
هر چند درباره ی قوانین و « طرح تکفیر و تحقیر ارباب رجوع » در ادارات و نهادهای مربوط به پزشکان باید مفصل نوشت اما فعلن به همین نکته اشاره می کنم که این قوانین و این طرح سال ها و دهه هاست که کارآیی فراوان و سرشار داشته و دارد !
طرحی که وزیر ارجمند بهداشت وقت ، دکتر علیرضا مرندی با پشتیبانی مجلس سوم به ریاست سردار پنجاه هزار تومنی اصلاحات بنیان گذار آن شد و ثمره ی زرین آن با سرقت مسلحانه ی ناکام یک پزشک درست در « روز پزشک ( اول شهریور ) » سه چهار سال پیش در حافظه ی تاریخی مطبوعات مان ماندگار و جاوید شد.
در هیچ صنفی هم چون پزشکان ، سهراب ( پسر ) کشی این چنین رستم وار انجام نمی شود !
گمان نکنم که وزیر جوان و نواندیش کنونی بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی - دکتر لنکرانی - نیز که خود از نسل سهراب ها بیشتر نشان دارد ، بخواهد و بتواند این رسم نا جوانمردانه را دیگرگون سازد.
پزشکان طبقه ی برگزیده ، نخبه و هوشمند اجتماع اند. این هذیان باطل را کدامین روان پریش به گزاف سروده است ؟!؟
به باور من ، پزشکان طبقه ی نخبه و فرهیخته ی هیچ کجای جهان و از جمله ، این آب و خاک آفت پرور نیستند.
خدا را شکر که من هرگز گرفتار این اباطیل و لاف و گزاف ها نبوده و نیستم و نیک دانسته و می دانم که آن چه هرگز در پی دانش آموزی دگرگون نمی شود ، همانا شخصیت و شعور و شرافت است. این واژگان بیشتر به ذات و ژن و کودکی و ریشه و نیا و نیاکان فرد مربوط می شود تا پذیرفته شدن حقیقی ( یا تقلبی ) فرد در چند آزمون.
اگر من یکی هوشمند و نخبه بودم که امروز روزگار دیگر داشتم !
با اشتباه و حماقتی خودخواسته ، در این ملک نامبارک ماندم و چون دیگر خاله و دایی و عمه و عمو زاده هایم راهی فرنگ نشدم. چه سان آسان پنداشتم که این سرزمین سرگردان جایگاه ادای دین است ؟!؟
ایران ، مام میهن ، وطن ، آب و خاک نیاکان و ............... ، به این واژگان چه گونه و چرا دل سپردم ؟!؟
به راستی زندگی و سرنوشت آدمی تا چه اندازه در چنگ جبر و تقدیر است؟
اگر خاتمی با آن همه هیاهو و ادعاهای گزاف به میدان نیامده بود و اگر در واپسین ماه های دوره ی پزشکی عمومی شاهد و ناظر آن زایمان های ناشی از زنای با محارم نبودم ، امشب این همه سرخورده و پشیمان نمی بودم.
چه سان آن اندازه خوش باورانه و ساده انگارانه به سخنان انتخاباتی خاتمی دل دادم و ایمان آوردم که آری ، باید ماند و به سهم خویش در سازندگی و آبادانی میهن ادای دین نمود ؟!؟
به من چه مربوط بود که دختری از فلان محله ی قدیمی و مذهبی پایتخت فرهنگی جهان اسلام فرزند برادرش را در پی درمان به ظاهر احتباس ادرار ، به دنیا آورده است و دختری دیگر از همان پایتخت فرزند پدرش را از رحم خویش عرضه نموده است ؟!؟
من می بایست به دنبال شادی و لذت و آرامش و آسایش خود می بودم ، مرا با گستردگی سوء استفاده ی ج.ن.س.ی از کودکان و زناشویی با الاغ چه کار ؟!؟
خودکشی و آسیب به اندام ج.ن.س.ی در پی احساس گناه و عذاب وجدان غیر منطقی ناشی از خودارضایی چرا باید برای من ایمان به لزوم ادای دین پدید می آورد؟!؟
آدمی - به ویژه در این ملک خراب آباد - دیر عاقل می شود که می باید بی وطن برود و یا بی شرافت بماند.
هوشیارتر و بیدارتر و آگاه تر از محمدعلی جمال زاده در میان نخبگان این سرزمین نفرین زده ندیده ام که با حرفه ی بی درآمدی چون نویسندگی توانست یک عمر دور از این ملک پر آفت ، در کنار دریاچه ی ژنو آرام و آسوده روزگار بگذراند و ادعای تپش قلب و ضربان نبض برای وطن داشته باشد !!!
افسوس که این بار نیز چون همه ی عمر دیر رسیدیم که :
ایرانی ، بی وطن آسوده و شادمان تر است ...
