تبليغاتX
شرمگاه

شرمگاه

نادانی آغاز گمراهی ست

 

 

شب های پوکت Phuket Nights

 

شب هنگام برای شام از هتل میلنیوم پوکت بیرون زدیم.

با خود می پنداشتم کاش می توانستیم یک روز بیش تر در پوکت بمانیم و افزون بر گردش جزایر Phi Phi - Maya Bay, Koh Khai ( شامل Loh Samah Bay, Maya Bay, Phi Phi Don, Hin Klang, Khai Nai island, Camel Rock,Monkey Beach, Viking Cave ) به بازدید از جزایر James Bond & Naka Island ( شامل Phang Nga Bay, Thum Talu, Khao Ping Gunو ... ) هم برویم. هر چند این دومی به جای phuket speedboat با کشتی های با شتاب آرام تر برگزار می شود.

جلوه هایی از این گردش را می توان در www.phuketventure.net یافت.

ای کاش می شد دو هفته ای در پوکت ماند و به Relaxation پرداخت !

در خیابان های پوکت گام می زدیم. راهنمای تورمان پافشاری نموده بود که از مراسم سنتی Fantasy of a Kingdom بازدید کنیم؛ اما من چندان از تصاویر بروشور آن ، که به سیرک می مانست ، خوشم نیامده بود. ترجیح دادیم به گردش در جزیره ی زیبا و استراحت بپردازیم.

فانتازی پوکت phuket fantasea

 

نماهایی از این مراسم را می توان در www.phuket-fantasea.com سراغ گرفت.

هنگام گردش ، ناگهان خود را میان خیابانی دیدیم که در روز گذری آبرومند بود ، اما شب ها با چهار توک توک ( تاکسی های سه چرخه ی روباز موتورسیکلتی ) بر فراز و فرود خیابان و کنترل نیروی انتظامی پوکت بسته می شد تا از پی حضور گسترده ی روسپیان همیشه در صحنه ، نام Walking Street به خود گیرد و گردش گران بدان یورش برند !

برای گذر از این روسپی کده ی خیابانی ، به گام های خود شتاب بخشیدیم.

اروپاییان به ظاهر متمدن - به ویژه آلمانی ها و روس های سراپا مست و از خود بی خود - با روسپیان عکس می انداختند و از مرد و زن قهقهه سر می دادند. ترنس سکسوال های جراحی نموده که در میان گردش گران ، به « لیدی بوی ( Lady Boy ) » شهرت یافته بودند ، در این همهمه کوشا بودند. آنان با سخت کوشی و پافشاری فراوانی ، گردش گران خارجی را به برنامه های شوی نمایشی استریپ تیزشان فرا می خواندند.

ناگهان چشمم به پسرک زردنبو و مریض احوالی افتاد که گوشواره به گوش داشت و موهایش را به رنگ نارنجی جیغی بخشیده بود. پسرک با انگشت شستی که به شیوه ای معنادار میان دیگر انگشتان مشت کرده تکان می داد ، آمادگی اش برای خودفروشی را اعلام می نمود. دچار سرگیجه و حالت تهوع شده بودم. حیف از آن پیتزای خوشمزه ای که پیش از گردش خورده بودیم !! شتابان آن به ظاهر عشرت کده را ترک نمودیم و به هتل بازگشتیم. من خوابم نبرد. تلویزیون را روشن کردم و فیلمی اکشن را از میانه تا انتها دیدم.

شب از نیمه گذشته بود؛ رده ی اتاق را کنار زدم؛ مهتاب درخشان و گیرایی بود. دل به نور سیمگون مهتاب - این دلبند همیشگی سال های زندگی ام - سپردم؛ کمی آرام شدم.

شو و برنامه ی تنمایشی لیدی بوی ( Lady Boy ) ها در تایلند

 

اندوه بر سینه ام نشسته بود. در تایلند دچار نگرانی ژرفی شده بودم. به باورم خطر تایلندیزه شدن میهن مان هرگز کمتر از ریسک اندلسیزه شدن آن نبود !!!

آنان که چند سالی ست شب و روز ، همبسته و پیوسته ، به راهبردگزینی برای پیشگیری از اندلس ( اسپانیا ) شدن ایران اسلامی می اندیشند ، آیا به چاره اندیشی برای تایلند نشدن مان هم پرداخته اند ؟!؟

برای آرامش بیش تر به حمام رفتم و دوش گرفتم. سرم گیج می رفت: پروردگارا ، در پی پایان یافتن صادرات نفت در آغاز دهه ی ۱۳۹۰ ، در آستانه ی سده ی پانزدهم خورشیدی ، میهن من این گونه درآمد زایی خواهد نمود ؟!؟ به یاد زنان و دخترکان خودفروش هم میهنم در کشورهای عربی حاشیه ی خلیج پارس ، ترکیه و .... افتادم. نخستین بار خودفروشی هم میهنم را از سوی یک زن و شوهر جوان ایرانی ، طی سفر نخستم به ترکیه در سال ۱۳۶۵ خورشیدی در آنکارا دیده بودم.

