیزانه (Dissocial  ) یا خلاف قانون است، اما برابر با واژه ی بزه کاری ( CRIMINALITY ) نیست. 

 

اختلال شخصيت ضد اجتماعي در مردان سه برابر شايع تر از زنان است و در پیش از پانزده سالگی آغاز می شود. اين اختلال در کوخ نشینان نواحي فقيرنشين حاشيه ی شهرها بيشتر ديده مي‌شود. شيوع اين اختلال در زندانيان، تا هفتاد و پنج درصد گزارش شده است و الگويي خانوادگي دارد ؛ به گونه اي كه شيوع آن در بستگان درجه نخست مردان دچار اين اختلال، پنج برابر ديگران است.

 

افراد مبتلا به شخصيت ضداجتماعي، آرام، خوددار ، با ثبات و قابل اعتماد به نظر مي‌رسند، اما در پس اين نماي ظاهري و اين « نقاب فرزانگي  ( Mask of Sanity ) » ، آن چه فراوان وجود دارد ، تنش، کینه جویی، تحريك‌پذيري و خشم است. از اين رو ، اين گونه افراد اغلب ظاهري گرم و دوست داشتني دارند و به همین دلیل چه بسا دوستان گرم و صمیمی فراوانی داشته باشند. هنجار گریزی و قانون ستیزی با بند بند یاخته های تن و تار و پود ذهن و روان اینان سرشته و پیوسته است ؛ در واقع ، کردارهایی هم چون دروغ‌گويي، فرار از خانه و مدرسه، دعوا، دزدي و دیگر رفتارهاي غير قانوني از آغاز كودكي در اين افراد وجود داشته است.

 

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی ، در برابر دیگران هیچ گونه اضطراب و یا افسردگی ای از خود نشان نمی دهند اما واقعیت کاملن متضاد و معکوس با وضعیت درونی آن ها است. دنیای درونی آن ها ، اگر نه همانند و همسان شخصیت های پر رنگ و مختل مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، که دست کم هم چون شخصیت های پر رنگ و مختل نمایشگر ( هیستریونیک ) سرشته و آمیخته به تنش ، اضطراب ، آشوب ، اندوه و افسردگی ست. این افراد به ظاهر آرام ، با وقار و متین ، آن چنان کردارهای « خلاف » شان را توجیه می کنند که گویا این رفتارها تنها به دلیل بی فکری و بی توجهی – سهوا و نه به عمد - انجام شده است ! در حالی که اینان اغلب حس واقعیت سنجی بالا و سرشاری دارند و دیگران را در بیشتر اوقات تحت تاثیر هوش کلامی بالای خود قرار می دهند. این بیماران هیچ گاه راست نمی گویند ، از این رو هرگز نباید به آن ها اعتماد کرد. در واقع ، اینان به هیچ کدام از معیارهای اخلاقی مرسوم و متعارف هرگز پای بند نبوده و نخواهند بود و همواره و در ایستار ( موقعیت ) های گوناگون از مهارت سرشار و توان مندی فراوان خود در فریفتن دیگران سود می جویند.

 لاابالي‌گري جنسي و آمیزشی ، همسرآزاري ، كودك‌آزاري و رانندگي هنگام مستي الكل يا سوء مصرف موادمخدر یا محرك ، از پديده‌هاي روزمره‌ي زندگي آن‌ها است. به گونه ای که هر گاه چنین مواردی - به ویژه شدید و تکرار شونده - از کسی سر بزند ، اختلال شخصیت جامعه ستیز باید برای او در نظر گرفته شود ، مگر خلاف آن ثابت شود. افراد جامعه ستیز هيچ گاه از كارهاي نا پسند و پلید خود پشيمان نمي‌شوند؛ انگار كه اصلاً وجدان ندارند ! آن گاه كه گير مي‌افتند و مچ شان وا مي‌شود، پرخاشگري و جنگ و ستيز را در پيش مي‌گيرند؛ اگر كم بياورند، تمارض و تهديد به خودكشي را چاره‌ي كار و تنگناي گريز مي‌يابند. تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی با مشکلات جسمی در این بیماران شایع است.

بدبختانه هنگامی که اختلال شخصیت ضد اجتماعی در فردی پدید آید ، در بیشتر موارد سیری بدون فروکشی و بهبودی را طی خواهد نمود. بیشتر کردارهای ضد اجتماعی فرد دچار این اختلال ، در پایان نوجوانی رخ می دهد. در طی سیر این اختلال ، اختلال جسمانی سازی ( سوماتیزیشن ) با شکایات گوناگون و پرشمار پیکری نمایان می شود. اختلالاتی هم چون اختلال افسردگی ، اختلالات وابستگی و سوء مصرف الکل و دیگر مواد ( مخدر ، محرک ، توهم زا ، ...... ) در این افراد شایع است.

در نوار مغز ( الکتروانسفالوگرافی ) آن ها شواهدی از وجود امواج مغزی غیر طبیعی دیده می شود که فراوان تر و شدید تر از چیزی ست که در نوار مغز افراد دچار اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) نمود می یابد. از این رو بسیاری از پژوهش گران این اختلال را یک اختلال عصبی - روانی تشخیص داده نشده می دانند. شیوع بالای خانوادگی و انتقال ارثی این اختلال را می توان به دلیل همین زیرساخت زیست شناختی ( بیولوژِیک ) این اختلال دانست.

اینان در فریب دادن آگاه ترین و کارآزموده ترین درمان گران نیز بسیار چیره دست بوده و به ویژه می توانند درمان گران و کادر درمانی جنس مقابل را اغلب – نه همیشه - به آسانی تحت تاثیر جنبه های گزافه پردازانه و اغواگرایانه ی شخصیت خود قرار دهند. هر چند جامعه ستیزها به چشم درمان گران هم جنس خویش ، افرادی پر توقع ، وقیح ، فریب کار و نیرنگ باز جلوه می کنند. به طور کلی ، افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي، به ويژه در فريب دادن افراد از جنس مقابل و اغوا و بهره کشی از ایشان مهارت و چیرگی فراوان دارند. آن‌ها بسيار حيله‌گرند و اغلب با زبان بازي چرب و نرم قاپ ديگران را مي‌دزدند و آن‌ها را اسير خواسته های پنهاني خود مي‌سازند. « دون ژوآن » ها ، در کنار برخورداری از ویژگی های پر رنگ و مختل دیگر شخصیت های کلاستر B  ، به ویژه درون مایه های ژرف و  چشمگیری از شخصیت جامعه ستیز را دارا هستند.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 6:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

آشنایی با شخصیت خودشیفته – بخش چهارم و پایانی

 

