تبليغاتX
شرمگاه

شرمگاه

نادانی آغاز گمراهی ست

 

 

شب های پوکت Phuket Nights

 

شب هنگام برای شام از هتل میلنیوم پوکت بیرون زدیم.

با خود می پنداشتم کاش می توانستیم یک روز بیش تر در پوکت بمانیم و افزون بر گردش جزایر Phi Phi - Maya Bay, Koh Khai ( شامل Loh Samah Bay, Maya Bay, Phi Phi Don, Hin Klang, Khai Nai island, Camel Rock,Monkey Beach, Viking Cave ) به بازدید از جزایر James Bond & Naka Island ( شامل Phang Nga Bay, Thum Talu, Khao Ping Gunو ... ) هم برویم. هر چند این دومی به جای phuket speedboat با کشتی های با شتاب آرام تر برگزار می شود.

جلوه هایی از این گردش را می توان در www.phuketventure.net یافت.

ای کاش می شد دو هفته ای در پوکت ماند و به Relaxation پرداخت !

در خیابان های پوکت گام می زدیم. راهنمای تورمان پافشاری نموده بود که از مراسم سنتی Fantasy of a Kingdom بازدید کنیم؛ اما من چندان از تصاویر بروشور آن ، که به سیرک می مانست ، خوشم نیامده بود. ترجیح دادیم به گردش در جزیره ی زیبا و استراحت بپردازیم.

فانتازی پوکت phuket fantasea

 

نماهایی از این مراسم را می توان در www.phuket-fantasea.com سراغ گرفت.

هنگام گردش ، ناگهان خود را میان خیابانی دیدیم که در روز گذری آبرومند بود ، اما شب ها با چهار توک توک ( تاکسی های سه چرخه ی روباز موتورسیکلتی ) بر فراز و فرود خیابان و کنترل نیروی انتظامی پوکت بسته می شد تا از پی حضور گسترده ی روسپیان همیشه در صحنه ، نام Walking Street به خود گیرد و گردش گران بدان یورش برند !

برای گذر از این روسپی کده ی خیابانی ، به گام های خود شتاب بخشیدیم.

اروپاییان به ظاهر متمدن - به ویژه آلمانی ها و روس های سراپا مست و از خود بی خود - با روسپیان عکس می انداختند و از مرد و زن قهقهه سر می دادند. ترنس سکسوال های جراحی نموده که در میان گردش گران ، به « لیدی بوی ( Lady Boy ) » شهرت یافته بودند ، در این همهمه کوشا بودند. آنان با سخت کوشی و پافشاری فراوانی ، گردش گران خارجی را به برنامه های شوی نمایشی استریپ تیزشان فرا می خواندند.

ناگهان چشمم به پسرک زردنبو و مریض احوالی افتاد که گوشواره به گوش داشت و موهایش را به رنگ نارنجی جیغی بخشیده بود. پسرک با انگشت شستی که به شیوه ای معنادار میان دیگر انگشتان مشت کرده تکان می داد ، آمادگی اش برای خودفروشی را اعلام می نمود. دچار سرگیجه و حالت تهوع شده بودم. حیف از آن پیتزای خوشمزه ای که پیش از گردش خورده بودیم !! شتابان آن به ظاهر عشرت کده را ترک نمودیم و به هتل بازگشتیم. من خوابم نبرد. تلویزیون را روشن کردم و فیلمی اکشن را از میانه تا انتها دیدم.

شب از نیمه گذشته بود؛ رده ی اتاق را کنار زدم؛ مهتاب درخشان و گیرایی بود. دل به نور سیمگون مهتاب - این دلبند همیشگی سال های زندگی ام - سپردم؛ کمی آرام شدم.

شو و برنامه ی تنمایشی لیدی بوی ( Lady Boy ) ها در تایلند

 

اندوه بر سینه ام نشسته بود. در تایلند دچار نگرانی ژرفی شده بودم. به باورم خطر تایلندیزه شدن میهن مان هرگز کمتر از ریسک اندلسیزه شدن آن نبود !!!

آنان که چند سالی ست شب و روز ، همبسته و پیوسته ، به راهبردگزینی برای پیشگیری از اندلس ( اسپانیا ) شدن ایران اسلامی می اندیشند ، آیا به چاره اندیشی برای تایلند نشدن مان هم پرداخته اند ؟!؟

برای آرامش بیش تر به حمام رفتم و دوش گرفتم. سرم گیج می رفت: پروردگارا ، در پی پایان یافتن صادرات نفت در آغاز دهه ی ۱۳۹۰ ، در آستانه ی سده ی پانزدهم خورشیدی ، میهن من این گونه درآمد زایی خواهد نمود ؟!؟ به یاد زنان و دخترکان خودفروش هم میهنم در کشورهای عربی حاشیه ی خلیج پارس ، ترکیه و .... افتادم. نخستین بار خودفروشی هم میهنم را از سوی یک زن و شوهر جوان ایرانی ، طی سفر نخستم به ترکیه در سال ۱۳۶۵ خورشیدی در آنکارا دیده بودم.

دوش آب گرم هم چون همیشه آرامم کرد. به یاد مرجان - نیمه ی جدا افتاده - افتادم.

برای اطمینان و آرامش بیش تر ، یک چهارم از قرص کلونازپام یک میلی گرمی را که از سر دوراندیشی و احتیاط با خود برای چنین هنگامه هایی به تایلند برده بودم ، خوردم و خوابیدم. بامدادان بر آن بودیم که به گردش یک روزه یANDA ADVENTURE برویم.  

 

 

این نوشته ادامه دارد ..................

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 6:6  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بیشتر موارد بدرفتاری جنسی با کودک ، از سوی بزرگسالان خانواده و بستگان او انجام می شود که برای کودک آشنا بوده و مقتدرانه دسترسی گسترده ای به کودک دارند. متاسفانه بیشتر بدرفتاری های جنسی با کودک به دلایل فراوان پنهان باقی می مانند که از آن جمله می توان به نادانی ، شرم ، احساس گناه ، و تحمل قربانی ، خودداری پزشکان از شناسایی و گزارش بدرفتاری های جنسی ، پافشاری دادگاه ها بر قوانین کم شمار و دست و پا گیر ، و هراس مادر و دیگر فرزندان از فروپاشی ساختار خانواده و .... اشاره نمود. بنابراین میزان بروز بدرفتاری جنسی با کودکان بسیار فراتر و گسترده تر از آن چیزی ست که پنداشته می شود. قربانی با تهدید دایمی از سوی این آشنایان و بستگان رو به رو ست که چنان چه این راز خانوادگی را فاش سازد ، شکنجه شده و کشته خواهد شد.

در مورد بدرفتاری جنسی از سوی محارم ، دختران بیش از پسران قربانی می شوند که از حدود هفت تا ده سالگی آغاز می شود. زنای با محارم در طبقات اجتماعی – اقتصادی ، فرهنگی ، تحصیلی و حرفه ای پایین بیشتر رخ می دهد. اختلالات روانی عمده – از جمله اختلالات شخصیتی ضد اجتماعی ( جامعه ستیز ) و کاستی های هوشی – با چنین کرداری رابطه ی نزدیک دارند. در حدود سه چهارم – 75 درصد - موارد رابطه از سوی پدر انجام شده است. البته باید دانست وجود این گونه روابط میان خواهرها و برادرها انکار شده و بدرفتاری دایی ، عمو  و دوستان مرد نزدیک  خانواده – که در اجتماع ما درصد بالا و چشمگیری دارد – اغلب تا مدت زیادی پنهان باقی می ماند. آشفتگی های خانوادگی که از پدری بدون کفایت و ناپخته ، بی کار یا کم درآمد ، پرخاشگر ، متزلزل و بی ثبات ، با خواسته های آشفته و مسخ شده برای ابراز مردانگی ، دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز ، و وابستگی ( اعتیاد ) و سوء مصرف مواد مخدر ، محرک یا الکل ، و مادری جدا شده ، یا منفعل و ناتوان سرچشمه می گیرد ، بنیان اصلی بدرفتاری جنسی با کودک و زنای با محارم است. به نظر می رسد دست کم در اجتماع ما ، افزایش سن کنونی یا سپردن کامل حضانت فرزندان - به ویژه دختران - به مادر می تواند در پیشگیری و کنترل این معضل ویران گر نقش سودمند و کارآ داشته باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 7:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

دیروز برای مصاحبه درباره ی « معضلات جنسی ایران و کارآمدی ازدواج موقت » نزد من آدمده بودند.

سخن به درازا کشید و به محدوده ها و مرزهایی رسید که غیر قابل چاپ بود.

نیک می دانستم که حتا یک دهم گفته هایم ، که بیانگر واقعیت های پیدا و پنهان اجتماع پر آفت و گزند ماست ، هم در هیچ روزنامه ای منتشر نخواهد شد ، اما آگاه و هشیار شدن دو خبرنگار جوان هم خود گامی کوچک اما سودمند است.

نکته ی شگفت انگیز برای من این بود که دو نفر خانم خبرنگار جوان ابراز می داشتند که :

« عجیب است؛ در میان یکصد و پنجاه نفر مرد مدیر ، جامعه شناس ، روان پزشک ، روان شناس ، پژوهشگر اجتماعی ، و .............. ای که تاکنون با آن ها مصاحبه نموده ایم ، شما یگانه فردی بوده اید که ازدواج موقت را مسکنی برای افراد مجرد ، مطلقه و بیوه می دانید. همه ی آقایانی که  ما با آن ها صحبت کرده ایم « ازدواج موقت »  را فرمولی برای زنان بیوه و مطلقه ، و آقایان متاهل بیان نمودند. »

شگفت زده گفتم :

« خوب ، ممکن است اینان بدان مراجع بزرگواری که ازدواج موقت - که من آن را با نام « پیوند ( دوستی ) مشروع » می پسندم - را بی اذن پدر قابل انجام برای دختران ازدواج نکرده عنوان نموده اند ، باور نداشته و یا بسیار نگران « دوشیزگی ( بکارت ) » دختران مجرد بوده اند. اما آن چه من نمی فهمم نگرانی آن اندیشمندان بزرگ پیرامون از دست رفتن احتمالی « دوشیزگی ( بکارت ) » پسران هرگز ازدواج نکرده است !!! »

واقعن چه گونه می توان « ازدواج موقت » را تنها برای مردان متاهل همسر دار عنوان نمود و آن را برای مردان مجرد هرگز ازدواج نکرده مجاز ندانست ؟!؟ آن هم با این بهانه که اگر چنین ابزاری در اختیار مردان مجرد گذاشته شود ، آنان دیگر هرگز ازدواج نخواهند کرد !