دوش آب گرم هم چون همیشه آرامم کرد. به یاد مرجان - نیمه ی جدا افتاده - افتادم.

برای اطمینان و آرامش بیش تر ، یک چهارم از قرص کلونازپام یک میلی گرمی را که از سر دوراندیشی و احتیاط با خود برای چنین هنگامه هایی به تایلند برده بودم ، خوردم و خوابیدم. بامدادان بر آن بودیم که به گردش یک روزه یANDA ADVENTURE برویم.  

 

 

این نوشته ادامه دارد ..................

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 6:6  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت جامعه ستیز – بخش نخست

                

نیرنگ بازان فرزانه

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

اگر شخصیت های پر رنگ و مختل مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و سپس نمایشگر ( هیستریونیک ) پر هیاهو ترین شخصیت های کلاستر B هستند ، در عوض شخصیت های پر رنگ و مختل   ضد اجتماعی ( جامعه ستیز ) آسیب زا ترین و خطرناک ترین شخصیت این دسته – گروه دارای آتش دان شخصیتی بزرگ – هستند. شخصیت ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) به بیان ساده عبارت است از ناتوان بودن فرد از تن دادن به هنجارهای اجتماعی ، به گونه ای که جنبه های بسیاری از رفتارهای فرد در نوجوانی و بزرگسالی اثر پذیرفته از این ناتوانی باشند.

ویژگی های این اختلال ، کردارهای مداوم ضد اجتماعی ، مردم ستیزانه (Dissocial  ) یا خلاف قانون است، اما برابر با واژه ی بزه کاری ( CRIMINALITY ) نیست. 

 

اختلال شخصيت ضد اجتماعي در مردان سه برابر شايع تر از زنان است و در پیش از پانزده سالگی آغاز می شود. اين اختلال در کوخ نشینان نواحي فقيرنشين حاشيه ی شهرها بيشتر ديده مي‌شود. شيوع اين اختلال در زندانيان، تا هفتاد و پنج درصد گزارش شده است و الگويي خانوادگي دارد ؛ به گونه اي كه شيوع آن در بستگان درجه نخست مردان دچار اين اختلال، پنج برابر ديگران است.

 

افراد مبتلا به شخصيت ضداجتماعي، آرام، خوددار ، با ثبات و قابل اعتماد به نظر مي‌رسند، اما در پس اين نماي ظاهري و اين « نقاب فرزانگي  ( Mask of Sanity ) » ، آن چه فراوان وجود دارد ، تنش، کینه جویی، تحريك‌پذيري و خشم است. از اين رو ، اين گونه افراد اغلب ظاهري گرم و دوست داشتني دارند و به همین دلیل چه بسا دوستان گرم و صمیمی فراوانی داشته باشند. هنجار گریزی و قانون ستیزی با بند بند یاخته های تن و تار و پود ذهن و روان اینان سرشته و پیوسته است ؛ در واقع ، کردارهایی هم چون دروغ‌گويي، فرار از خانه و مدرسه، دعوا، دزدي و دیگر رفتارهاي غير قانوني از آغاز كودكي در اين افراد وجود داشته است.

 

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی ، در برابر دیگران هیچ گونه اضطراب و یا افسردگی ای از خود نشان نمی دهند اما واقعیت کاملن متضاد و معکوس با وضعیت درونی آن ها است. دنیای درونی آن ها ، اگر نه همانند و همسان شخصیت های پر رنگ و مختل مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، که دست کم هم چون شخصیت های پر رنگ و مختل نمایشگر ( هیستریونیک ) سرشته و آمیخته به تنش ، اضطراب ، آشوب ، اندوه و افسردگی ست. این افراد به ظاهر آرام ، با وقار و متین ، آن چنان کردارهای « خلاف » شان را توجیه می کنند که گویا این رفتارها تنها به دلیل بی فکری و بی توجهی – سهوا و نه به عمد - انجام شده است ! در حالی که اینان اغلب حس واقعیت سنجی بالا و سرشاری دارند و دیگران را در بیشتر اوقات تحت تاثیر هوش کلامی بالای خود قرار می دهند. این بیماران هیچ گاه راست نمی گویند ، از این رو هرگز نباید به آن ها اعتماد کرد. در واقع ، اینان به هیچ کدام از معیارهای اخلاقی مرسوم و متعارف هرگز پای بند نبوده و نخواهند بود و همواره و در ایستار ( موقعیت ) های گوناگون از مهارت سرشار و توان مندی فراوان خود در فریفتن دیگران سود می جویند.