گریز نافرجام از مرگ

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

پیش تر یادآور شدم که بسیاری از روان پزشکان ، اختلالات و ویژگی های پر رنگ شخصیتی کلاستر B  - شامل خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، نمایشگر ( هیستریونیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) - را جزو « پیوستار خلقی دو قطبی ( مانیک – دپرسیو ) » و « اختلالات خلقی دو قطبی نرم (  ( Soft Bipolar mood disorder» بر می شمارند. این گونه است که اعتماد به نفس ، خودشیفتگی ، خود بزرگ بینی ، و گمان های ابر توانانه ی خودکامه گان خودشیفته از مرز نوسانات معمول و نرمال پا به دنیای ماوراء  شیدا گونه و سوپرمن مدارانه می گذارد. دنیایی که خلق بالا و انرژی سرشار حالات شیدایی در آن ، اندیشه در ذهن و سخن بر زبان می آورد و مردمان و بلکه جهانی را به کام آتش و دود و خون و نیستی و نابودی فرو می برد. این خودکامه گان به ظاهر ابرتوان همانند همه ی شخصیت های پر رنگ و مختل خودشیفته ، گریزی همیشگی و البته نافرجام از مرگ دارند. اینان آن هنگام که خود را در برابر مرگ و نابودی درمانده در می یابند ، از آن باک ندارند که مردمان به زنجیر کشیده ی زیر دست شان را همراه و هم سرنوشت گذر تلخ و دردناک خویش نمایند. دیگی که برای آنان نجوشد ، زهرآب در آن بجوشد !

نارسی سیستیک ها پس از نمایش گرها ، جامعه ستیز ها ، مرزی – آشوب ناک ها چهارمین شخصیتی هستند که درگیر روابط عاطفی – جنسی فرا ( خارج ) زناشویی می شوند. پس از اینان شخصیت های وابسته قرار می گیرند که این به سبب پاداش مداری و نیز نوجویی بالای اینان است هر چند آسیب گریزی شخصیت های وابسته ، همانند شخصیت های مرزی – آشوب ناک ، چندان اندک نیست.

البته در موارد خودشیفتگی ژرف و گران بار ممکن است فرد هرگز شخصی را شایسته ی همسری و پیمان زناشویی بستن با خود نداند و فقط در هنگامه ی تنهایی پیری و بیماری و یا هم چون هیتلر درست در پیشگاه مرگ تن به ازدواج با دیگری دهد. دستیابی ها و کامیابی های  حرفه ای ، آکادمیک ، اجتماعی و فرهنگی چنین خودشیفته هایی این پندار و کردار شبه روان پریشانه را پشتیبانی می نماید. ممکن است برای مردان این چنین خودشیفته ای تشخیص همزمان « اختلال دون ژوآنیزم » مطرح باشد که درمانده سازترین باتلاق زناشویی برای زنان نگون بختی ست که نا آگاهانه دل به این دون ژوآن های نیرنگ باز بسته اند. باتلاق ژرف و فرو برنده ای که جدایی و طلاق یگانه راه نجات از آن است.

خودشیفته ها راضی به ازدواج با هر کسی نمی شوند؛ اینان با سود جستن از راهبرد سازگاری « تقویت و نیرومندسازی خویشتن » می کوشند هم زمان با دستیابی به جایگاه حرفه ای ، اجتماعی و فرهنگی ویژه و یگانه ، ازدواج خاص و شکوه مندی انجام دهند تا مورد رشک و حسرت و یا ستایش دیگران باشند. « پری چهر مه وش و سیمین بر افسانه ها » نیز در خور این سترگ سرشت بزرگ منش نبوده و نخواهد بود !!

خودشیفته ها از لحاظ عاطفی – آمیزشی برای آدمیان دارای ویژگی ها و اختلالات شخصیت کلاستر B  و C ( وابسته و نیز مردم گریز – پرهیز مدار ) ، چه دگر جنس خواه ، و چه هم جنس خواه ، گیرایی و کشش فراوان دارند. به ویژه آن گاه که جنس رابطه از گونه ی استاد - شاگردی و مراد – مریدی بوده باشد. در چنین ایستار ( موقعیت ) هایی ست که انگیزش و جنبش های کلئوپاترا گونه و شیدا مدارانه به سوی این ژولیوس سزارهای افسانه ای آشکار و نمایان می شود تا دانایی و بزرگواری بی همتا در دامان معشوقه ی شورمند کاشته شود و به بار نشیند !   ناآگاه از آن که یگانه انگیزش این سزار افسانه ای ، پاسداشت خویشتن از مرگ و فناست. گریزی که همواره ناکام و بی فرجام مانده و خواهد ماند؛ ولو به نگاشتن هزاران کتاب و مقاله و صدها بزرگداشت و ستایش بینجامد.

اینان نه تنها این رباعی واقع نگرانه و اندیشمندانه  ی خیام بزرگ را باور ندارند ، که از شنیدن آن نیز دچار هراس و اندوه می شوند:

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

نه نام ز ما و نه نشان خواهد بود

زین  پیش نبودیم و همان بود که بود

زان پس چو نباشیم ، همان خواهد بود

 

   

معيارهاي تشخيصي DSM-IV-TR  برای اختلال شخصیت خودشیفته :

 خود بزرگ بینی ( در گمان یا کردار ) ، نیاز به پذیرفته شدن ، و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :

۱) احساس خودبزرگ بینانه ای به صورت مهم پنداشتن خود ( SELF IMPORTENCE ) داشته باشد ( برای نمونه در کامیابی ها و پیروز ها و توانایی های خود گزافه پردازی نماید یا بدون آن که به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد ، انتظار داشته باشد که او را آدم بزرگ و مهمی بدانند. )

۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی هم چون موفقیت ، قدرت ، استادی ، ذکاوت ، زیبایی و یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه ای بی کران ( نامحدود ) باشد.

۳) باور داشته باشد که « استثنایی » است و تنها دیگر افراد یا موسسات استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.

۴) نیاز داشته باشد که به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.

۵) احساس بر حق بودن ( ENTITLEMENT ) داشته باشد ؛ یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد که برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد و یا این که دیگران خود به خود تسلیم خواسته هاش شوند.

۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد ، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.

۷) حس همدلی ( EMPATHY ) نداشته باشد ، یعنی دلبستگی ای به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.

۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.