به نظر می رسد که ضرب المثل های کهن ما در این باره هم کارکرد خوبی دارند:

« از نخورده بگیر بده به خورده »

و یا 

« می خوان هم از توبره بخورن ، هم از آخور » !!!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:47  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

هتل میلنیوم پوکت - تایلند

 

از جزایر پوکت بازگشتیم. سوخته از آفتاب و خسته از شنا در آب های زیبا و شفاف اقیانوس هند.

به هتل رفتیم؛ تن را به دوش آب سپردم.

حمام برای من همواره با مفهوم آسایش و آرامش همراه بوده است.

جرقه ی بسیاری از نوشته هایم در زیر دوش گرم حمام در ذهنم زده شده است.

نوشته هایم یادگارهای منند؛ دست کم برای خودم معنا و مفهوم داشته اند.

کوششم همواره بر آن بوده است که « فرزند زمانه ی خویشتن » باشم و به میهن و هم میهن بی تفاوت نباشم.

از حمام برون آمدم؛

به مجتمع تجاری جنب هتل میلنیوم رفتیم.

دچار سرماخوردگی ویروسی شده بودم. به داروخانه رفتیم تا قرص ضد سرماخوردگی بخرم.

در آن جا به یک پزشک ایرانی برخوردم که درون داروخانه در آغوش همسرش مشغول چیپس خوردن بودند. خودم را به مسئول داروخانه معرفی نمودم و از او درباره ی دارویی پرسیدم که پر شتاب سرماخوردگی و زکامم را شفا بخشد.

خانم جوان متین ، با وقار و ارجمندی بود که مهربانانه دارویی را به دستم داد؛ مشغول خواندن نوشته های انگلیسی روی جعبه ی دارو بودم که چیپس ها از دست پزشک جوان ایرانی بر زمین ریخت.

به پزشک و خانم پیشنهاد دادم که برای چند لحظه شکیبایی خود را نگاه دارند تا من چیپس ها را به کمک دو خانم متین و با وقار مسئول داروخانه جمع آوری کنم.

پزشک ایرانی با ریشخند گفت:

« دکتر جون ، بی کاری ها ! بابا بی خیال ، خودم ترتیبش را می دهم !! »

با یک حرکت ، چیپس ها را شتابان به زیر قفسه های داروها راند و به من پیروزمندانه لبخند زد و در آغوش همسر از داروخانه بیرون رفتند.

در میانه ی داروخانه خشکم زده بود؛ مانده بودم چه گونه نزد مسئولان داروخانه که چهارچشمی ما را نگاه می کردند ، باژ گردم و پول دارو را پرداخت نمایم.

همسرم دگرگونی ام را فهمید. پول دارو را پرداخت نمود و مرا به بیرون کشید.

به دو خانم مسئول داروخانه گفته بودم که ایرانی هستیم.نگفته بودم هم به احتمال فراوان می فهمیدند.

دختری که در نهایت مهر و شعور دارو را به من شناسانده بود ، پوزخندی سرشار از سرزنش زد و سرش را به نشان تحقیر تکان داد.

شورمندی گشت جزایر پوکت از ذهنم پرید !

سفر تایلند بیش از آن که برایم با شناخت مردمان تایلند همراه شود ، با درک ژرف تر و گسترده تر اجتماع  « مبتلا به همه گیری اختلال بحران هویت » ایران همبسته شده بود !!!

با افسوسی ژرف و سترگ نسبت به آن چه شناخت و رفتار ما ایرانیان رفته است ، به گشت پشت بوتیک های مجتمع تجاری لوکس جنب هتل پرداختم.

 

 

مجتمع تجاری کنار هتل میلنیوم پوکت - تایلند

 

 

 

این نوشته ادامه دارد................... 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 23:33  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

بسیاری از روان شناسان و مشاوران خانواده در ایران ، آموزش آکادمیک و درستی درباره ی گستره ی جنسیت و هماغوشی و آمیزش دریافت ننموده اند؛ از این رو جای شگفتی نیست که توانایی راهنمایی و آموزش مراجعان را نداشته باشند.

پرسش شمار فراوانی از مراجعانی که کمتر از پنج سال از پیمان زناشویی شان گذشته است ، این است که چند بار آمیزش در هفته نرمال و منطقی ست؟

بارها دیده و شنیده ام که درمانگران در برابر این پرسش ساده ، پاسخ های ناجوری بیان داشته اند:

از ساعتی یک بار در شش ماه نخست ازدواج تا ماهی یک بار و نه بیشتر !!!

این در حالی ست که پاسخ یکسانی برای این پرسش وجود ندارد و بستگی به بسیاری از عوامل دارد. برای نمونه آن که این زوج سنتی ازدواج نموده اند یا زناشویی مدرنی داشته اند؛ پیش از ازدواج چه مدت آمیزش یا هماغوشی داشته اند؛ چه مدت از ازدواج و آغاز هماغوشی و آمیزش آن ها گذشته است؛چند سال از عمرشان سپری شده است؛ میل جنسی و خودارضایی آنان پیش از پیمان زناشویی شان تا چه اندازه بوده است؛ و .................

به طور کلی ، پس از سه و شش ماه نخست ازدواجی که با هماغوشی و آمیزش های پیش از آن همراه نبوده است ، شمار انجام آمیزش کاهش یافته و در سال دوم و سوم چنین پیمان زناشویی ای به یک ریتم و تعداد ثابت و مشخص - بسته به ویژگی های فیزیولوژیک تنی و روانی - می رسد.

پس از سال پنجم یک ازدواج خوب و خوشایند و پویا ، شمار آمیزش ها در هفته به ماهی سه تا چهار بار می رسد که تمرکز ویژه ی آن بر تعطیلات پایان هفته ( weekend ) خواهد بود که در فرنگ شب یک شنبه و در ایران « شب مشهور و پر هیاهوی جمعه » است.

با توجه به چند شغله بودن مردان ایرانی و فشار فراوان مشکلات حرفه ای ، اقتصادی ، اجتماعی و ........ هم اکنون یک تا دو بار آمیزش در هفته برای زوج های جوان ، پس از شش ماه نخست آغاز پیمان زناشویی خوب و مناسب بوده و اصلن کم و مشکل ساز نخواهد بود.

در هفته یک یا دو بار آمیزش برای افرادی که ژر تنش ، عصبی و تحریک پذیر نیستند ، کافی ست ، اما دست کم سه شب دیگر همسران باید به تانترا ( TANTRA ) - هماغوشی برای دستیابی به آرامش و رهایی ( Meditation ) و نه با هدف درون رفت ( دخول ) و آمیزش و سکس کامل - بپردازند.

و TANTRA چیزی ست که یک زوج درمانگر باید به خوبی بدان آگاهی داشته باشد. در سی دی آموزشی « ANNE HOOPER » تانترا به اندازه ی کافی بیان شده است.

گاندی - رهبر فقید هند - سال ها پس از ترک همسر و پا نهادن بر غریزه ی جنسی ، دانست که چه گوهری را از دست داده است؛ پس به جبران پرداخت و در واپسین دهه ی عمر خود با چندین نفر از ارادتمندان و شاگردان خاص خود تا بامداد به تانترا می پرداخت: هماغوشی برهنه بدون درون رفت ( دخول ) آلت تناسلی.

مقاله ی بیانگر این واقعیت - که بارها در دانشگاه های گوناگون گیتی ارائه شده است - را می توانید با جست و جوی  gandhi & tantra و هم چنین  gandhi & sex  در www.google.com  پیدا کنید. مقاله ای که یک بار چکیده اش در روزنامه ی توقیف شده ی شرق منتشر شد.

 

تانترا : هماغوشی برهنه برای مدیتیشن    

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 11:40  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

کاما سوترا : مهارت های بریتر هماغوشی و آمیزش ( آنه هوپر )

 

در ایران شمار فراوانی از طلاق ها و جدایی ها به دلیل نا آگاهی های جنسی - زناشویی رخ می دهد.

چه فراوان مردانی وجود دارند که سکس و آمیزش را تنها درون رفت ( دخول ) آلت می دانند و به معاشقه و همآغوشی پیش و پس از درون رفت ( دخول ) نمی پردازند.

این گونه آمیزش نه تنها برای زنان هیچ گونه لذت و خوشی به همراه ندارد ، که سبب شکنجه ی تنی و روانی آنان نیز می شود.

در ایران آگاهی رسانی و آموزشی درباره ی شیوه ی درست هماغوشی و آمیزش انجام نگرفته است و این کم کاری و انکار ، پیامدی جز بالا رفتن آمار جدایی ، طلاق ، و پی گیری و آغاز روابط عاطفی - جنسی از سوی مردان و زنان نداشته و نخواهد داشت.

آموزش فراگیر راه و رسم آمیزش کامل و همه جانبه امری ضروری و لازم است که باید در کشورهای عقب افتاده جدی گرفته شود.   