 لاابالي‌گري جنسي و آمیزشی ، همسرآزاري ، كودك‌آزاري و رانندگي هنگام مستي الكل يا سوء مصرف موادمخدر یا محرك ، از پديده‌هاي روزمره‌ي زندگي آن‌ها است. به گونه ای که هر گاه چنین مواردی - به ویژه شدید و تکرار شونده - از کسی سر بزند ، اختلال شخصیت جامعه ستیز باید برای او در نظر گرفته شود ، مگر خلاف آن ثابت شود. افراد جامعه ستیز هيچ گاه از كارهاي نا پسند و پلید خود پشيمان نمي‌شوند؛ انگار كه اصلاً وجدان ندارند ! آن گاه كه گير مي‌افتند و مچ شان وا مي‌شود، پرخاشگري و جنگ و ستيز را در پيش مي‌گيرند؛ اگر كم بياورند، تمارض و تهديد به خودكشي را چاره‌ي كار و تنگناي گريز مي‌يابند. تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی با مشکلات جسمی در این بیماران شایع است.

بدبختانه هنگامی که اختلال شخصیت ضد اجتماعی در فردی پدید آید ، در بیشتر موارد سیری بدون فروکشی و بهبودی را طی خواهد نمود. بیشتر کردارهای ضد اجتماعی فرد دچار این اختلال ، در پایان نوجوانی رخ می دهد. در طی سیر این اختلال ، اختلال جسمانی سازی ( سوماتیزیشن ) با شکایات گوناگون و پرشمار پیکری نمایان می شود. اختلالاتی هم چون اختلال افسردگی ، اختلالات وابستگی و سوء مصرف الکل و دیگر مواد ( مخدر ، محرک ، توهم زا ، ...... ) در این افراد شایع است.

در نوار مغز ( الکتروانسفالوگرافی ) آن ها شواهدی از وجود امواج مغزی غیر طبیعی دیده می شود که فراوان تر و شدید تر از چیزی ست که در نوار مغز افراد دچار اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) نمود می یابد. از این رو بسیاری از پژوهش گران این اختلال را یک اختلال عصبی - روانی تشخیص داده نشده می دانند. شیوع بالای خانوادگی و انتقال ارثی این اختلال را می توان به دلیل همین زیرساخت زیست شناختی ( بیولوژِیک ) این اختلال دانست.

اینان در فریب دادن آگاه ترین و کارآزموده ترین درمان گران نیز بسیار چیره دست بوده و به ویژه می توانند درمان گران و کادر درمانی جنس مقابل را اغلب – نه همیشه - به آسانی تحت تاثیر جنبه های گزافه پردازانه و اغواگرایانه ی شخصیت خود قرار دهند. هر چند جامعه ستیزها به چشم درمان گران هم جنس خویش ، افرادی پر توقع ، وقیح ، فریب کار و نیرنگ باز جلوه می کنند. به طور کلی ، افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي، به ويژه در فريب دادن افراد از جنس مقابل و اغوا و بهره کشی از ایشان مهارت و چیرگی فراوان دارند. آن‌ها بسيار حيله‌گرند و اغلب با زبان بازي چرب و نرم قاپ ديگران را مي‌دزدند و آن‌ها را اسير خواسته های پنهاني خود مي‌سازند. « دون ژوآن » ها ، در کنار برخورداری از ویژگی های پر رنگ و مختل دیگر شخصیت های کلاستر B  ، به ویژه درون مایه های ژرف و  چشمگیری از شخصیت جامعه ستیز را دارا هستند.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 6:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

به باور من ، بیش از هر چیز از سفر تنگه واشی ، آب سرد آن در ذهن به یادگار می نشیند؛ آب سردی که در بیش از نیمی از سفر همراه پاهای شماست. زیبایی های منطقه البته کم مانند است.

همراه با دوستان به پیش می رفتیم که دخترکی هفده - هجده ساله را دیدیم که بر زمین افتاده بود و دخترکی دیگر نگران کنارش ایستاده بود. دو نفر از اراذل و اوباش دچار اختلال شخصیت مرزی - آشوب ناک ( بوردرلاین ) شناخته شده از نسل دهه شصتی ها هم کنار آن دو مشغول به لودگی و لوندی بودند.

دانستیم که دخترک حال و روز خوشی ندارد.

همراه با همسرم ، دکتر بهروان ، خانم کرلو و خانم جمشیدی به سویش شتافتیم.

دخترک با پافشاری بی دلیل دوستان ، با وجود عفونت تنفسی به نسبت شدید به تنگه واشی آمده بود. ارتفاع منطقه ، آب سرد کوهسار ، نخوردن صبحانه ، ریه های پوشیده از خلط ، و از دست رفتن آب بدن به حالتی اورژانسی انجامیده بود که توانی برای ایستادن هم برای او باقی نگذاشته بود ، تا چه رسد به پیش رفتن.

به دخترک آب میوه ی رقیق نوشاندیم اما استفراغ مانع کارآیی آن شد.

ماموران پاسداشت حجاب اسلامی در کوهستان سر رسیدند. من و دکتر بهروان مشکل حاد دخترک را به آن ها یادآور شدیم؛ جناب ستاره بر دوش گفت که این مسئله به تیم امدادی هلال احمر مربوط می شود و ما را نسبت به هر گونه لمس دخترک نگون بخت هشدار داد.

دوستان و شاگردان به ایشان خاطرنشان نمودند که من پزشک هستم.