۹) رفتارها و نگرش هایش پر افاده ( ARROGANT ) و تکبرآمیز باشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 0:58  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت خودشیفته – بخش سوم

 

خود بزرگ بینی خودکامه گان ، خرد شدن ملت ها

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

پیش تر یادآور شدم که آن هنگام که بنا باشد از خودشیفتگی سخن گوییم ، نخست باید خودشیفتگی لازم و سالم را از خودشیفتگی بیمارگونه جدا نماییم. خودشیفتگی در اندازه های نرمال سبب پاسداری از خویشتن ، بقا و پیشرفت می شود؛ فرد هم زمان با آن که به حفظ و ارتقای خود می اندیشد ، به آسانی با دیگران همدلی می کند و آنان را در رفع دشواری های زندگی شان یاری می دهند. خودشیفتگی مثبت و سالم هرگز به فرو داشتن و زیر پرسش بردن حرمت و کرامت دیگران نمی پردازند و بدان ها به سان پله هایی برای بالا رفتن از نردبان قدرت و ثروت و شهرت و موفقیت نمی نگرند. اعتماد به نفس اینان منطقی و واقع بینانه بوده و به مرزها و اندازه های روان پریشانه ( سایکوتیک ) نمی رسد. لازمه ی اعتماد به نفس این گونه افراد نرمال ، له شدن و تحقیر و بی ارزش شدن دیگران نیست. خودشیفتگی اینان از اندازه ی ویژگی ( Trait ) فراتر نمی رود. اینان به جای حسادت بیمارگونه و خشم ، دارای مهر انسانی سرشار و عاطفه ای ژرف و سترگ هستند. آن چه در اندیشمندان و نخبگانی هم چون « خیام » ، « فردوسی » ، « آخوند زاده » ، « صادق هدایت » ، « فروغ فرخزاد » ، « سیمین بهبهانی » ، « دکتر مصطفی رحیمی » ، و ...... خود را آشکار می سازد ، خودشیفتگی ای مثبت ، خودشکوفا ، سالم ، آفریننده و توان مند است.

اما راهبردهای سازگارانه ی خودشیفتگی بیمارگونه – اختلال یا ویژگی پر رنگ و آزار رسان شخصیت خودشیفته – در این چهارچوب ها و اندازه های خودشکوفا و خوددار باقی نمی ماند. بیمار دچار خودشیفتگی بیمارگونه ، از راهبردهای سازگارانه ی گوناگونی سود می جوید تا به گمان ها و رویاهای بلند پروازانه و ابرتوان خود پرده ای از واقعیت ببخشد. از جمله ی این راهبردهای سازگارانه ، « تقویت و نیرومند سازی خویشتن ( Self Reinforcement ) » ، « پاسداری از خویشتن ( Self Protecting ) » ، و « گسترانیدن خویشتن ( Self Expanding ) » است.با سود جستن از راهبرد « تقویت و نیرومند سازی خویشتن » فرد کوشش می کند تا به جایگاه ویژه و یگانه ای دست یابد تا « آدم خاص و بی همتایی » شود تا مورد ستایش و بزرگداشت دیگران قرار گیرد.  با به کار بستن راهبرد « پاسداری از خویشتن » فرد می کوشد تا خودش را در جایگاهی قرار دهد که هیچ پسخوراند منفی و ناخوشایندی دریافت نکند. و با یاری گرفتن از راهبرد « گسترانیدن خویشتن » نیز بر آن است که خویشتن نه چندان بزرگ خود را گسترانیده ، سترگی بخشد. در حالی که خودشیفته ای که بیشتر از « تقویت و نیرومند سازی خویشتن » سود می جوید ، خود را با ایستار ( موقعیت ) کنونی خودش سازگار و هماهنگ می بیند و همان را پذیرفته و به دیگران می شناساند.  راهبردهای رفتاری فرد دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ خودشیفته ( نارسی سیستیک ) با دیگران به دو گونه است: انتقاد و تحقیر و بی ارزش نمودن ؛ و یا چاپلوسی ، تملق و لاس زدن. یعنی یا برای ایمن ماندن از ارزیابی و قضاوت دیگران ، به آن ها یورش برده و بی ارزش می کند تا نقد آن ها درباره ی او پذیرفته نشود ، و یا این که از آغاز دیگران را مقهور و مفتون چاپلوسی و زبان بازی خود نماید. در واقع همه ی احساسات ، اندیشه ها و کردارهای یک بیمار دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ و آزار رسان شخصیت خودشیفته بر این بنیان و طرح واره ی شناختی است که او آدم بی همتا و یگانه ای ست. او در همان حال که به شدت به کامیابی های دیگران حسادت فراوان می نماید ، خواستار مورد ستایش و چه بسا پرستش قرار گرفتن از سوی دیگران است.

طرح واره ی شناختی دیگر این گونه بیماران خودشیفته ، این اندیشه ی بنیادین و چیره است که دیگران اصولا آدم های ارزشمند و قابل تاملی نیستند. اما فرد دچار  اختلال و یا ویژگی های پر رنگ و آزار رسان شخصیت خودشیفته بدین اصل برهم کنش اجتماعی آگاه نیست که آن گاه که آدم ها از سوی خودشیفته ها درک نشوند ، از یک جا دیگر نمی توانند همراه با آن ها به پیش روند و آهسته آهسته خودشان را کنار می کشند. 

فرد دچار خودشیفتگی بیمارگونه آن هنگام ممکن است کسی را درک کند که تنها پای سود و منفعتی برای خودش در میان باشد ، و نه این که برای آن همدلی داشته باشد تا احساس دیگران بهتر شده ، تنش و نا آسودگی شان کاهش یابد.

 اختلال شخصیت خودشیفته ، بیماری کهن خودکامه گان و مستبدان تاریخ است. در هنگامه ی پیروزی و چیرگی ، خود را برتر و بالاتر از همه چیز و همه کس می دانند و دیگران را به حساب نمی آورند. کافی ست کسی به خود جرات کمترین انتقاد بدهد و یا جسارت خودداری از ستایش و پرستش داشته باشد ، همان خطا برای دستگیری و مجازات او ، تا اندازه ی خرد شدن روانی ، و حتا حذف و نابودی فیزیکی اش کافی ست. اما آن گاه که زمانه ی حکم رانی اینان ، بر پایه ی قانون و روال همیشگی تاریخ ، رو به افول و زوال می گذارد ، دچار « کابوس نیستی و هراس از مرگ » تا اندازه ی روان پریشی ( سایکوز ) می شوند.

این واقعیت را آشکارا می توان در فیلم « سقوط ( Downfall  ) » ساخته ی زیبا ، گیرا و ماندگار اولیور هیرش بیگل به تماشا نشست. فیلمی که جزئیات دوازده روز پایانی زندگی آدولف هیتلر را در پناه گاه زیرزمینی برلین تا هنگام خودکشی ، بر پایه ی مستندات و شواهد عینی تاریخی به تصویر کشیده است.

هر چند فیلم قدیمی « دزیره » هم پیش از آن ، فرجام تیره و نگون بختانه ی ناپلئون بناپارت را برای مان به یادگار گذاشته بود. پیامد نارسی سیزم پر رنگ ناپلئون و هیتلر برای ملت های فرانسه و آلمان تا اندازه ای در این دو فیلم به نمایش سپرده شده است.