 

سی دی آموزشی آنه هوپر : تکنیک ها و مهارت های هماغوشی و آمیزش

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 11:3  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

مردان ایرانی بدان گرایش دارند که تا آن جا که می شود برای درمان مشکلات زناشویی و خانوادگی به درمانگر مراجعه نکنند. البته اگر  درمانگر ، خانمی زیبا و دلنشین باشد ، قضیه تا اندازه ای دگرگون می شود.

مراجعه ی مردان ایرانی برای درمان مشکلات جنسی بهتر از مشکلات زندگی خانوادگی ست اما در این باره هم مراجعه ی آنان هنگامی بیشتر خواهد بود که خود آنان از فرآیند همآغوشی و آمیزش شان ناراضی باشند.

مردان گرایش دارند تا شکایات همسرشان را نشنوند و یا آن ها را به ریشخند بگیرند.

در حالی که چنین رویکردی تنها به ژرف تر و گسترده تر شدن بیش از پیش مشکلات موجود می انجامد و درمان و گشایش آن ها را دشوار تر می سازد.

انجام مشاوره های روان پزشکی و روان شناسی اگر برای مردان سودمند نباشد ، که هست ، بی گمان زیان بخش هم نخواهد بود. واقعیت آشکار این است که مراجعه ی بهنگام به کلینیک ها و مراکز مشاوره ، آسان تر و کم هزینه تر از رفتن به دادگاه و گرفتن وکیل است.  

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 12:19  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

بسیاری چنین می اندیشند که اگر پیش از پیمان زناشویی به دوستی ، مهر ، شیفتگی و یا عشقی آتشین نسبت به یکدیگر دست یافته باشند ، خوش بختی و نیک روزی شان تضمین شده است.

در صورتی که بسیاری از واقعیت های شخصیتی و ویژگی های شخصی دو نفر درست هنگامی رخ می نمایاند که آن دو به زیر یک سقف رفته و زندگی مشترک را به دور از چشمان دیگران آغاز نموده باشند.

خوش بختی به یک باره و ناگهان به چنگ نمی آید !

خشت های خانه ی « خوشبختی » را باید آهسته اما پیوسته باید کنار و بر روی هم گذاشت و یک عمر در پاسداری از بنیان ، ستون ها و ساختمان آن پاسداری نمود. 

هیچ خانه ای به یک باره بر پا نشده و پایدار و استوار نمانده است؛ تا چه رسد به کاخ زیبا و دلنشین خوشبختی !!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 0:59  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

برخلاف آن چه که توده ی اجتماع می اندیشند زاده شدن کودک به استواری و پایداری خانواده نمی انجامد ، بلکه در آغاز رابطه ی خطی و مستقیم زن و شوهر را به یک رابطه ی مثلثی تبدیل می کند که در آن فرزند پدر یا مادر را - بسته به جنسیت کودک و نیز دینامیک ( پویایی ) خانواده - به سوی خود می کشد و مثلث را از توازن لازم نابرخوردار می کند. بدین ترتیب رابطه ی زن و شوهر مختل و مشکل دار می شود و ستیز و کشمکش جایگزین یا افزون می شود.

بدین سان به دنیا آوردن فرزند را باید تا پس از به دست آمدن تعادل و ثبات لازم ، دست کم تا دو سه سال پس از ازدواج ( عروسی) و به خانه ی نو رفتن به عقب انداخت.

خودکشی جهان پهلوان غلامرضا تختی ، درست چهار ماه پس از به دنیا آمدن پسرش گواهی بر این واقعیت است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:43  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

جزایر پوکت - تایلند

 

زیبایی جزایر پوکت شگفت انگیز بود.

به هنگام ناهار رسیدیم. در جزیره ای فرود آمدیم و به سوی میزها شتافتیم تا فریضه ی مهم ناهار را به جا آوریم. پیرامون رستوران پر از پرندگانی بود که بدون کوچک ترین هراسی از آدم ها ( قابل توجه هم میهنان حیوان ستیز ایرانی ! ) به سراغ میزها و کنار آدمیان می آمدند تا لقمه ای کوچک از غذای آن ها را صاحب شوند.

ناهار را خوردیم.

پول نوشابه و آب معدنی را در آن هوای داغ ، جدای از پول سفر و گردش جزایر حساب کردند که طرح واره های اصفهانی ما را سخت آزرد. گارسون آبجو و ویسکی تعارف نمود که با نگاه پر معنا و سرزنش آمیز ما دانست که ما غیاث آبادی ها آدم های ناموس پرستی هستیم و اهل این چنین بی ناموسی هایی نیستیم !! بیلی در دسترس نبود و گر نه به تقلید از مش قاسم خدا بیامرز تا صبح آن را بر بالای سر می گرداندیم !!!

دوباره ما را سوار بر قایق کروز کردند و به واپسین جزیره بردند که داغ ترین و خشک ترین جزیره بود و اگر آب و آناناس و هندوانه ی بوفه ی قایق نبود ، بی گمان دچار گرمازدگی و کم آبی می شدیم.

ساحل جزیره پر از مرجان های نوک تیز و توتیاهای خراش انگیز بود و به درد هر کاری می خورد ، مگر شنا و آب تنی.

دو پسر بیست و هفت ، هشت ساله ی ایرانی - که با قایقی دیگر آمده بودند ، داشتند با افتخار از شاشیدن در اقیانوس هند سخنان گران مایه بر زبان می راندند ، گویی کوه نوردانی سخت کوش پرچم میهن شان را بر فراز قله ی اورست برافراشته بودند !!!!

آن چنان استوار و نیرومند ، با سینه ای ستبر و گردنی افراشته ، از این پیروزی و سربلندی جاودان و ماندگار خود سخن می گفتند که گفتن « خسته نباشید » را به این قهرمانان ملی مان لازم و ضروری دیدم. از این ستایش و مهر سخت جا خوردند؛ گویا فروتنی و افتادگی روح والای شان تاب چنین سپاس گزاری ای را نداشت !!!!!

 

تور جزایر پوکت - تایلند

 

با سر و چهره ای سوخته ، و پر و پایی خراشیده بر قایق کروز نشستیم و به سوی پوکت بازگشتیم.

 

تور جزایر پوکت - تایلند

 

تور سافاری جزایر پوکت به پایان رسیده بود.

کاروان ما - بی پرچم اما دربردارنده ی ایتالیایی ، انگلیسی ، ایرانی ، آمریکایی و ............. - با صلح و دوستی و لبخند یک روز زیبا و به یاد ماندنی را در سواحل خاطره انگیز جزایر پوکت گذراندیم و با آرزوی شادکامی و تن درستی همدیگر را به خوبی و خوشی بدرود گفتیم. 

 

تور جزایر پوکت - تایلند

 

 

این نوشته ادامه دارد ..................

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 3:26  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

تور جزایر پوکت - تایلند

 

بر قایق کروز با شتابی فراوان به پیش می رفتیم و جا به جا در آب می جستیم یا به دیدن جاذبه های توریستی کناره ی دل انگیز اقیانوس هند می شتافتیم.

در یک جزیره به ما عینک مجهز به لوله ی تنفس هوا و کفش های غواصی دادند تا به تماشای مرجان های کف اقیانوس و ماهی های آبی ، سبز ، قرمز ، زرد ، نارنجی و ......... آن بپردازیم که برای همه ی گردش گران با هیجان و خاطره ی سرشار و از یاد نرفتنی همراه بود.

در جزیره ای دیگر ما را به دیدار از یک غار کهن بردند که باقی مانده های ادوات و تجهیزات چوبی اسکله ی نیروی دریایی چین باستان در آن هنوز برپا بود. راهنمای تور دریایی ، آن ها را مربوط به سه هزار سال پیش بیان می نمود.

 

جزیره ی میمون ها - پوکت - تایلند

 

در جزیره ای دیگر به نام  « جزیره ی میمون » ما را به تماشای لشکر میمون های وحشی اقیانوس هند بردند. از راهنمای تور پرسیدم آیا میمون ها در سونامی از بین نرفتند؟ پاسخ داد: نه ؛ اما افزود که کسی هنوز نفهمیده اینان چه گونه خود را در لابه لای درختان انبوه جزیره و شکاف های صخره های آن زنده نگاه داشته اند. بدان می اندیشیدم که شماری از آن ها بی گمان از بین رفته اند.  

قایق کروز از جزیره ای به جزیره ای دیگر می شتافت و ما را که نمایندگانی از اروپای غربی ، آمریکا و ایران بودیم ، از دنیایی به دنیای دیگر مهمان می نمود.

 

جزیره ی میمون - پوکت - تایلند

 

این نوشته ادامه دارد ....................

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 2:41  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

کمی اندیشیدم؛

برای ما دلیلی برای گریز از هم میهنان مان وجود نداشت ، اما اگر همه ی هم میهنان ارجمند چنین رویکردی را بر می گزینند ، پس حتمن حکمتی در آن نهفته است !

من نیز به راهنمای شریف و راست مدار تور پوکت مان پاسخ دادم که ما نیز هم چون دیگر ایرانیان چنین می پسندیم که در تورمان برادران و خواهران هم میهن مان حضور نداشته باشند.

بر کنار اسکله رفتیم. راه گذرمان از هتل میلنیوم تا اسکله بسیار زیبا و گیرا بود.

از کنار مجتمع های ویلایی آن چنانی ای رد شدیم که هنگام گذر با خود می اندیشیدم که چه تعداد ایرانی از ما بهتران در چنین جاهایی از تایلند ممکن است ویلاهای کاخ گونه داشته باشند.

دوباره و برای یکی دو دقیقه به اختلاف طبقاتی ژرف و شگرفی که در میان ما ایرانیان رخ داده است ، اندیشیدم و به این که من شهروند درجه هفتمی در کجای این هرم قدرت و ثروت هستم.

طبیعت زیبای پوکت مرا از ادامه ی این فکر باز داشت.

خشنود بودم که به جای پاتایا ، پوکت را برگزیدم. مرا با روسپیانی که یک عمر از آن دوری گزیده ام ، چه کار ؟!؟

به اسکله رسیدیم.