ایشان به ما لطف نموده ، راهنمایی فرمودند که : « پزشک فقط در مطب و درمانگاه محرم است ، نه در بیابان و خیابان ! خود دختر باید برخیزد و تا پای چادر هلال احمر ولو افتان و خیزان برود تا درمان شود !! »

آن هنگام نیک دانستم که چرا در همان شب نخست زلزله ی بم ، چندین هزار زن و کودک بی چاره و نگون بخت ، فقط و فقط به دلیل اهمال مسئولان در شناسایی و ارزیابی ابعاد زلزله و اعزام اورژانسی امدادگران و ابزار لازم ، از سرما یخ زدند !!!

درخواست نمودیم که با بی سیم لطف نمایند و درخواست کنند که مامور موتورسوار به آن جا بیاید و دخترک را با خود به چادر هلال احمر - شیر و خورشید سرخ سابق - ببرد که ایشان بار دیگر ما را بدین نکته هشیار ساختند که : « بر فرض که مامور با موتورسیکلت بیاید ، باید مردی محرم دختر این جا وجود داشته باشد که مانع برخورد غیر شرعی بدن دختر با بدن درجه دار جوان شود » !!!!

دکتر بهروان  از فرنگ بازگشته ، دهانش از شگفتی باز مانده بود.

گفتیم که ای بزرگوار ، اگر پدر ، برادر ، عمو یا دایی ای کنار این دو دختر بود ، که ما دخالت نمی کردیم. غیرت و شور و مردانگی اسلامی شما چه گونه می تواند بر زمین و مدهوش افتادن این دختر و مزاحمت اراذل را تاب بیاورد ؟!؟

بالاخره راضی شان کردیم که با بی سیم یکی از ماموران موتورسوار را فراخواند تا با قرار دادن پتو و کوله پشتی ای ما بین دخترک و راننده ی موتورسیکلت ، بیمار نگون بخت به چادر هلال احمر رسانده شود !!!!

مامور آمد؛ حال و روز اورژانسی و خراب دخترک را که دید - مشروط بر آن که من به عنوان پزشک رسما مسئولیت قانونی و شرعی رساندن دخترک بیمار و خواهرش را با موتور به چادر هلال احمر بر دوش بگیرم - پذیرفت که آن دو را بر ترک موتور خود بنشاند. مسئولیت و مظلمه ی احتمالی شرعی را بر دوش گرفتم و واسطه ی دنیای الهی و مادی و پروردگار و آدمی شدم تا دخترک دچار شوک و رو به اغما از خطر مرگ به بهای ناچیز رهایی یابد.

بیمار و همراه به واسطه ی مهر ، درک و شعور ارزنده ی درجه دار برومند میهن مان راهی چادر هلال احمر شد.

به بالای آبشار تنگه واشی شتافتیم و چشم انداز زیبا و کم مانند آن - دست کم در ایران زمین خشک و کویری مان - را دیدیم و لذت بردیم.فقر لذت و خوشی مردمان با فریاد و هیاهو در تنگه ی زیبای تنگه واشی تا اندازه ای جبران می شود.

سفرهای یک روزه و چند روزه را بسیاری از هم میهنان مان ، به نیکی و درستی - بسیار پیش از روان پزشکان و روان شناسان گاه پر ادعا ، متفرعن و فخر فروش - برای خود به عنوان درمانی سودمند و اثربخش پیدا کرده اند. این سفرها به خوبی آدمی را از بار تنش ها و نا آسودگی ها رهایی می بخشد و شور روانی و شارژ مغزی لازم را برای هفته ها پدید می آورد.

 

تنگه واشی

 

ایران گردی ، در این هنگامه ی همه گیری ( اپیدمی ) « اختلال بحران هویت » درمانی سودمند و اثرگذار است. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 6:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

به تازگی کنسرت « گروه مستان » ، به نام « ملاقات با دوزخیان » ، دل از کف مان ربوده است ؛ آن چنان که سی دی اش برای من جای گزین « قمرالملوک وزیری » ، « به سکوت سرد زمان محمدرضا شجریان » و « به اصفهان رو تاج اصفهانی » و « مرغ شباهنگ محمودی خوانساری » شد و رپ را به پیرامون کشاند.

شعرهای بی پروایانه و شورشی همای گیلانی ( پرواز همای )  در کنار شعرهای انقلابی خیام ، پروین اعتصامی ( محتسب و مست ) ، حافظ و رومی  آن چنان در این هنگامه بر دل ایرانیان امروز می نشیند که  فراوان آن ها را از موسیقی کم مانند گروه و ضرب آهنگ های پیش بینی ناپذیر آن غافل می نماید.

با شنیدن این اجرا به یاد اجرای تاریخی و فراموش نا شدنی « ویکتور خارا » در هنگامه ی کودتای پینوشه افتادم. اجرایی که به بریده شدن دو دست گیتار نواز و اعدام این استاد موسیقی دانشگاه شیلی انجامید.

شنیدن کنسرت « ملاقات با دوزخیان » و دل سپردن به چکامه های بی پروا و گویای زمانه را به همه ی هم میهنان داخل و خارج میهن به گونه ای پافشارانه پیشنهاد می نمایم. این کوزه نواز خیامی دگر است و امید که هم سرنوشت ویکتور خا را نشود !