از این دو فیلم به خوبی می توان بنا بر راهبرد و مکتب « فیلم درمانی » ، که چندی ست سومین دهه ی بنیان نهاده شدنش را پشت سر گذاشته است ، برای شناساندن و به بینش رساندن درباره ی شخصیت پر رنگ و مختل خودشیفته ( نارسی سیستیک )  سود جست.

در طول تاریخ ، بارها و بارها ، خودکامه گان با احساسات و اندیشه های سرشار از خودبزرگ بینی ( Grandiosity ) ، ابرتوانایی  ( Omnipotence ) ، و اعتماد به نفس بالا و بیش از اندازه شان بارها از مرز نوروز – سایکوز فراتر رفته و پا به دنیای روان پریشی ( سایکوز ) گذاشته و پیامدهای دشوار و فرجام ناگوار برای ملت خویش به ارمغان آورده اند که جز خرد و خوار و فرو داشته ( تحقیر )  شدن به زیر گام های لشکر و سپاه بیگانه و فقر و فساد و فحشا نبوده است.

پیش تر یادآور شدم که بسیاری از روان پزشکان ، اختلالات و ویژگی های پر رنگ شخصیتی کلاستر B  - شامل خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، نمایشگر ( هیستریونیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) - را جزو « پیوستار خلقی دو قطبی ( مانیک – دپرسیو ) » و « اختلالات خلقی دو قطبی نرم (  ( Soft Bipolar mood disorder» بر می شمارند. این گونه است که اعتماد به نفس ، خودشیفتگی ، خود بزرگ بینی ، و ابر توانایی اینان از مرز نوسانات معمول و نرمال پا به دنیای ماوراء  شیدا گونه و سوپرمن مدارانه می گذارد. دنیایی که خلق بالا و انرژی سرشار حالات شیدایی در آن ، اندیشه در ذهن و سخن بر زبان می آورد و مردمان و بلکه جهانی را به کام آتش و دود و خون و نیستی و نابودی فرو می برد.

    

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 7:38  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنايي با شخصيت خودشيفته- بخش دوم

 

راز کاميابي هاي انفرادي و ناکامي هاي گروهي ما ايرانيان
 
 
دکتر بهنام اوحدي*


کاميابي ها و دستيابي هاي تحصيلي، حرفه يي، اجتماعي و اقتصادي در افراد دچار اختلال شخصيت خودشيفته (نارسيسيستيک) بيشتر از ديگر اختلالات شخصيت است. اختلال شخصيت خودشيفته مي تواند با اختلالات شخصيت مرزي- آشوبناک، جامعه ستيز، نمايشگر و بدگمان همزمان و همراه شده و به گونه شخصيت آميخته به هم خود را نمايان سازد. اين اختلال شخصيت را بايد از اختلال شخصيت هاي جامعه ستيز (آنتي سوشيال)، مرزي- آشوبناک (بوردرلاين)، نمايشگر (هيستريونيک)، نظام مند- قانون مدار (وسواسي- جبري)، بدگمان (پارانوئيد) و درخودمانده- تنهايي گزين (اسکيزوئيد) باز شناخت؛ چرا که اين شخصيت ها مي توانند بسيار شبيه به شخصيت خودشيفته نمايان شوند و نيز چگونگي ابراز ويژگي ها و اختلالات شخصيت خودشيفته نيز مي تواند بسيار همانند آنها باشد.

در بخش «سرشت»، شخصيت نارسيسيستيک با نوجويي (تازه خواهي و تنوع طلبي)، آسيب گريزي، پاداش مداري و پشتکار بالا شناخته مي شود. در بخش «منش» هم با خودراه بري بالا، خودفراروي اندک و همکاري کم آشکار مي شود.

اين همکاري اندک به الگويي مي انجامد که مرزي ژرف و سترگ ميان کاميابي در رفتارهاي فردي با کردارهاي اجتماعي پديد مي آورد. درست همانند سرزمين ما که در بسياري از ورزش هاي تکي (انفرادي) جهاني و المپيک قهرمانان مدال آوري داشته است، اما در عرصه ورزش هاي گروهي (تيمي)- که همکاري و کوشش گروهي حرف نخست را مي زند- سراغ مدال و رسيدن به نيمه نهايي را تنها مي توان هر از چند سال گرفت؛ البته آن هم فقط و فقط در رقابت هاي گوشه (غرب) آسيايي و آسيايي و نه جهاني يا المپيک،

آيا همين واقعيت، آيينه تمام نماي نارسيسيسم پررنگ و بيمارگونه ما ايرانيان نيست؟ اي کاش سده ها و دهه ها پيش از اکنون، براي اين نارسيسيسم پررنگ و فراگيرمان به پرسشگري و چاره جويي پرداخته بوديم تا بيگانگان در زير پوست اين «خودگسترانيده شده» با ريا و دروغ، باد غرور و خودبزرگ بيني و لاف و گزاف نمي دميدند و پوست، آسان از پيکرمان به در نمي کندند، به باور من، جناب «ادوارد براون» در اين باد دميدن به زير پوستين ما ايرانيان از همه استادتر بوده اند. بگذريم که در رهگذر رعيتي و خوش خدمتي ملکه کبير، از بابت قدر ديدن و بر صدر نشانده شدن بر خوان ساز و آهنگ و شعر و شراب از سوي بزرگان و روشنفکران ايران، آلوده بنگ و افيون ناب شدند،

به طور کلي و صرف نظر از جنسيت، به چنگ آوردن و چيره شدن بر خودشيفته ها يا دستيابي به پشتيباني و نيرومندي آنها براي هر نارسيسيسمي بسيار ارضاکننده مي تواند باشد. از اين رو و همچنين به دليل توانمندي و کاميابي هاي تحصيلي، حرفه يي و اجتماعي افراد نارسيسيستيک در نخستين روزها و ماه ها بسيار گيرا و پرکشش اند، اما به تدريج دشواري ارتباط با خود سترگ شده آنها رخ مي نماياند. امکان درگيري خودشيفته ها با ديگر شخصيت هايي که زيربخش و هسته خودشيفتگي گرانباري دارند، فراوان است چرا که از قديم گفته اند دو پادشاه در يک ملک نگنجند.