همراهان مان دو خانواده ی انگلیسی ، دو خانواده ی ایتالیایی ، یک زن و شوهر سیاه پوست آمریکایی با دو بچه ی زغالی ، با موهای فرفری بسیار مامانی و دوست داشتنی ، دو خانواده ی روس و چند خانواده ی اروپای غربی و شرقی دیگر بودند.

از گویش ترکی و تهرانی و اصفهانی و شیرازی خبری نبود.

هم سان و هم دوش با دیگر مردمان گیتی در دل اقیانوس هند شتابان می تاختیم و به سوی جزیره ی Phi phi و دیگر جزایر تور مان می شتافتیم.

راهنمای تورمان گفت که از میان تور Phi phi Island  و James Bond Island ،  تور جزیره ی  phi phi را برگزینیم. جوانان با قایق های پر شتاب کروز روانه ی تور جزیره ی فی فی می شوند و سالمندانی که از قایق های پر شتاب می هراسند ، تور جزیره ی جیمز باند را بر می گزینند.

فیلم « مردی با تپانچه ی طلایی ( A Man with Golden Gun ) » در آن جزیره فیلم برداری شده است و فیلم Beach با بازی لئوناردو دی کاپریو در جزیره ی فی فی .

در دل اقیانوس هند می شتافتیم.

من شیفتگی فراوانی به سفر دارم. به ویژه سفرهای در دل طبیعت بکر و خلوت و آرام.

به جزیره ی فی فی نزدیک شدیم.

زیبایی اش شگفت انگیز بود !

 

جزیره ی فی فی phi phi پوکت - تایلند

 

 

 

جزیره ی فی فی  phi phi - پوکت - تایلند

 

این نوشته ادامه دارد ............

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11:20  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

استخر هتل میلنیوم پوکت - تایلند

 

بامداد از خواب جستیم و برای انجام فریضه ی مهم صبحانه به سوی رستوران هتل میلنیوم پوکت روانه شدیم. استخر هتل در طبقه ی چهارم هتل و اتاق ما در طبقه ی پنجم بود.

استخر نمای با شکوه ، زیبا و گیرایی داشت.

همان جا به خودم قول دادم که افزون بر اقیانوس هند در این استخر نیز به شنا بپردازم.

به رستوران رفتیم. از شیر مرغ تا جان آدمی زاد بر روی میزها بود.

هتل پنج ستاره یک طرف ، صبحانه اش یک طرف !

پیش از نوروز حدود دوازده کیلوگرم به دلیل مقاله نویسی های فراوان و بی خوابی های مربوطه از وزن کمی بیش از یکصد کیلوگرم خویش کاسته بودم که با صبحانه ی فراموش نا شدنی هتل Millennium پوکت رویاروی شدم.

از کربوهیدرات دو ماهی گریخته بودم که به صبحانه های شیطانی هتل میلنیوم پوکت برخوردم !

گریز از کربوهیدرات پایان یافت.

طرح واره های اصفهانی ام بیدار شده بودند !! کنترل ناهار و شام نیز چاره ساز نشد !!!

کیلوهای افزوده شده در دوران پیام آوری بهداشت در تالاب چغاخور شتابان باز می گشتند اما آرامش پوکت من را کاملن ربوده بود و آسودگی مرا به کام خویش کشیده بود.

ای کاش پوکت Walking Street نداشت تا این آرامش بی پایان ادامه می یافت. افسوس !

صبحانه به پایان رسید و برای رفتن به تور به یاد ماندنی جزایر پوکت آماده شدیم.

شب پیش راهنمای تورمان پرسید :

« آیا شما نیز هم چون دیگر ایرانیان ترجیح می دهید که در تور شما هیچ ایرانی هم میهن تان وجود نداشته باشد ؟ »

این پرسش را بدون هیچ شگفتی بر زبان رانده بود.

از او توضیح خواستم.

در پاسخ گفت :

« نود و نه درصد ایرانیانی که به پوکت می آیند ، مرد یا زن فرقی نمی کند ، به هیچ وجه دوست ندارند پیش روی چشمان هم میهنان شان با مایو به آب تنی بپردازند. چه بسا ما خانم های ایرانی را می بینیم که سر تا پا پوشیده در سال پا به قایق می گذارند اما در میان اقیانوس با بیکینی تن به آب می سپارند  !!

 حتا برخی ایرانیان با ..............  ، کل قایق و خدمه را به طور کاملن خصوصی یک روزه اجاره می کنند و به راننده دستور می دهند که به جای دنج و خلوتی برود تا خانم های سر تا پا پوشیده شان بتوانند با آسودگی و بدون مزاحمت هم میهنان کنجکاو ایرانی شان با مایوهای دو تکه به شنا بپردازند !!! برخی ثروت مندان ایرانی هم ویلاهای شکوه مند و مجلل خصوصی ، با چندین محافظ شخصی دارند که دور تا دور پلاژ شان هم حفاظت شده است و هر کسی امکان گذر از پیرامون آن را ندارد. ما راهنمایان گردش گران در پوکت به این گونه رفتارها و درخواست های ایرانیان عادت کرده ایم و احساس نا امنی شما از هم میهنان تان را به خوبی درک می کنیم. شما چه می خواهید ؟؟ ایرانی در گروه شما باشد یا نباشد ؟؟؟ »

به اختلاف طبقاتی ژرف و سترگی که در اجتماع ما ایرانیان رخ داده است ، می اندیشیدم.

 

 

استخر رویایی هتل میلنیوم پوکت - تایلند 

 

این نوشته ادامه دارد .........

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:28  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

صمیمیت ، نزدیکی و عشق

 

این در حالی ست که می توان به آسانی و با سود جستن از راهکارهای ساده و دم دست ، « عنصر سرنوشت ساز رفاقت و صمیمیت » را در کانون خانواده های ایرانی بنیان نهاد و استوار نمود.

خرید و نصب یک تابلوی وایت برد از این راهکارها ست.

هر یک از همسران که بامداد نخست و پیش از دیگری بر می خیزد ، جمله یا نقاشی ای عاشقانه ، دوستانه ، طنز گونه و مزاح آمیز ( برای شوخی ) بر تابلو به جا می گذارد تا شب هنگام که باز می گردد ، با پاسخ آن از سوی همسر ( و نیز فرزندان ) خویش رو به رو شود.

راهکار دیگر ، انجام لمس غیر جنسی از سوی هر کدام از همسران ( و حتا فرزندان ) است. چنان چه فرزندی در خانه نباشد ، انجام لمس جنسی و شبه جنسی نیز نه تنها مجاز ، که سودمند خواهد بود.

از دیگر راهکارها ، نقاشی کشیدن بر چهره ، پیکر ، انگشتان دست و پا ست که می تواند مقدمه ای برای به اجرا کشیدن نمایشنامه ای خنده دار و طنز آمیز باشد.

 

صمیمیت ، نزدیکی و عشق ورزی

 

راهکار بسیار سودمند دیگر پاشیدن سس گوجه ، مایونز و یا ماست هنگام خوردن غذا ست که من خود بیش از سه سالی ست که از آن در روند سکس درمانی - زوج درمانی ها سود جسته ام. اگر فرزندان در خانه نبوده و یا اصولن فرزندی در کار نباشد ، می توان این کار را با معاشقه و رفتن دو نفری به حمام پی گیری نمود.

راهکار سودمند دیگر ، سر زده سرک کشیدن و رفتن به حمام هنگام شست و شوی همسر است که خود می تواند بسیار لذت بخش باشد و حتا به آمیزش خاطره انگیز و گیرایی بینجامد.

راهکار بسیار سودمند دیگر که آن را نیز سه چهار سالی ست در روند سکس درمانی - زوج درمانی به کار بسته ام ، « جنگ بالش ها » ست که به ویژه با سود جستن از بالش های باریک و دراز به خوبی انجام می شود.

 

صمیمیت ، نزدیکی و عشق ورزی

 

این نوشته ادامه دارد ........ 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:24  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

صمیمیت ، عشق و نزدیکی

 

زندگی زناشویی هم چون صندلی ای ست که دست کم بر چهار پایه از پنج پایه ی :

۱- احترام

۲- اعتماد

۳- رفاقت و صمیمیت

۴- اهداف مشترک

و ۵- خواسته ها و کردارهای جنسی - زناشویی

باید استوار شود.

متاسفانه در ایران پایه ی سوم - « رفاقت و صمیمیت » - اغلب سست بوده و در بسیاری از موارد به طور کلی وجود ندارد. تا این پایه به همراه « احترام » و « اعتماد » استوار نگردد ، پایه ی بسیار مهم و سرنوشت ساز « س ک س ( سکسوالیتی ) » برافراشته نمی شود.

افسوس که فرهنگی قدیمی و دیرپا در میهن ما جا افتاده است که عروس و داماد بی درنگ پس از پیمان زناشویی باید به وقار و متانتی هم اندازه و هم سان با زنان و مردان میان سال و سالمند دست یابند !

بدین ترتیب زوج های جوان به جای دست یافتن به نوش داروی بنیادین « رفاقت و صمیمیت » ، به وقار و متانتی سست ، پوشالی ، مصنوعی و دروغین مسلح می شوند تا وجهه ی اجتماعی قابل قبولی پیدا کنند !!

در همین هنگام است که جدایی و دوری آن ها از یکدیگر آهسته اما پیوسته رخ می دهد ، تا پایه ی سرنوشت ساز « س ک س ( سکسوالیتی ) » نیز هم چون ستون چوبی موریانه زده فرو ریزد و سپری نیرومند و سودمند در برابر ستیزهای ناگزیر زناشویی باقی نماند. 

 

صمیمیت ، عشق و نزدیکی

 

این نوشته ادامه دارد ..............