در تاریخ هنر جهان ، شمار چنین فریاد بی پروایانه ای به انگشتان دو دست نمی رسد...  

 

 

 

( همای و گروه مستان در والت دیزنی هال:

نوازندگان با اجرای زیبای موسیقی سنتی ایران ، تما شاگران را به حیرت وا داشتند.

خوش آمد گویی وجد آمیز تماشاگران به گروه موسیقی سنتی مستان و همای در اولین اجرای خود در سه شنبه شب (5 جولای) در والت دیزنی هال نه فقط به دلیل نو آوری خیره کننده ای از الگو های قدیمی موسیقی ایران، بلکه به دلیل بی پروایی های وجد آمیزی بود که گروه (بخصوص در چکا مه ها یش ) به اجرا گذارد.

گروه هفت نفره ی مستان توسط  پرواز همای  ، جوانی دنبا له رو شیوه ی  چامه سرایی پارسی ، تشکیل شده است.در این شیوه  سرودن چکا مه ،ساخت و تنظیم موسیقی و خواندن آواز همه بر عهده ی یک نفر (همان خواننده) می باشد. گروه  وی دستچینی از نوازندگان زبر دست است .از سازهایی که در کارهای این گروه استفاده شده می توان به تار- نی – کمانچه و سنتور اشاره کرد.

در این اجرا که هم نام آلبوم اخیر گروه  (ملا قات با دوزخیان) بود ، همای و همکارانش با الهام گرفتن از شعرهای صوفی ، رومی و حافظ با هدف احیای مجدد روشی قدیمی وایرانی در ساخت نوعی از موسیقی که شنونده را به سطح بالاتری از خودآگاهی می برد، به اجرای قطعات پرداختند.اجرای حدودا سه ساعته ی گروه در والت دیزنی هال با چکامه های قلبی و خالصانه ی همای و سبک جدید موسیقی که ساختاری  نو( در ریتم ها و ملودی ) از شیوه ی کهن در موسیقی (و موسیقی فولکلور) ایران است ،توانست گروه را به خواسته ی خود برساند. در این کنسرت 18 قطعه اجرا شد که هر نوازنده اجرای قطعات را هم به صورت تکنوازی و هم به صورت گروه نوازی بر عهده داشت.

کنسرت با اجرای قطعه ی من از جهانی دگرم شروع شد.بیشتر قطیه ها در این کنسرت با نواختن تنها یک ساز مانند عود یا تنبک به همراه آواز شروع شده و بعد کل گروه  بنا به نقش هر ساز در چامه ها به همنوازی  می پرداختند.

بسیاری از قطعات اجرا شده توسط گروه طولانی بوده و ضرب آهنگ های غیر قابل پیش بینی داشتند تا جایی که در جاهای متعدد موجب ناکام ماندن تما شا گران برای تشویق (پایان قطعه) شد.با این وجود اجرای گروه بسیار جالب و دلنشین بوده و اغلب چکامه ها به ساده ترین روش بیان می شدند.

شعرهای شاعران برجسته و قابل ستایش ایران زمین همچون پروین اعتصامی و صغیر اصفهانی نیز به وسیله ی همای اجرا شد در حالی که وی گروه را با نواختن  کوزه  همرا هی و رهبری می کرد.

اجرای تاثیر گذار گروه مستان توانست احساسات بسیار خوشایندی را در شنوندگان ایجاد کند.احساساتی که تا مدت ها بعد از ترک سالن کنسرت همچنان پایدار در خاطره ها خواهند ماند...

به نقل از John Payne

Los angeles times

Special to The Times

 

July 5, 2008

ترجمه: دیبا www.homay-mastan.blogfa.com )

 

این نوشته ادامه دارد ...........  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 5:10  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

چند هفته ای ست که دیگر حال و حوصله ی برگزاری کلاس در بامداد آدینه را ندارم و با خود قرار گذاشته ام که دست کم تا پیش از آذر ماه به گردش و سفر های ولو یک روزه بپردازم.

دیروز با گروهی از شاگردان و برخی دوستان به دیدار یک روزه ی تنگه واشی رفتیم. مدت هاست که می خواستم به گردش های یک روزه و سه روزه در میهن مان بپردازم.

ایران گردی ، عادت نیکی ست که در دوره ی پیش از انقلاب اسلامی ، به همت سازمان  « جهانگردی و جلب سیاحان » بنیان نهاده شد تا مردمان هم چون سعدی به گردش و آموختن بپردازند و هم چون حافظ رند شیراز نشین و بادیه گریز نباشند.

هتل ها و مهمانخانه های سازمان جهانگردی و جلب سیاحان از شهر های بزرگ هم چون اصفهان ، شیراز ، تبریز ، تا گلپایگان ، خوانسار ، نایین ، رفسنجان و کرمان و .............. به درستی بنا نهاده شد تا شهرهای درجه ی دو و سه ی کشور و روستاها و واحه های پیرامون آن ها از گذر سفر هم میهنان شناخته شده و رونق یابد.