از اين رو شخصيت هاي خودشيفته با همديگر و نيز ديگر شخصيت هاي کلاستر B- نمايشگر (هيستريونيک)، مرزي- آشوبناک (بوردرلاين) و جامعه ستيز (آنتي سوشيال)- و همچنين شخصيت هاي نظام مند- قانون مدار ( وسواسي- جبري)، بدگمان (پارانوئيد) و درخودمانده (اسکيزوئيد) و البته پرخاشگر- منفعل (منفي کار، پسيو- اگرسيو) دشواري ها و درگيري هاي فراواني پيدا مي کنند. مگر آن هنگام که خودشيفته يگانه راز بقا و دستيابي به بلندپروازي هايش را فرآيند دفاعي «همانندسازي با نيرومند پرخاشگر» دريابد که در چنين هنگامي به جاي ستايش از خويش به پرستش خداوندگار مکتب خود مي پردازد که در سترگ شدن افسانه وار خداوندگار استثنايي رازي است که آن همانا بزرگ و برجسته شدن شاگردان و مريدان استوار و فداکار آنان است،

خودشيفته ها از آنجا که خود را بيش از اندازه مهم و استثنايي مي پندارند، از پذيرفتن هيچ حرفه، جايگاه و مقامي هراس و نگراني به خود راه نمي دهند؛ از اين رو ممکن است يک بيمار دچار اختلال يا ويژگي هاي پررنگ شخصيتي خودشيفته (نارسيسيستيک) کلکسيون ناهمخوان و شگفت انگيزي در پيشينه کاري خود داشته باشد که از پيشخدمتي آغاز شده و به مدير کلي چندين و چند اداره جور واجور و ناهماهنگ با يکديگر در پيش و پس از بازنشستگي پايان يابد. دور از انتظار نيست که چنين فردي با ثروتي اندوخته از اين گذر، سرگرمي واپسين روزهاي زندگي اش رتق و فتق امور کارخانه هاي شخصي يا جابه جا کردن سهام هاي خصوصي اش باشد.

اينان به آساني از تن و روان ديگران پله هاي نردبان جاه خواهي و بلندپروازي مي سازند و در راه دستيابي به کاميابي هاي مورد آرزوي خود بي هيچ احساس گناه يا عذاب وجدان پا بر سر آنها مي گذارند و زير گام خود له شان مي کنند. خودشيفته ها آن هنگام که به جايگاه و مقامي (ولو ناچيز و زودگذر) دست پيدا مي کنند، دست ها را تا شانه مي گسترانند تا سر ديگران بدان ها گير کرده، کسي بالاتر و سربلندتر از شانه آنان نشود. وابستگي خانوادگي، گروهي، تيمي، حزبي و حتي رابطه استاد و شاگردي هم نمي تواند از اين الگوي چيره در کردار اجتماعي و همکاري اختلال شخصيت هاي کلاستر B (آتشدان بزرگ) پيشگيري کند. براي استاد دچار خودشيفتگي بيمارگونه، شاگرد نه نخستين ياور، که خطرناک ترين رقيب است.

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسي ، زناشويي و خانوادگي

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 23:22  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

گدازه های آتشین عشق به خویشتن !

 

آشنایی با شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) – بخش نخست

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

ویژگی بنیادین و هسته ی شخصیت افراد دچار اختلال و صفات ( ویژگی های ) شخصیتی خودشیفته ( NARCISSISTIC )  این است که اینان با خودبزرگ بینی احساس و گمان می کنند که آدم بسیار مهمی هستند و به دلایلی مانند ندارند. ( گاه - بیشتر در حالات صفات - ممکن است واقعن آدم های بی نظیر و موفقی هم باشند )

خطر و احتمال وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد ، چون آن ها احساس غیر واقع بینانه ی همه کار توانی و ابر توانایی ( OMNIPOTENCE ) ، خودبزرگ بینی ، زیبا و باهوش بودن را درذهن فرزندان خود می کارند. شمار افراد دچار این « اختلال » ، هر روز بیشتر از دیروز گزارش می شود.

افراد دچار اختلال و صفات شخصیتی خودشیفته ، احساس خودبزرگ بینانه ی غیر منطقی می کنند و خود را آدم های مهم و استثنایی و یگانه ( منحصر به فرد ) برمیشمارند که دیگران باید به گونه ی ویژه ای با آن ها رفتار نمایند. احساس بر حق و برتر بودن آن ها کاملن چشمگیر است.

افراد دچار « اختلال » و یا « صفات » شخصیتی خودشیفته ، ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی پارانوئید ) تاب تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از این که « هر کسی » به خود اجازه ی انتقاد نمودن از آن ها را بدهد ، بسیار خشمگین شده یا گاه ( هم چون افراد دچار اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوئید ) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند.

آن ها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت باد آورده هستند. روابط آن ها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند ، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. کرداراستثمارگرایانه در روابط بین فردی اینان چیز کاملن پیش پا افتاده و رایجی ست. این ها نمی توانند از خود همدلی نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه ی خودشان تظاهر به همدلی و همدردی می نمایند.

اعتماد به نفس اینان شکننده است ، در حالی که به ظاهر از سوی اجتماع ، اغلب نیرومند و استوار ارزیابی می شود. اینان به همین دلیل مستعد دچار شدن به افسردگی - به ویژه در سنین میان سالی و سالخوردگی - هستند.

مشکلات بین فردی و حرفه ای ( شغلی ) ، از دست دادن محبت و حمایت دیگران و طرد و ترک شدن از سوی آن ها از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان پدید می آورند و همین فشارها و تنش ها درست همان هایی هستند که این ها نمی توانند از پس شان برآیند. این گونه دردسرها را در واقع می توان همان گدازه های آتشین شیفتگی شیداگونه و عشق پر شور اینان به خویشتن شان دانست !

 

واقعیت بسیار مهم و خطیری که گهگاه حتا از سوی روان شناسان ، روان پزشکان و روان کاوان نیز نادیده گرفته می شود ، این است که اغلب صفات شخصیت های مرزی ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) هم زمان با اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) در یک فرد دچار اختلال و یا صفات پر رنگ شخصیتی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) وجود دارد. 

به طور کلی ، در هر یک از شخصیت های کلاستر ( دسته ) B - شامل نمایش گر ( هیستریونیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) ، ضد اجتماعی و مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) - اجزا و صفات سه شخصیت دیگر کلاستر بی ( B ) نیز ، در اندازه های متفاوت از صفت ( TRAIT ) تا اختلال ( DISORDER ) نمایان و چشمگیر دیده می شود. این نکته ی نمایان و عیان سبب می شود که تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر بسیار بسیار دشوار و در موارد فراوانی در عمل ناممکن شود.

    در واقع ، آگاهي داشتن به موارد زير مي تواند در تشخيص افتراقي اين چهار شخصيت از يكديگر سودمند و اثربخش باشد :

۱) افراد دچار صفات و اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران دچار صفات و اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) اضطراب دارند ، زندگی شان کمتر آشوب ناک و آشفته است و کمتر نیز به خودکشی دست می زنند.

۲) در بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت ضد اجتماعی - مردم ستیز ( آنتی سوشیال ) ، پیشینه ی رفتار تکانشی ( ایمپالسیو ) وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و دیگر مواد محرک و مخدر می انجامد و سبب گرفتاری های مکرر قانونی می شود.