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:23  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

طلاق : سرچشمه ی سی و سه درصد ازموارد روسپیگری در ایران

 

پس از پایان جنگ آمار طلاق و جدایی رشد نگران کننده ای پیدا کرد.

این افزایش از دهه ی هفتاد به بعد چشمگیر تر بوده است ؛ به گونه ای که اکنون آمار طلاق به سی تا سی و سه درصد در تهران و هفده تا بیست درصد در سراسر کشور رسیده است.

آمار طلاق و جدایی در سال نخست پس از ازدواج از آمار خود طلاق نگران کننده تر است؛

به گونه ای که از هر سه و نیم تا سه ازدواج در تهران ، یکی در همان سال نخست ازدواج به طلاق می انجامد.

این نسبت در شهرستان ها یک مورد طلاق در سال نخست پس از پیمان زناشویی ، به ازای هر شش ازدواج است.

 

مشاوره ازدواج می تواند سرنوشت ساز باشد

 

بنا نهادن فرهنگ انجام مشاوره ی ازدواج هم زمان با رشد و ارتقای ساختار مشاوره های ازدواج و طلاق می تواند در پیش گیری از طلاق و جدایی به گونه ای سودمند و اثربخش ایفای نقش نماید.

برای نمایان شدن سودبخشی فراگیر و فرهنگ شدن انجام مشاوره ی ازدواج باید بدین واقعیت اشاره نمود که هم اینک « طلاق » به تنهایی خود یک سوم - سی و سه درصد - موارد « روسپی گری » را در ایران ما پدید می آورد. 

هر چند گاه چاره ای جز طلاق و جدایی نیست و این یگانه درمان است

 

زندگی ، آرامش و دیگر هیچ !

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 2:47  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

کار خرید در مجتمع تجاری کنار هتل پوکت مان تا شب به درازا انجامید؛ بر آن شدیم تا گشتی در کنار ساحل بزنیم. بوی فاضلاب در پوکت کمتر از بانکوک آزار دهنده بود.

مغازه های پوکت مگر مجتمع های لوکس تجاری که سرشار از نمایندگی های مارک های نام آور پوشاک و کیف و کفش اروپایی و آمریکایی هستند ، چنگ زیادی به دل نمی زد.

 

پوکت - تایلند

 

با راهنمای راست مدار و منصف و مهربان تورمان در پوکت - مستر «  مو  » - قرار گذاشتیم تا بامداد فردا به تور جزایر پوکت برویم و روز پس از آن به رافتینگ ( قایقرانی در آب های خروشان کوهستان ) و فیل سواری و شنا در چشمه های سرد کوه های سبز پوکت برویم.

از نمایش بزرگ سیرک و رقص های محلی زنان دل ربای پوکت صرف نظر نمودیم.

من شیفته ی طبیعت هستم و با کاباره و دیسکو و بار و کازینو هیچ گونه میانه ای ندارم.

نرفتن به باغ وحش بانکوک هنوز برایم مایه ی ناکامی و حسرت است.

داشتیم به هتل برای خواب شب باز می گشتیم که سر از خیابانی گشاد و روشن در آوردیم که سرشار از انبوه گردش گران اروپایی بود. گردش گران ایرانی اغلب تور بانکوک - پاتایا را برمی گزینند و درصد اندکی از ایرانیان تور گران تر بانکوک - پوکت را انتخاب می کنند.

در ایران به ما تور پاتایا را تور مجردان ، و تور پوکت را تور دوست داران طبیعت و خانواده ها شناسانده بودند. از این رو ما تور پوکت را برگزیدیم تا از گروه روسپی دوستان جدا باشیم و آرامش را برگزینیم و نه آمیزش را !!

اما در ایران به ما نگفته بودند که تایلند ، « سرزمین روسپیان رو سپید » است و هر شهر توریستی آن مکانی مهیا برای آمیزش است !!!

هر چند با تعریفی که در فرودگاه امام خمینی از مسافران پاتایا شنیدم دانستم که آن جا هم باغ های گل و گیاه و پارک جانوران سرشاری دارد و در همه جای تایلند ، امکان آرامش جویی نیز هم چون آمیزش جویی فراهم هست.

 

تور جزایر پوکت - تایلند phuket

 

این نوشته ادامه دارد ............... 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 1:2  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

از دیشب توانستم خواست دیرین خود مبنی بر دگرگون ساختن وبلاگ های    www.iranbod.ir  )  www.iranbod.com  ) و www.1ravanpezeshk.com  ( www.ravanpezeshk.ir ) و www.atashgah.com را از دو وبلاگ www.sharmgah.com  و  www.1sexologist.com  عملی نمایم.

امیدورام با یاری پروردگار یگانه ، انگیزه و انرژی ای برای دگرگون ساختن دو وبلاگ « یک ایران بد » و  « آتشگاه » از وبلاگ « یک روان پزشک » نیز باقی بماند و به زودی انجام شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 13:42  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آیا زنان بی هوده و به اشتباه به دنبال قد و قامت نیستند ؟!؟

 

پرسش دیگری که در ذهن بسیاری از زنان جوان وجود دارد این است که

« آیا از ظاهر چهره و یا پیکر مردان می توان به اندازه ی درازا و پهنای آلت آنان پی برد ؟؟ »

و

« آیا درازا و پهنای آلت جنسی - زناشویی مردانه ، نسبتی از اندازه و پهنا و تنومندی پیکر آنان است ؟؟ »

واقعیت آشکار و نمایان آن است که اندازه ی درازا و پهنای آلت مردان ، اگر نسبت معکوس با اندازه ی درازا و پهنای پیکر آنان نداشته باشد ( که در کمال شگفتی بارها دیده شده که این نسبت معکوس را دارد !! ) ، دست کم نسبت مستقیم با آن را ندارد.

فراوان مردانی را معاینه نموده ام که درازای پیکرشان به یک متر و شصت سانتی متر نمی رسد ، اما درازا و پهنای آلت شان به اندازه ای در حدود ساعد دست شان بوده است !!!

این واقعیت مشهود از سوی بسیاری از دستیاران و متخصصان یورولوژی ( جراحی کلیه و مجاری ادرای - تناسلی ) و پزشکان عمومی و اینترن ها گزارش شده است تا جایی که آن را با قانون دست معروف در فیزیک بدین گونه بیان نموده اند که « پیکر بزرگ ( مرد دراز یا مرد چاق ) ، آلت کوچک » و « پیکر کوچک ( مرد کوتاه و ریز ) ، آلت سترگ » !!!!

در دنیای دیگرگون و پیچیده ی « هم جنس گرایان » - که به تازگی از سوی انجمن هم جنس گرایان ایرانی مقیم آمریکا « دگر باشان » نام نهاده شده است - ( هم جنس گرایان مرد : گی ها ) نیز فراوان دیده شده که مرد مفعول ( BOT ) یا V- more B پیکری تنومند و بلند ، با عضلات پیچ در پیچ و وزنی از ۱۰۰ تا ۱۵۰ کیلو داشته و مرد فاعل ( TOP ) یا V- more T  پیکری کوچک و معمولی با وزنی از ۶۰ تا ۸۰ کیلوگرم داشته است.

 

در بیان نسبت معکوس قامت با درازا و پهنای آلت مردان

 

 

بدون شرح !

 

باید اذعان نمود که خداوند جنسیت را به سان چیستانی پیچیده برای شکستن غرور نا به جای آدمی آفریده است تا پس از چند هزار سال کاوش بداند که همی نادان است.

باید دانست که بسیار پیش تر و بیش تر از شرمگاه آدمی ، ارگان و جایگاه جنسی و زناشویی اش همانا  « مغز ( آمیگدال ، هیپوکامپ ، لیمبیک ، تالاموس ، هایپوتالاموس و هایپوفیز و .... ) » اوست.  

  

و خداوند جنسیت را چیستان آدمی آفرید !

 

این نوشته ادامه دارد ......

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 13:25  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

پرسش های بسیاری درباره ی اندازه ی نرمال آلت تناسلی مردانه از من پرسیده شده و می شود.

برخی از زنان در این باره خطاهای فکری فراوانی دارندو از این رو دچار نگرانی های گوناگونی پیرامون اندازه ی آلت همسران شان می شوند. به گونه ای که در اغلب موارد آن را کوچک ارزیابی نموده و یا گاه از بزرگی آن دچار هراس می شوند.

اندازه ی طبیعی آلت مردانه ، هنگام برافراشته شدن ( برپایی ) ، از ده تا بیست سانتی متر است.

درازای طبیعی واژن نیز به طور معمول نه تا یازده - دوازده سانتی متر است که دو - سه سانتی متر ولو ( شامل لب های کوچک و بزرگ واژن ) را نیز باید به آن افزود.

از این رو نه سانتی متر درازای آلت برای پدید آوردن ارگاسم ( فراز ) جنسی در زن و شش سانتی متر آلت به شرط پرش ( جهش ) خوب منی ، برای بارور ( باردار ) ساختن زن کافی است.

بنابراین هر چه اندازه ی آلت مردانه از یازده تا چهارده سانتی متر - در هنگام برافراشتگی - افزون تر باشد ، درون واژن ( پیش گاه ) قرار نگرفته و بیرون از آن ناسودمند می ماند.  

 

آلت جنسی مردانه

 

این نوشته ادامه دارد ........

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:42  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

خطوط هوایی آسیا ایر لاین

 

 

 ساعت ۷ بامداد از فرودگاه بانکوک با خط هوایی  ASIA AIR به سوی پوکت پرواز نمودیم.

هواپیما بوئینگ ۷۳۷ کهنه ای بود. کنار ما دو زن انگلیسی ۶۰ و چند ساله نشسته بودند. پس از لحظاتی از آغاز پرواز ، یکی از آنان که به نظر بیش فعال می آمد ، پا شد ایستاد و تا پایان پرواز هم چنان ایستاده ماند و از هیچ گونه سر و صدا و شلوغی ای خودداری ننمود !