درباره ی کار بزرگ این سازمان که زیرمجموعه ی وزارت فرهنگ و هنر بوده و احتمالن امروزه به مجموعه ی سازمان میراث فرهنگی سپرده شده است ، باید در هنگام دیگری مفصل بپردازم تا حق مطلب درست و به جا ادا شود.

ایران گردی ، عادت خوبی ست که هویت هم میهنان را استواری می بخشد و آنان را در پاسداشت میهن انگیزه و اراده می بخشد. ایران گردی ، به جای لاابالی گری اجتماعی ، « هویت ملی » می نشاند؛ بگذریم که نادان های متعصب میهن مان ، استواری و نیرومندی « هویت ملی ایرانیان » را « دین برانداز و مذهب زدا » می دانند و می شناسانند !

سریال تلویزیونی « سفرهای هامی و کامی » یکی از نمونه های درخشان کارهایی ست که در تاریخ رادیو و تلویزیون ایران برای آفریدن هویت ملی و وحدت اقوام گوناگون ایران زمین ساخته و به نمایش سپرده شد. افسوس که این سریال پرورش مدارانه و آموزش دهن دهنده ، پس از انقلاب اسلامی مورد خشم ، فراموشی و انکار قرار گرفت تا جنبه های مثبت آن به آسانی از دست برود !!

به تنگه واشی رفتیم تا این سفر یک روزه هم مانند سفر تایلند - که هفت ، هشت نوشته از سفرنامه اش : « سفر به مرز ممنوعه ، سرزمین روسپیان رو سپید » باقی مانده است - برای من پژوهشکده ای برای شناخت واقعیت های ذهنی - رفتاری ایرانیان امروز شود.

 

این نوشته ادامه دارد ..................   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 13:24  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بیشتر موارد بدرفتاری جنسی با کودک ، از سوی بزرگسالان خانواده و بستگان او انجام می شود که برای کودک آشنا بوده و مقتدرانه دسترسی گسترده ای به کودک دارند. متاسفانه بیشتر بدرفتاری های جنسی با کودک به دلایل فراوان پنهان باقی می مانند که از آن جمله می توان به نادانی ، شرم ، احساس گناه ، و تحمل قربانی ، خودداری پزشکان از شناسایی و گزارش بدرفتاری های جنسی ، پافشاری دادگاه ها بر قوانین کم شمار و دست و پا گیر ، و هراس مادر و دیگر فرزندان از فروپاشی ساختار خانواده و .... اشاره نمود. بنابراین میزان بروز بدرفتاری جنسی با کودکان بسیار فراتر و گسترده تر از آن چیزی ست که پنداشته می شود. قربانی با تهدید دایمی از سوی این آشنایان و بستگان رو به رو ست که چنان چه این راز خانوادگی را فاش سازد ، شکنجه شده و کشته خواهد شد.

در مورد بدرفتاری جنسی از سوی محارم ، دختران بیش از پسران قربانی می شوند که از حدود هفت تا ده سالگی آغاز می شود. زنای با محارم در طبقات اجتماعی – اقتصادی ، فرهنگی ، تحصیلی و حرفه ای پایین بیشتر رخ می دهد. اختلالات روانی عمده – از جمله اختلالات شخصیتی ضد اجتماعی ( جامعه ستیز ) و کاستی های هوشی – با چنین کرداری رابطه ی نزدیک دارند. در حدود سه چهارم – 75 درصد - موارد رابطه از سوی پدر انجام شده است. البته باید دانست وجود این گونه روابط میان خواهرها و برادرها انکار شده و بدرفتاری دایی ، عمو  و دوستان مرد نزدیک  خانواده – که در اجتماع ما درصد بالا و چشمگیری دارد – اغلب تا مدت زیادی پنهان باقی می ماند. آشفتگی های خانوادگی که از پدری بدون کفایت و ناپخته ، بی کار یا کم درآمد ، پرخاشگر ، متزلزل و بی ثبات ، با خواسته های آشفته و مسخ شده برای ابراز مردانگی ، دچار اختلال شخصیت جامعه ستیز ، و وابستگی ( اعتیاد ) و سوء مصرف مواد مخدر ، محرک یا الکل ، و مادری جدا شده ، یا منفعل و ناتوان سرچشمه می گیرد ، بنیان اصلی بدرفتاری جنسی با کودک و زنای با محارم است. به نظر می رسد دست کم در اجتماع ما ، افزایش سن کنونی یا سپردن کامل حضانت فرزندان - به ویژه دختران - به مادر می تواند در پیشگیری و کنترل این معضل ویران گر نقش سودمند و کارآ داشته باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 7:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

آشنایی با شخصیت خودشیفته – بخش چهارم و پایانی

 

گریز نافرجام از مرگ

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

www.iranbod.com

 

 