۳) بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) ، ویژگی هایی از آلت نمایی ( EXHIBITIONISM ) و دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آن چه که در بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود ، شباهت دارد.

بیماران دچار صفات پر رنگ و اختلال شخصیت خودشیفته هم چون بیماران مبتلا به صفات پر رنگ و اختلال شخصیت نمایش گر ( هیستریونیک ) نمی توانند پیری و فرسوده شدن را تاب بیاورند ، چون زیبایی ، توانایی ، قدرت و دیگر مزایای جوانی برای شان بسیار مهم است و اینان دو دستی به این ها چسبیده و چنگ یازیده اند. به همین دلیل خودشیفته ها در برابر بحران های میان سالی آسیب پذیر تر از دیگران هستند.

زنان میان سال خودشیفته به رژیم ها ، ورزش ها ، درمان های هورمونی مجاز و نامجاز و جراحی های چین و چروک برداری و ............. روی می آورند و مردان خودشیفته نیز به رنگ کردن مداوم بخشی یا همه ی موهای سر و حتا دست و سینه ی خود می پردازند.

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 23:43  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

باتلاق هایی به نام  شازده رت باتلر میرزا  !

 

آشنایی با شخصیت بوردرلاین – بخش چهارم و پایانی

 

دکتر بهنام اوحدی

 

روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

بوردرلاین ها ، به ویژه مردان ، از لحاظ جنسی و زناشویی برای دیگران گیرایی فراوانی دارند. شاید بی راه نباشد اگر شخصیت بوردرلاین را آیینه ی نرینگی و آنیموس بدانیم. بوردرلاین ها به سبب الگوی کارکردی پر هیاهو ، هیجان مدارانه و سرشار از افت و خیز خود به دیدگان دیگران ، با حال ، پر شور ، نیرومند ، و در یک کلام جذاب می آیند و دل از کف شان می ربایند. شاید تنها دون ژوآن ها و شخصیت های جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) در این عرصه از بوردرلاین ها پیشی گیرند. به باور من ، می توان شخصیت های پر رنگ و مختل « دسته ( کلاستر )  بی » - به ترتیب اهمیت : جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و نمایش گر ( هیستریونیک ) - را در کنار شخصیت های پر رنگ و مختل بد گمان ( پارانوئید ) و درخودمانده ( اسکیزوئید ) « باتلاق زناشویی دختران » دانست. آن چنان که شخصیت های پر رنگ و مختل « دسته ( کلاستر ) بی » - و به ویژه نمایش گر ( هیستریونیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین )  « باتلاق زناشویی پسران » واقع می شوند.

جذابیت و کشش شخصیت های مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، به ویژه آن هنگام که با ویژگی هایی از دیگر شخصیت های کلاستر بی باشد ، بسیار عیان تر و نمایان تر از آن است که نیاز به بیان داشته باشد. این واقعیت را از هر بامداد تا هر شام می توان آشکارا و بی پرده در کوی و گذر دید و شنید. پرسشی که همواره برای درک بهتر و کامل تر مخاطب در کارگاه های آموزشی تخصصی و عمومی ام پرسیده ام را این جا مطرح می نمایم:

به نظر شما ، در هر طبقه ی اجتماعی و با هر باور و ایده ی فرهنگی ، چند درصد از خانم ها ممکن است سریال ماندگار و ارزشمند « دایی جان ناپلئون » و فیلم گیرا و زیبای « بر باد رفته » را به تماشا بنشینند و به جای « شازده اسدالله میرزا » ، « سعید »  و به جای « رت باتلر » ، « اشلی » را بپسندند ؟!؟

من به جز خانم های دارای شخصیت های پر رنگ و یا مختل « پرهیز گرا – مردم گریز ( اوویدنت ) » ، « درخودمانده – مردم گریز ( اسکیزوئید ) » ، « بد گمان ( پارانوئید ) » و برخی « نمایش گر ( هیستریونیک ) ها » که با دست پس می زنند و با پا پیش می کشند ، یا برخی خانم های مبتلا به برخی « وسواس های کمال گرایانه و اخلاق مدارانه ی فکری – کرداری » یا شدیدا جزم اندیش و متعصب  دیگر خانمی ندیده ام که چنان گزینشی انجام دهد ! واقعیت نمایان و آشکاری ست که این کشش و گرایش غریزی چندان تحت تاثیر ویژگی های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و مذهبی قرار نمی گیرد.

ساختار غریزی مغز و روان آدمی – شاید تا اندازه ای با همان فره مولین مترشحه ی مغز پستانداران – دست به گزینشی می زند که همسر خوش آمیزش تری را نوید می دهد که در عین پدید آوردن فرزندان بیشتر ، سالم تر و توان مند تر در راستای بقای نسل ، امکان پاسداری و نگاه بانی بهتر و نیز فراهم نمودن غذای فراوان تر را دارا باشد.

آری ، بیش از نود و پنج درصد خانم ها همین شخصیت های آتشدان بزرگ « کلاستر بی » را می پسندند و برای پیمان زناشویی بستن با آنان – بدون آن که از کارکرد ناخودآگاه غریزه آگاهی داشته باشند – کوشش نموده ، هزار منطق و دلیل بیان می دارند و نمی دانند که به فرض پیروزی و کام یابی ، همسر آتشدان بزرگ شان فقط برای آنان جذاب و پر کشش نبوده و نخواهد بود !! اینان باید بدانند که فرد دارای آتشدان شخصیتی سترگ را پای بند خانه و خانواده نگاه داشتن دشواری های فراوان دارد !!!

آن که در یک چشم به هم زدن سور و سات چهل نفر را برپا می دارد و در همه ی راه از تهران تا کنار دریای مازندران ، هنگام رانندگی مانورهای پر شور و هیجان می دهد و در یک هفته سفر شمال مجلس می گرداند و دل از کف همگان می رباید ، جاندار نرینه ای ست که هم چون جگواری دوازده سیلندر ، آرام و قرار نداشته و پای بند خوابگاه نمی شود. این جگوار دوازده سیلندر چشم و دل همگان می رباید و سوخت لیبیدویی فراوان می سوزاند. بدین سان به یک همبستر بسنده نمی نماید و به گونه ای تکانشی پا را از خطوط قرمز فراتر می نهد.

از یاد نبریم که دیگر شخصیت های کلاستر بی – یعنی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) و نمایش گر ( هیستریونیک ) – نیز از زیرساخت های ژرف و سرشار مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) برخوردار هستند و این چهار شخصیت را می توان جزئی از « پیوستار خلق دو قطبی نرم » در نظر گرفت و درمان نمود.      