دست کم پنجاه بار بطری پلاستیکی آب معدنی اش را چلاند و رها کرد تا واپسین قطره ی آب را هم بیاشامد !! پایان پرواز هم مانند وایکینگ ها ، به ناگاه بر روی صندلی پرید تا ساک دستی خود را بر دارد !!!

با چشمانی گشاده ، شگفت زده ، به جنبش ناگهانی و نامعمول خانم سالمند نگریستم.

به یاد علویه خانوم صادق هدایت افتادم.

برخی ونوسی ها بد سلیته ای هستند !

درست هم چون برخی مریخی ها که کرداری همانند چهار پایان دارند !!

پرواز از بانکوک تا پوکت یک ساعت به درازا کشید.

 

خطوط هوایی آسیا ایر لاین - تایلند

 

ماشین ون آزانس پرنسس به دنبال مان آمد و راهنمای راست کردار و خوش روی مان - آقای MOO - ما را به هتل مکان اقامت مان ، هتل    millenium hotel ، برد تا از فریضه ی مهم صبحانه محروم نمانیم.

پذیرش هتل بسیار زیبا و خاطره انگیز بود. آب نمای دل انگیز و تمیزی داشت.

از کنار این آب نما ، به راحتی وارد مجتمع تجاری لوکس و مدرن اروپایی پوکت می شدیم.

صبحانه ی هتل پنج ستاره ی میلنیوم پوکت ، بسیار برتر و بالاتر از صبحانه ی هتل پنج ستاره ی سنتارا پلازای بانکوک بود.

از صبحانه به گونه ای نیک برخوردار گشتیم و برای استراحت به اتاق شیشه ای و مدرن هتل - که در کنار  استخر رو باز واقع در طبقه ی چهارم هتل بود - رفتیم.

 

استخر هتل millenium پوکت - تایلند

 

هتل میلنیوم پوکت - تایلند

 

این نوشته ادامه دارد .........    

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 0:41  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

یورش به سبک ایرانی به میز شام آغاز شد.

درست همانند الگویی که از معمولی ترین عروسی های شهرستان ها تا لوکس ترین جشن های شمال شهر تهران همواره و همواره تکرار می شود. وهم چنین در سمینارها و کنفرانس های بزرگ ملی و بین المللی مان !

میگوها و ماهی های پخته و نیم پخته ی آب پز به همراه دیگر غذاهای گوشتی در همان لحظه ی نخست به پایان رسیدند. برنج های پخته شده با رشته و کرم کارامل و ژله نیز از یورش همه جانبه در امان نماندند !!

مراسم شام زود به پایان رسید؛ ذائقه ی ایرانیان با دست پخت بد شهر بانکوک هم خوانی نداشت.

راهنمای مهربان و شریف تورمان در پوکت بعدها به ما گفت که او نیز اصلن و ابدن از دست پخت و شیوه ی طبخ غذاها در بانکوک خوشش نمی آید. ما که دیگر جای خود داشتیم.

بیشتر غذاها را گارسن های کشتی با اشتها خوردند. ایرانیان از مزه ی غذاها گله مند بودند.

دست از پا دراز تر به میزهای شان باز گشتند تا مراسم جشن و پای کوبی دوباره آغاز شود.

دست افشانی و پای کوبی دوباره آغاز شد.

مرد سیه چرده ی مربوطه - با چهره ی ویژه ی سادو مازوخیستیک اش - گویا جیره ی دوم اکس اش را بالا انداخته بود !!! شلوارش به بای سکشوال ها می زد؛ فاق شلوار ایشان آن چنان کوتاه بود که هنگام پای کوبی ، هر بار به ترتیب و با نظم خاصی ، یک قمبل مبارک بیرون می جست. این چشم انداز شگفت انگیز به مراسم رقص و پای کوبی نما و جلوه ی ویژه ای بخشیده بود !!!!

بسیاری از دوربین به دستان مجلس ، کوشش فراوانی داشتند تا از قمبلین حضرت والا عکس و گزارش ویژه فراهم آورند تا شاید تحفه ای باشد هم میهنان محروم افتاده از این چشم انداز چشم گیر را !!!!!

قمبل های مرد سیه چرده ، گویا درست چند روز پیش از تشرف به تایلند به لبه ی تیغ مزین گشته بود و بر گوشه ای از قمبل غالب - به مثابه ی نیم کره ی غالب مغز حضرت والا - تتویی خودنمایی می نمود.

یکی از مردان با انگیزه ای نا آشکار و پشتکاری آشکار به پشت مرد سیه چرده شتافت و با بردباری مشغول زوم نمودن بر شکاف ناتال حضرت والا شد. ریتم شش و هشت موسیقی لوس آنجلسی به شدت بالا گرفته بود و مردان ایرانی هیاهو کنان به جست و خیز می پرداختند. به جناب عکاس باشی تذکر و هشداری به هنگام دادم. باید مراقب فرو رفتن به مناطق اسفل و عمقی NATAL CLEFT مرد سیه چرده می بود ، چرا که اورژانس و گروه امدادی در کار نبود و معلوم نبود که دوربین نخست نجات داده می شود یا جناب دوربین به دست !!!!!!

جشن شب عید نوروز به سبک ایرانی داشت به ایان می رسید.

آتش بازی شهرداری بانکوک آغاز شد. به طبقه ی نخست کشتی فرو آمدیم تا به دور از هیاهوی گروه هنرمندان ، با آرامش و تامل به تماشای مراسم آتش بازی شبانه رودخانه ی بانکوک بپردازیم.

مراسم آتش بازی در نهایت سلیقه و زیبایی ، هنر مندانه و فاخر ، انجام شد.

مراسم به پایان رسید و کشتی به اسکله بازگشت.

مردک سیه چرده دچار حمله ی پانیک و یا تپش قلب و افت فشار خون به دنبال مصرف الکل و شاید اکس و خستگی بیش از اندازه شده بود و از سوی دوستان همراهش بر روی نیمکتی دراز به دراز - شاید رو به قبله - انداخته شده بود.

مردک بلند رو به دوستان فریاد می کشید :

« می خوامت به مولا ! »

کدام مولا ، ندانستیم !!

به هتل باز گشتیم و آماده ی پرواز به پوکت در ساعت پنج بامداد شدیم.

حسرت « سافاری ( SAFARI ) » - گردش یک روزه در جنگل باغ وحش بانکوک و در آغوش گرفتن توله ببرها و نوازش ببرهای بنگال غول پیکر و تماشای دیگر حیوانات آن جا برایم باقی ماند. آرزویی که معلوم نیست بر آورده شود یا نه.       

 

 نوازش توله ببر در  سافاری  باغ وحش بانکوک   

 

 

سافاری : سفر در باغ وحش رویایی بانکوک

 

 

سافاری : باغ وحش بانکوک - تایلند

 

 

سافاری : باغ وحش بانکوک - تایلند

 

 

 

سافاری : باغ وحش بانکوک - تایلند

 

این نوشته ادامه دارد ................

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 2:2  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شب سال نو - بانکوک - تایلند

 

ایرانیان را به طبقه ی دوم کشتی لوکس بانکوک کروز بردند و عرب ها را به طبقه ی نخست.

انگلیسی ها را به یک کشتی بردند ، آلمانی ها و اروپاییان آلمانی زبان ( نژاد ژرمن ) را به کشتی دیگر ؛ روس ها و اروپای شرقی ها را هم سوار کشتی دیگری نمودند.

ایرانیان جور واجور بردند.

بچه ی سه ساله ی بیش فعال خانم اصفهانی سی ساله ی بیش فعال برای هزارمین بار به زمین خورد !

مجلس لهو و لعب به سبک ایرانی آغاز شد تا پارادوکس های ما ایرانیان هم چون دم خروس بیرون زنند !!

پسرک سی و اند ساله ی سیه چرده ای که هیبتی خفن داشت و به بای سکشوال های سادومازوخیستیک می زد ، پیش از سرو مشروب ، گویا خودش را کامل با اکس و مشروب و .... بار زده بود. قیافه ی عجیبی داشت.

در فرودگاه امام خمینی همه از او دوری می جستند. چند تا از مسافران نگران انتشار ایدز از او بودند.

همسران به شوخی به شوهران شان می گفتند :

« مراقب خودت باش ! اگر صندلی کنارت نشست ، تا تایلند باید بیدار بمانی و گرنه ممکن است کار دستت دهد ! » 

همگان - از مرد و زن - دعا و نذر و نیاز می کردند که صندلی این آقای خفن کنار آن ها نیفتد !!!

در اسکله زنان و دختران اروپایی هم به او با شگفتی نگاه می کردند. ته بوردرلاین و سادومازوخیستیک بود ! از آن هایی که سالی دو بار به قصد قربت و مقاربت عازم پاتایا می شوند !!

هم میهنان ارجمند همگی مشغول دست افشانی شدند تا هنرمندانی از جنس « مستر خفن » به هنر نمایی بپردازند.

گره های روانی نمایان می شد.

میزی کنار ما بود؛ همه ی خانم های دور آن محجبه ، با مقنعه و مانتوی مشکی تا سر مچ پا بودند. بر روی میز آن ها سطلی سترگ از یخ و بطری ویسکی ای درون آن خودنمایی می کرد !!!

مردان شان مست لا یعقل بودند و میان خانم ها با شلوارک های تا سر زانو به پای کوبی می پرداختند. زنان محجبه پیرامون میز این مردان مخ در هوا با شرمگینی ویژه و شگفت انگیزی زیرزیرکی می خندیدند و پیکر را تا اندازه ی مجاز پشت میز تکان می دادند.

خانمی رو سرس سپید بر سر داشت و موهایش را زیر آن کیپ کیپ پنهان نموده بود ، اما با تی شرت تنگ چسبان و آستین حلقه ای و یقه ای که به تاپ می زد ، وسط گود دلاورانه می رقصید و قر می افشاند !!!! 