پیش تر یادآور شدم که بسیاری از روان پزشکان ، اختلالات و ویژگی های پر رنگ شخصیتی کلاستر B  - شامل خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، نمایشگر ( هیستریونیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) - را جزو « پیوستار خلقی دو قطبی ( مانیک – دپرسیو ) » و « اختلالات خلقی دو قطبی نرم (  ( Soft Bipolar mood disorder» بر می شمارند. این گونه است که اعتماد به نفس ، خودشیفتگی ، خود بزرگ بینی ، و گمان های ابر توانانه ی خودکامه گان خودشیفته از مرز نوسانات معمول و نرمال پا به دنیای ماوراء  شیدا گونه و سوپرمن مدارانه می گذارد. دنیایی که خلق بالا و انرژی سرشار حالات شیدایی در آن ، اندیشه در ذهن و سخن بر زبان می آورد و مردمان و بلکه جهانی را به کام آتش و دود و خون و نیستی و نابودی فرو می برد. این خودکامه گان به ظاهر ابرتوان همانند همه ی شخصیت های پر رنگ و مختل خودشیفته ، گریزی همیشگی و البته نافرجام از مرگ دارند. اینان آن هنگام که خود را در برابر مرگ و نابودی درمانده در می یابند ، از آن باک ندارند که مردمان به زنجیر کشیده ی زیر دست شان را همراه و هم سرنوشت گذر تلخ و دردناک خویش نمایند. دیگی که برای آنان نجوشد ، زهرآب در آن بجوشد !

نارسی سیستیک ها پس از نمایش گرها ، جامعه ستیز ها ، مرزی – آشوب ناک ها چهارمین شخصیتی هستند که درگیر روابط عاطفی – جنسی فرا ( خارج ) زناشویی می شوند. پس از اینان شخصیت های وابسته قرار می گیرند که این به سبب پاداش مداری و نیز نوجویی بالای اینان است هر چند آسیب گریزی شخصیت های وابسته ، همانند شخصیت های مرزی – آشوب ناک ، چندان اندک نیست.

البته در موارد خودشیفتگی ژرف و گران بار ممکن است فرد هرگز شخصی را شایسته ی همسری و پیمان زناشویی بستن با خود نداند و فقط در هنگامه ی تنهایی پیری و بیماری و یا هم چون هیتلر درست در پیشگاه مرگ تن به ازدواج با دیگری دهد. دستیابی ها و کامیابی های  حرفه ای ، آکادمیک ، اجتماعی و فرهنگی چنین خودشیفته هایی این پندار و کردار شبه روان پریشانه را پشتیبانی می نماید. ممکن است برای مردان این چنین خودشیفته ای تشخیص همزمان « اختلال دون ژوآنیزم » مطرح باشد که درمانده سازترین باتلاق زناشویی برای زنان نگون بختی ست که نا آگاهانه دل به این دون ژوآن های نیرنگ باز بسته اند. باتلاق ژرف و فرو برنده ای که جدایی و طلاق یگانه راه نجات از آن است.

خودشیفته ها راضی به ازدواج با هر کسی نمی شوند؛ اینان با سود جستن از راهبرد سازگاری « تقویت و نیرومندسازی خویشتن » می کوشند هم زمان با دستیابی به جایگاه حرفه ای ، اجتماعی و فرهنگی ویژه و یگانه ، ازدواج خاص و شکوه مندی انجام دهند تا مورد رشک و حسرت و یا ستایش دیگران باشند. « پری چهر مه وش و سیمین بر افسانه ها » نیز در خور این سترگ سرشت بزرگ منش نبوده و نخواهد بود !!

خودشیفته ها از لحاظ عاطفی – آمیزشی برای آدمیان دارای ویژگی ها و اختلالات شخصیت کلاستر B  و C ( وابسته و نیز مردم گریز – پرهیز مدار ) ، چه دگر جنس خواه ، و چه هم جنس خواه ، گیرایی و کشش فراوان دارند. به ویژه آن گاه که جنس رابطه از گونه ی استاد - شاگردی و مراد – مریدی بوده باشد. در چنین ایستار ( موقعیت ) هایی ست که انگیزش و جنبش های کلئوپاترا گونه و شیدا مدارانه به سوی این ژولیوس سزارهای افسانه ای آشکار و نمایان می شود تا دانایی و بزرگواری بی همتا در دامان معشوقه ی شورمند کاشته شود و به بار نشیند !   ناآگاه از آن که یگانه انگیزش این سزار افسانه ای ، پاسداشت خویشتن از مرگ و فناست. گریزی که همواره ناکام و بی فرجام مانده و خواهد ماند؛ ولو به نگاشتن هزاران کتاب و مقاله و صدها بزرگداشت و ستایش بینجامد.