معیارهای تشخیصی DSM - IV - TR  برای اختلال شخصیت مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) :

بی ثباتی در روابط بین فردی ، خودانگاره ( SELF IMAGE ) و حالات عاطفی ، و نیز تکانشی ( IMPULSIVE ) بودن به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگون به چشم آید. دست کم پنج تا از نه مورد زیر برای تشخیص اختلال شخصیت مرزی لازم است :

۱) انجام کوشش های مضطربانه همراه با سرآسیمگی در راستای ترک و طرد نشدن واقعی یا خیالی

۲) بی ثبات و شدید بودن روابط فردی با دیگران ، به گونه ای که ویژگی آن تناوب بین دو قطب افراطی آرمان نمایی ( IDEALIZATION ) و بی ارزش نمایی ( DEVALUATION ) است.

۳) اختلال و اشکال در هویت ، بی ثبات بودن واضح و دایم خودانگاره ( SELF IMAGE ) یا احساس فرد درباره ی خودش.

۴) تکانش بودن دست کم در دو تا از حوزه های بالقوه آسیب رسان ( مانند بی ملاحظه رانندگی کردن ، روابط جنسی زیاد و گوناگون یا لاابالی گری جنسی ، ولخرجی پولی ، سوء مصرف متعدد و متفاوت مواد مخدر و محرک و الکل ، شکم بارگی بدون ملاحظه ، ... )

۵) رفتار و گشتار ( ژست ) خودکشی ،خودزنی ( SELF MUTILATION ) و  تهدید مکرر به انجام آن

۶)بی ثباتی در حالات عاطفی به صورت واکنش پذیری آشکار خلق ( مانند ملال ، تحریک پذیری ، اضطراب شدید حمله ای )

۷) احساس پوچی مزمن

۸) نامتناسب و شدید بودن خشم یا دشواری در چیره شدن بر آن ( به صورت تند خویی های پیاپی ، خشمگین بودن دایمی ، ستیز و نزاع مکرر )

۹) بروز افکار گذرا ی بدگمانانه ( پارانوئید ) یا علایم شدید اما گذرای تجزیه ای ( هنگام استرس و تنش و فشار روانی )

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 9:48  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

و خداوند ایشان را خفن آفرید !

آشنایی با شخصیت مرزی – آشوبناک  ( بوردرلاین ) : بخش سوم

دکتر بهنام اوحدی

www.iranbod.com

روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

ساختار سرشتی شخصیت های پر رنگ و مختل بوردرلاین با نو جویی فراوان ، پاداش مداری اندک ، پشتکار پایین و آسیب گریزی بالا شناسانده می شود. بدین ترتیب برخلاف آن چه پیش تر بیان می شد ، افراد دارای ویژگی های پر رنگ و مختل مرزی – آشوب ناک هم زمان با انجام کردارهای تنش زا و آتش افروزانه - که به سبب نو جویی بالا از آن ها سر می زند – دارای تنش و تشویش هستند. این درست برخلاف روند و فرآیندی ست که در افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) دیده می شود که  آسیب گریزی اندک ، همراه با نو جویی فراوان دارند.

ساختار منش در شخصیت های پر رنگ و مختل مرزی – آشوب ناک دربردارنده ی خود راه بری اندک ، خودفراروی بسیار و همکاری بالا است. هر چند این همکاری بالا با دیگران در پرتو فرآیندهای دفاعی « دو نیمه سازی » و « همانند سازی برون فکنانه » دچار بی ثباتی می شود؛ به گونه ای که گاه از سوراخ ته سوزن گذر می نمایند و چه فراوان از در فراخ دروازه برون نمی آیند !!  

اینان درست هنگامی که به درک یک هدف نزدیک می شوند ، خود دچار افت می شوند. به دلیل اختلال گسترده ی حوزه ی روابط بین فردی افراد دارای ویژگی های پر رنگ و نیز مختل مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) هم چون شخصیت های تنهایی گزین – درخود مانده ( اسکیزوئید ) گرایش بدان دارند که با ابژه های غیر انسانی – همانند حیوانات خانگی دست آموز و اشیای بی جان – ایمنی بیشتری در مقایسه با روابط بین فردی آدمیان احساس نمایند.

بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ، در برابر تنش و استرس دچار عوارضی هم چون نشانه های شبه روان پریشانه ( توهم های گوناگون ، آشفتگی تصویر پیکری ، پدیده ی هیپناگوژیگ ، و باورهای انتساب به خویش )  می شود. مرگ زودرس ، معلولیت جسمانی ، خودکشی و ژست های خودکشی ، و خودزنی های گوناگون می شود. این اختلال می تواند همراه و هم زمان با اختلالات روانی دیگر هم چون افسردگی ژرف ( ماژور ) ، سوء مصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد گوناگون ، اختلال خوردن ( به ویژه پر خوری روانی ) ، اختلال فشار روانی آسیب زاد ، اختلال بیش فعالی – کم توجهی و بیشتر اختلالات شخصیتی دیگر وجود داشته باشد. بدین ترتیب این اختلال می تواند به کاستی های مکرر و شدید هم چون از دست دادن حرفه ، قطع روند تحصیل ، و شکست زناشویی بانجامد.

رخدادهایی هم چون بدرفتاری های جنسی و جسمی ، غفلت ، تعارضات کینه توزانه ، از دست دادن والدین و جدا افتادن از آن ها ، و مشکلات دست یابی به هویت یکپارچه و هماهنگ در پایان نوجوانی از جمله مشکلاتی ست که در پیشینه ی کودکی و نوجوانی این بیماران دیده می شود.

این اختلال را باید از اختلالات خلقی همانند اختلال کژ خلقی ( دیس تایمی ) و به ویژه اختلال خلق ادواری ( سیکلوتایمی ) تشخیص داد. از آن جا که اختلال شخصیت بوردرلاین نماهای گوناگون داشته و همراه و هم زمان با بسیاری از دیگر اختلالات شخصیت دیگر حضور پیدا می کند ، از این رو جدا ساختن آن از دیگر اختلالات شخصیت – به ویژه اختلال شخصیت های کلاستر بی – می تواند بسیار دشوار باشد. هر یک از دیگر شخصیت های « آتشدان بزرگ » کلاستر بی - یعنی شخصیت های نمایشگر ( هیستریونیک ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) – دارای دیگر ویژگی های کم رنگ و پر رنگ کلاستر بی و از جمله زیر ساخت های نیرومند و سرشار مرزی – آشفته ( بوردرلاین ) هستند.

 به تازگی بیان شده که این اختلال در زنان بسیار شایع تر دیده می شود؛ به گونه ای که گفته می شود هفتاد و پنج درصد موارد مبتلا به اختلال شخصیت بوردرلاین را زنان تشکیل می دهند. اگر « مرلین مونرو » به عنوان نماد اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) – با زیر ساخت های سرشار مرزی ( بوردرلاین ) - شناسانده شده است ، « مدونا » و به ویژه « بیریتنی اسپییرز » را می توان نشان ناب اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) دانست.