خانم سی و پنج - شش ساله ی تایلندی به زبان فارسی ، البته با لهجه ی تایلندی ، ترانه های لیلا فروهر ، اندی ، و دیگر خوانندگان تی نیجر پسند لوس آنجلسی را می خواند و وسط ترانه ها بلند فریاد می زد : « سال نو مبارک »

غریو دلاورانه ی هم میهنان مست و نا مست به هوا می رفت و آسمان بانکوک را می شکافت.

اروپاییان با چشمانی خیره و شگفت زده به کشتی ما - کشتی دیوانگان ، کشتی جن زدگان - می نگریستند. در پای کوبی و دست افشانی پوزشان زده شده بود ! اکنون می توانستند در یابند که « هنر نزد ایرانیان است و بس  » !!

 

 

شب سال نو - بانکوک - تایلند

 

این نوشته ادامه دارد .............    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 12:43  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آتش بازی زیبای شبانه بر رودخانه ی بانکوک

 

 

شب هنگام اتوبوس آمد تا گردش گران ایرانی را به اسکله ی لوکس رودخانه ی بانکوک ببرد که در کنار مرکز خرید گران قیمتی بود که بیشتر مشتریانش اروپایی ها بودند.

بیست و نهم فروردین ماه بود و شب سال نو خورشیدی ما ایرانیان.

در لابی هتل با صحنه ی جالبی برخورد نمودم.

گردش گران ایرانی گویا به عروسی نزدیکان خود می رفتند. آقایان اغلب با کت و شلوار و کراوات بودند و خانم ها فاخرانه ترین پوشش خود را با کلی جواهرات به تن نموده بودند.

این پرسش در ذهنم آمد:

« چه کسی توانایی آن را دارد که این جشن باستانی را از ایرانیان بستاند ؟!؟ »

به یاد آوردم که چند سال پیش مشاور فرهنگی - اجتماعی رئیس جمهور ( سید محمد خاتمی ) - حجت الاسلام هادی خامنه ای ، مدیر مسئول روزنامه ی حیات نو - در مصاحبه با منصور ضابطیان گافی بزرگ داده بود:

« در خانواده ی من سفره ی هفت سین چیده نمی شود. چیدن سفره ی هفت سین دیگر در ایران رسمی منسوخ و فراموش شده است » !!!

بعدها در مقاله ای که در هفته نامه ی صدا ، درست یک ماه پیش از انتخابات خرداد ۱۳۸۰ چاپ شد و با تیتر « آقای خاتمی ! اکثریت از اصلاحات نا امید شده اند » تبدیل به نخستین انتقاد آشکار از خاتمی از سوی هوادارانش شد ، این گاف بزرگ جناب مشاور و آقای خاتمی را به ایشان یادآور شدم.

منصور ضابطیان یکی دو مصاحبه ی سرنوشت ساز دیگر با غلامحسین کرباسچی و عباس عبدی و .... داشت که دوم خردادی ها متوجه شدند دارند گاف های بزرگی می دهند و چهره ی نا مدرن و هنوز به شدت سنتی خود را نمایان می سازند. آن هم هنگامی که اجتماع پیش مدرن شتابان سودای مدرنیته در سر داشت و افرادی هم چون سید مرتضی مردیها و صادق زیبا کلام بر کوس این شتاب استوار و پایدار می کوفتند.

منصور ضابطیان بعدها به حاشیه رفت و به مصاحبه با چهره های ورزشی و حداکثر سینمایی - فرهنگی بسنده نمود تا فرصتی سترگ از ایرانیان برای شناخت پندارها و توانایی های ذهنی چهره های سیاسی دوم خردادی - که درون سنتی و نامدرن خودشان را در پس تصاویر کانت و دکارت و پوپر و اسپینوزا پنهان نموده و به رو نویسی از کتاب های ترجمه شده ی این ها در روزنامه های زنجیره ای پرداخته نموده بودند - گرفته شود. نقش بزرگی را که منصور ضابطیان می توانست در دگرگونی اجتماع ایران ایفا نماید ، در نمایشگاه کتاب و مطبوعات تهران به او یادآور شدم. نخواست یا نتوانست ؟

شب سال نو ی ما در کشتی لوکس تایلندی بر رودخانه ی تایلند گذشت.

کشتی که در خاطره ام نماد پارادوکس های روانی - شخصیتی ما ایرانیان شد. چیزی شبیه کشتی دیوانگان ، اثر هیرونیموس بوش.

 

شب سال نو بر رودخانه بانکوک - تایلند

 

این نوشته ادامه دارد .........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 9:35  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بانکوک - تایلند

 

 

از معبد بودا بیرون رفتیم.

به سوی اسکله ی ساحلی رفتیم تا سوار بر قایق های سی - چهل نفره ، گردشی سیاحتی - تفریحی بر رودخانه ی میان بانکوک داشته باشیم. به یاد زاینده رود افتادم که در برابر این رودخانه ، اشانتیونی بیش نیست.

آب رودخانه تمیز نبود.

آب زلال و شفاف ساحل اولودنیز در پیرامون شهر فتیه ( فتحیه ) دریای مدیترانه - مابین آنتالیا و مارماریس - در حافظه ام زنده شد. قایق بر رودخانه می راند و نسیم خوشی بر چهره مان سر می خورد.

خوشنود بودم که آن جا آدمی معمولی بیش نیستم ؛ همانند دیگر گردش گران که نمی دانستی که اند و چه اند.

گردش بر رودخانه ی بانکوک برایم ویژگی شخصیتی دیگری از ما ایرانیان را آشکار نمود.

قایق به معبدی در حاشیه ی شهر رفت که گردش گران آن جا نان نذری از قایق های پارویی زنان و مردان می خریدند و با آرزوها و نذرها برای ماهیان به رودخانه می سپردند.

گردش گران ایرانی همه نان خریدند تا به تماشای شیرجه ی ماهیان درشت هیکل و حمله ی آن ها به تکه نان ها بپردازند. کاروان ایرانیان خرده نان ها را به آب ریختند. ماهیان از زیر آب پدیدار شدند و بر تکه نان ها جهیدند.

ناگاه طرح واره های ذهنی ایرانیان خود نمود !

هم میهنان ارجمند به سوی سبدها هجوم بردند و پوست موزها را برکف قایق ریختند و صید ماهیان « معبد مقدس ماهی » رودخانه ی بانکوک را با شیوه و نیرنگ ایرانی آغاز نمودند !!

نان ها را در سبد می گذاشتند تا ماهی ها برای خوردن آن به درون سبد بیایند و ایرانیان هیاهوی پیروزی سر دهند !!!

اما ماهیان زرنگ تر از ایرانیان بودند. گویا معبد مقدس پشتیبان متولیان خود بود !

ماهیان شکم چران با بردباری ویژه ی مردمان تایلند آن اندازه شکیبایی به خرج می دادند تا نان ها شل شود و از لا به لای سوراخ های سبد به ژرفای آب رود و بیلاخی سترگ نصیب ایرانیان شود !!

هم میهنان ارجمند دست از پا دراز تر از گردش رودخانه باز گشتند. نگاه تایلندی ها به این کردار ایرانیان خیره و شگفت زده بود. راهنمای آژانس پرنسس دیگر فهمیده بود که ما ایرانیان جز دین و مذهب و فرهنگ و آیین خودمان ، آداب و رسوم دیگر ملت ها را به هیچ می گیریم و اصولن داخل آدم حساب شان نمی کنیم !!!

پس از بازگشت به ساحل ، ما را به فروشگاه دولتی جواهرات بردند.

سنگ ها زیبا بود اما چندان نفیس و فاخر نبود. رنگ آبی آرامش بخش نگینی مرا بر آن داشت تا آن را برای همسرم بخرم. بهای آن را پرسیدم. با نصف بهای آن می شد از اصفهان یا تهران جواهر ارزش مند تری به دست آورد. طلای آن جا عیار ۱۷ داشت.

مرواریدهایش هم چنگی به دل نمی زد.

می زد هم فرقی نداشت. من روان پزشک روزمزد اصفهانی به آسانی تن به این گونه بریز و بپاش ها نمی دهم. از جواهرات بدم نمی آید ، اما المفلس فی امان الله !

به هتل باز گشتیم تا برای برنامه ی ویژه ی جشن شبانه ی شب سال نو خورشیدی ایرانیان بر رودخانه ی بانکوک استراحت نموده و آماده شویم.

جشن و کشتی ای که برای من یادگاری به یاد ماندنی و  نمونه ای آزمایشگاهی از ویژگی های شخصیتی ، روانی و رفتاری اجتماع  یک سر و هزار سودای ما ایرانیان شد.

 

جشن شب سال نو بر رودخانه تایلند

 

این نوشته ادامه دارد ..................             

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 1:18  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

هفته نامه های بهداشتی

داستان شگفت انگیزی ست.

هفته نامه های پزشکی - بهداشتی و روان شناسی پر ادعا را که باز می کنی ، پس از نام آقای « دکتر » صاحب امتیاز و مدیر مسئول ، در همگی نام آقای « مهندس » ای - اغلب برادر ، برادر زاده ، خواهر زاده و یا پسر صاحب امتیاز - به عنوان « سر دبیر » می درخشد !

چنین وضعیتی برای یک هفته نامه ، دو هفته نامه ، یا ماه نامه ی به ظاهر علمی - اجتماعی ، بسیار ناخوشایند و دلسرد کننده است. به ویژه این که در میان خیل پزشکان - به ویژه پزشکان عمومی بی کار - افراد توان مند و دانش آموخته ی شایسته ی سردبیری چنین نشریاتی نادر نیستند !!

بیشتر این گونه مجلات به ظاهر علمی روان شناسی ، پزشکی ، بهداشتی به بنگاه های تبلیغاتی آقای صاحب امتیاز و مدیر مسئول تبدیل شده اند ، و از رسالت مطبوعاتی خود فرسنگ ها به دور افتاده اند.