تیپ ظاهری بیماران مبتلا به گونه های شدید « اختلال » شخصیت ( بوردرلاین ) همان است که نسل سوم ایرانیان آن را « خفن » نام نهاده اند. موهای شاخ شاخ و پریشان با مدل ها و نام های گوناگون هم چون فشن ؛ پوشش های چشم آزار عرف ستیز که به سان دست و ساعد و بازوی برخی دارندگان آن ها پاره پاره و جر خورده است ؛ آرایش های چهره ی تند و گزافه آمیز که در دیگر کشورها پرچم برخی زنان ویژه است ؛ ابروهای تراشیده و با مداد نقاشی شده ؛ زیر ابروهای بوتاکس زده شده ؛ خال کوبی های گذرا و دایمی گوناگون ؛ حلقه ها و فلزهای گوشه ی ابرو ، بینی ، لب ، زبان ، چانه ، گوش ، پستان ، ناف و شرمگاه ؛ زنجیر های سنگین و دراز آویزان از جیب شلوار ؛ انگشترها و گردن آویزهای هنجار گریز و گاه فرهنگ ستیز همانند نمادهای گروه های شیطان پرست و یا برخی نشان ها ی ایدئولوژیک – هم چون صلیب شکسته ی آلمان نازی و ..... -  که در سرزمین ما ناخوشایند برشمرده می شوند ؛ و مانند آن ها نمایی به فرد می بخشد که « خفن » نامیده می شود و به تناسب برخورداری از یک یا چند تای آن از خفیف تا متوسط و شدید دسته بندی می شود. البته مصرف سیگار ، الکل ، گرس ، اکس ، و  مواد  محرک و مخدر گوناگون به دنبال یا همراه و همزمان با یکدیگر ؛ روابط جنسی – آمیزشی حساب نشده و لاابالی گرایانه ؛ رانندگی های آشفته و آشوب ناک قانون گریزانه و هنجار ستیزانه ؛ ولخرجی ها و خریدهای منطق ناپذیر و ناخردمندانه ؛ بی ثباتی های عاطفی – هیجانی ؛ و دشواری در چیره شدن بر خشم و کینه ؛ بد گمانی ، بخل و حسادت به دیگران از دیگر ویژگی های کرداری ، گفتاری و پنداری شخصیت های « خفن » است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

سیاه ؛ سپید ؛ و دیگر هیچ !

 

آشنایی با شخصیت مرزی – آشوب ناک  ( بوردرلاین ) : بخش دوم

 

دکتر بهنام اوحدی

 

روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

افراد دارای اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و یا ویژگی های پر رنگ آن در طول زمان تغيير چنداني نمي‌كنند ، اما به طور کلی اختلال پس از چهل سالگي كمي‌ كمرنگ‌تر مي‌شود.

 افراد دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ شخصیتی مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) دو دفاع روانی مشکل ساز و ویژه دارند :

۱) همانند سازی برون فکنانه ( PROJECTIVE IDENTIFICATION )

که توسط آن ، فرد جنبه های غیر قابل تحمل پندار و کردار خود را به فردی دیگر برون فکنی ( PROJECT ) می کند و به این ترتیب او را وادار به ایفای نقشی می کند که به او برون فکنی شده است. پس بدین ترتییب دیگران نیز همانند او رفتار می نمایند.

۲) دو نیمه سازی ( SPLITTING )

که توسط آن ، افراد بوردرلاین همه ی افراد و اشیاء و واقعیت های پیرامون خود را به دو دسته ی خوب خوب ( خوب مطلق ) و یا بد بد ( بد مطلق ) تقسیم می نمایند. یعنی دیگران به نظر آن ها صد ( سپید ) یا صفر ( سیاه ) اند و فرد متوسط ( خاکستری ) وجود ندارد. بنابراین فرد دارای ویژگی های پر رنگ و مختل مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، افراد خوب را برای خویش « آرمانی » ساخته و افراد بد را به کلی « بی ارزش ، پست و پلید » ارزیابی می نماید. گام نهادن بر میان بام ، مهارت و هنری ست که اینان از آن برخوردار نبوده و نیستند؛ از این رو یا از این سوی بام – فرو گزینی ( تفریط  ) - فرو می غلتند و یا از آن سوی بام – فراز گزینی ( افراط ) – سرنگون می شوند. بدبختانه چون فرد بوردرلاین احساس وابستگی و کینه توزی را هم زمان نسبت به یک فرد دارد ، چه بسیار رخ می دهد که او دوستان دلبند پیشین را به ناگاه در زمره ی دشمنان خونینش قرار می دهد. پس نباید مایه ی شگفتی شود که آن را که همین دیروز با درود بدرقه می ساخته است ، امروز بی درنگ و شتابان مرگ را برایش از ژرفای گلو فریاد دهد !

این اختلال گاه همراه با اختلال و یا صفات شخصیتی اسکیزوتایپال در یک بیمار وجود دارد که این همراهی می تواند حتا به مواردی چون شیطان پرستی ی، قربانی کودکان و نوجوانان برای شیطان یا ارواح ، خودزنی و نوشیدن خون خود و یا هم کیشان در این گونه مراسم و کردارهای پریشان و آشفته ی خرافه پرورانه ی دیگر بانجامد و پیش آگهی و احتمال درمان اختلال را کاهش دهد.

خودکشی های بیماران دچار اختلال شخصیت بوردرلاین برخلاف رفتارهای خودکشی نمایشی شخصیت های نمایشگر  ( هیستریونیک ) ، می تواند شدید ، خطرناک و حتا مرگ بار باشد.

اما خود زنی  کرداری ست که در اینان بسیار پر شمار تر از خودکشی رخ می دهد ؛ خودزنی که بر دست ، ساعد ، بازو ، دیگر جاهای بدن و حتا کشاله ی ران و گردن با تیغ ، شیشه ی شکسته ، آتش سیگار ، و ....... انجام می شود. کرداری که گاه با نیرنگ بیگانه و نادانی خویش به شبه ارزش خرده فرهنگ های عوام فریبانه تبدیل می شود تا به گونه ای گروهی و در هنگام های ویژه فرق سر به تیزی قمه سپرده شود. تنش های گران بار گشته ی فرد دچار اختلال شخصیت بوردرلاین بی درنگ به دنبال تماشای بیرون جستن خون و آسیب ، فرو می نشیند و آرامشی ژرف برای او پدید می آید. چرا که افزون بر تغییر اندازه های نوروترنس میتر های ( پیام رسان های عصبی ) مغز ، افیون های طبیعی درون زاد پیکر – هم چون اندورفین ها و نورانکفالین ها – نیز ترشح شده و در رگ های سراسر تن رها می شوند. بدین سان تماشای خون – به ویژه چنان چه از پیک