در میان همه ی این رنگین نامه های روان شناسی ، پزشکی و بهداشتی ، آن که هنوز اعتبار و آبروی خود را نگاه داشته است ، هفته نامه ی سلامت است و بس.

صفحات پزشکی - بهداشتی برخی روزنامه ها نیز - برخلاف این بنگاه های تبلیغاتی به ظاهر علمی - راهی درست و شیوه ای منطقی برگزیده اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:22  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

معبد پادشاهی بودا - بانکوک - تایلند

 

راهنماهای تور ایرانیان و نگاهبانان معابد از دست ایرانیان - به ویژه زنان و کودکان  - بسیار کلافه شده بودند. خانم و پسرک گیج و بیش فعال اصفهانی که جای خود داشتند !

راهنما به زنان ایرانی گفت : « چرا این اندازه شلوغ می کنید؟ در معبد بودا باید سکوت کرد و آرام گرفت. در مسجدهای ایران هم همین گونه رفتار می کنید ؟!؟ »

بی چاره نمی دانست ما مسلمانان ، دین و آیین غیر مسلمانان را به هیچ هم نمی گیریم و جز خودمان را - تازه آن هم جدا جدا و پراکنده ، به تفکیک شیعه و سنی - را داخل آدم حساب نمی کنیم !!

ای کاش نسخه ای از متن ترجمه شده ی « علویه خانوم » صادق هدایت در دسترس بود تا مشکل جامعه شناختی راهنمای تورمان حل شود. بی گمان، او  از بساط غیبت زنانه در مراسم سفره و روضه چیزی نمی دانست !!!  

بازدید ار معبد بودا برایم جالب بود اما شگفت انگیز نبود.

دین و آیین شناسی برخلاف دیگر حیطه های تاریخی هیچ گاه برایم آن اندازه گیرایی نداشته است. هر چند خانواده و نیاکانم به من آموخته اند که به همه ی ادیان گیتی و پیروان آن ها احترام بگذارم.

« انسانیت ، شرافت ، محبت و صداقت » برای من چهار رکن کرداری بنیادین هستند؛ و نیز « پذیرش آرمانی نبودن و خطا داشتن خود و دیگران » :  واقع بینی آرمان گرایانه.

 

معبد پادشاهی بودا - بانکوک - تایلند

 

 

 

نگاهبان باستانی معبد بودا - جلد دوم فولاد زره ی دیو !

 

در پایان بازدید از معبد ، در پیشگاه تندیس دراز کش بودا - که برایم از دیگر مجسمه های بودا ، واقع بینانه تر و دلپذیر تر بود - برای آمرزش گناهان خود و دوست دلبندم ، داریوش نیکبخت ، مبلغ یک بات معادل سی تومان صدقه پرداخته و از حضرت بودا طلب یاری در گذر از پل صراط نمودم.

بی گمان فردی با هیکل بنده در گذر از پلی که ضخامت آن کمتر از یک مو است ، مشکلات فراوان دارد !

 

بودا ی دراز کش و آسایش جو - بانکوک - تایلند

 

این نوشته ادامه دارد .............  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 1:25  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

مردان بودا - معبدی در بانکوک

 

پس از اجرای فریضه ی مهم صبحانه ، سوار اتوبوس شدیم تا در برنامه ی یک روزه ی تور آژانس پرنسس شرکت جوییم که از بازدید از معابد بودا در بانکوک آغاز می شد و به جشن سال نو ایرانیان در کشتی زیارتی - سیاحتی رودخانه ی بانکوک پایان می پذیرفت.

مانند همیشه و بر پایه ی قاعده ی رفتاری ایرانیان ، اتوبوس راس یک ساعت دیر تر از هنگام قرار بالاخره به راه افتاد. این زمان ناشناسی ما ایرانیان هم داستانی بین المللی شده است و به کلکسیون افتخارات ملی مان افزوده شده است !

آخر همه ی ایرانیان که هم چون من دچار اختلال بیش فعالی بالغین نیستند !! 

بر پایه ی قانون ADHD بودنم ، من یکی با همان پنج دقیقه دیرکرد همیشگی در اتوبوس نشستم ، اما گویا یک ساعت تاخیر دیگران به تنگی مناطق اعلی مغز و فراخی مناطق اسفل پیکر شان مربوط می بود.

به معابد بودا رفتیم.

معبد سلطنتی به دلیل درگذشت خواهر پادشاه تایلند بسته بود.

این معبد به گفته ی راهنمای تور زیباترین معبد بانکوک است. راهنما با آسودگی و بدون هیچ گونه هراس درباره ی پادشاه و خانواده ی سلطنتی تایلند شوخی می نمود؛ اما آشکارا بدانان دلبستگی داشت. این برای ما ایرانیان بسیار شگفت انگیز بود:

« کسی بتواند آزادانه و بی نگرانی درباره ی فرد نخست کشور شوخی کند !!!  »

راهنما از پیشینه ی ۷۰۰ ساله ی کشور تایلند سخن گفت و ایرانیان هریک با خودشیفتگی ملی خود به ترتیب از ۲۵۰۰ ، ۳۰۰۰ ، ۵۰۰۰ ، ۷۰۰۰ ، ۱۰۰۰۰ ساله بودن و بالاتر از آن میهن شان سخن بر زبان راندند.

به نخستین معبد بودا رفتیم. معابد تو در تو ، پشت سر هم بودند و با درها و دیوارها از یکدیگر جدا می شدند. اروپاییان فراوانی از جای جای اروپا - به ویژه آلمان ، انگلستان و روسیه و ....... - برای بازدید به معبد بودا آمده بودند.

نکته ی شگفت انگیز برای ما ایرانیان ، احترام و ارادت فراوان بازدید کنندگان اروپایی به بودا بود.

درست بر عکس گردشگران ایرانی که بودا را ......... خودشان هم بر نمی شمردند !! 

اروپاییان بسیاری را دیدم که در صندوق صدقات جهت ترمیم و سر پا نگاه داشتن معابد پول می اندازند و یا با احترام عود روشن نموده و در برابر تندیس بزرگ بودا به نیایش می پردازند.

خانم سی و پنج ساله ی اصفهانی در تور ما بود که خود و پسرک سه ساله اش ، هر دو به گونه ی شدید اختلال بیش فعالی بالغین مبتلا بود. او و فرزندش معبد بودا و فضای معنوی و آمیخته به آرامش آن را نابود کردند. آشفتگی و بیش فعالی آن ها همگان را دچار شگفتی می نمود. هر چند بیشتر هم میهنان ارجمندمان - در تور ما و دیگر تورها - در آشفته و پریشان نمودن فضای درون معابد رسالتی سرشتی - منشی احساس می نمودند !!!

در حیاط هر معبد ستون هایی بود که هر گوشه از آن به خاکستر و خرده استخوان های سوخته اما پودر نشده ی بستگان درگذشته اختصاص داشت. ستون های مربوط به اشراف و بزرگ زادگان بزرگ تر و زیباتر بود.

آرامگاه استخوان های سوخته در معابد بودا در بانکوک - تایلند         

 

این نوشته ادامه دارد .......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 0:46  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

نمای هوایی شهر بانکوک - پایتخت تایلند

 

 

بامداد روز دوم سفرمان در بانکوک ، به هنگام از خواب برخاستیم و برای انجام فریضه ی مهم صبحانه به رستوران زیبای طبقه ی همکف هتل سنتارا پلازای بانکوک رفتیم. توریست های اروپایی آن جا را اشغال کرده بودند؛ خانم خوش رو و خوش برخورد دیروز صبح ، امروز با جدیتی تکان دهنده ما گردش گران ایرانی را برای صرف صبحانه به رستوران زیر زمین هتل - که شب ها جایگاه می خوردن و موسیقی جاز شنیدن بود - راهنمایی کرد.

این جدیت و اجبار به نارسی سیزم گردش گران ایرانی تور آزانس پرنسس گران آمده بود و اخم های ایرانیان همه کمی تا قسمتی در هم و بر هم بود. تلافی اش را همگان بر سر میز سلف سرویس صبحانه در آوردند !

برای من بودن آناناس - این کهن میوه ی شیطانی و مستکبرانه - و هندوانه رکنی بنیادین بود !!

هر چند از میگوهای نیم پخته و نا پخته ی بخار پز نیز میگوهای سرخ شده ی فلفلین رستوران بالا خبری نبود. نسیم خنک کولرهای گازی با بوی ملایم گل های استوایی فضای خشنود کننده ای به این رستوران بخشیده بود.

خوراکی ها تازگی و تنوع کافی را داشت ، هر چند برای من که از کودکی دلبسته ی خوراک های دریایی بوده و هستم و میگو و ماهی با معده و شکمبه ام زبانی ویژه و مخفی دارد ، رستوران طبقه ی همکف بارگاه دیگری بود !!!

صبحانه را خوردیم.

مردی انگلیسی با نیشخندی ریشخند گونه در برابر ما ایرانیان گفت :

NOT QUALITY , JUST QUANTITY 

از خودپسندی و تفرعن و نیز فضولی و به کار دیگران کار داشتن انگلیسی ها بسیار شنیده و خوانده بودم ، اما در این سفر دو سه بار با آن برخوردی نمایان و از نزدیک داشتم.

برحسب اتفاق یا عادت ، ایرانی ها  بنا بر آن چه که در این سفر تایلند دیدم ، دست کم هنگام صرف صبحانه بسیار به دقت و با تامل و اندیشه از خوراکی ها بر می داشتند. بی خود هول نمی زدند؛ کم بر نمی داشتند ، اما شلوغ بازی و بی شعوری هم در نمی آوردند.

واقعیت این بود که ایرانیان پول گزافی را به نسبت جایگاه پول ملی شان در برابر جایگاه پول ملی گردش گران اروپا