اینان نه تنها این رباعی واقع نگرانه و اندیشمندانه  ی خیام بزرگ را باور ندارند ، که از شنیدن آن نیز دچار هراس و اندوه می شوند:

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود

نه نام ز ما و نه نشان خواهد بود

زین  پیش نبودیم و همان بود که بود

زان پس چو نباشیم ، همان خواهد بود

 

   

معيارهاي تشخيصي DSM-IV-TR  برای اختلال شخصیت خودشیفته :

 خود بزرگ بینی ( در گمان یا کردار ) ، نیاز به پذیرفته شدن ، و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :

۱) احساس خودبزرگ بینانه ای به صورت مهم پنداشتن خود ( SELF IMPORTENCE ) داشته باشد ( برای نمونه در کامیابی ها و پیروز ها و توانایی های خود گزافه پردازی نماید یا بدون آن که به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد ، انتظار داشته باشد که او را آدم بزرگ و مهمی بدانند. )

۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی هم چون موفقیت ، قدرت ، استادی ، ذکاوت ، زیبایی و یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه ای بی کران ( نامحدود ) باشد.

۳) باور داشته باشد که « استثنایی » است و تنها دیگر افراد یا موسسات استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.

۴) نیاز داشته باشد که به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.

۵) احساس بر حق بودن ( ENTITLEMENT ) داشته باشد ؛ یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد که برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد و یا این که دیگران خود به خود تسلیم خواسته هاش شوند.

۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد ، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.

۷) حس همدلی ( EMPATHY ) نداشته باشد ، یعنی دلبستگی ای به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.

۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.

۹) رفتارها و نگرش هایش پر افاده ( ARROGANT ) و تکبرآمیز باشد.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 0:58  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

زدبازی - رپ هنجارستیز ( خفن )

 

اینان از نسلی هستند که نطفه هاشان کمی این سو یا آن سوی آژیر قرمز و شلیک های بی هدف پس از فرود موشک های صدام حسین بسته شده است. اینان آفریده ی لحظه های هراس و کابوس ، و زاده ی سال های تنش و نگرانی اند. بی دلیل رسالت شورش را بر دوش نگرفته اند !

جنبش رپی که به دنبال شورش سیاهان لوس آنجلس در سال ۱۹۹۴ زاده و فراگیر شد ، با فاصله ی یک دهه پا به ایران گذاشت.

نخست گروه « سندی » جلوه هایی از آن را ارائه نمود و سپس افرادی دیگر ، از جمله « شاهکار بینش پژوه » در آلبوم « اسکناس » به خواندن و شناساندن آن پرداختند تا « جنبش زیر زمینی » رخ نمود و امپراتوران از استودیوهای استتار شده در زیر زمین های بی نشان نام آور شدند.

گفتمان و درون مایه ی « جنبش رپ پارسی » هم سان آن « جنبش سیاهان فرو داشته شده » بوده است. همان گونه هم ساختار شکن ، چارچوب ستیز ، و شرم گریز بوده است.

فرم و ریتم کوبنده ، توفنده و پر فراز و فرود این سبک نه حماسی ، که شورشی است. همین فرم اجرای موسیقی رپ پارسی هم هست که مایه ی  همه پسندی و فراگیری آن در میان نسل نوجوان ، جوان ، و میان سال شده است ، و نه درون مایه ی ترانه و کلام که همان گفتارهای مزاح آمیز و سرشار از گوشه و کنایه ی جوانان کوی و گذرهای تهران و کلان شهرهای میهن مان است.

نه ! موسیقی رپ از همان روز نخست آفریده شدنش هم بر آن نبوده است که ترانه و کلام فاخر و گران مایه داشته باشد. این شورش به دنبال وام ستاندن و سود جستن از خیام و حافظ و سعدی و مولوی نبوده و نیست. شورش ، جنبشی چارچوب گریز و هنجار ستیز - آنارشیستیک - است. کدامین شورش خردمندانه و فاخر انجام شده است ؟!؟

شورش را اندیشمندان و دانشمندان رهبری نمی نمایند؛ شورش شورش است و قواعد و قانون های خود را دارد. قاعده و قانون شورش ، بی قاعده و قانون بودن آن است !

شورش ، بی نظم و چارچوب و چه بسا بی شرمانه انجام می شود ، اما بی دلیل نیست !

کدامین کنش یا واکنشی طی تاریخ بی دلیل رخ نموده است ؟!؟

 

رپ پارسی: زورویی در عرصه ی فرهنگ امروز !

 

این نوشته ادامه دارد .................

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 12:20  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

دیروز برای مصاحبه درباره ی « معضلات جنسی ایران و کارآمدی ازدواج موقت » نزد من آدمده بودند.

سخن به درازا کشید و به محدوده ها و مرزهایی رسید که غیر قابل چاپ بود.

نیک می دانستم که حتا یک دهم گفته هایم ، که بیانگر واقعیت های پیدا و پنهان اجتماع پر آفت و گزند ماست ، هم در هیچ روزنامه ای منتشر نخواهد شد ، اما آگاه و هشیار شدن دو خبرنگار جوان هم خود گامی کوچک اما سودمند است.

نکته ی شگفت انگیز برای من این بود که دو نفر خانم خبرنگار جوان ابراز می داشتند که :

« عجیب است؛ در میان یکصد و پنجاه نفر مرد مدیر ، جامعه شناس ، روان پزشک ، روان شناس ، پژوهشگر اجتماعی ، و .............. ای که تاکنون با آن ها مصاحبه نموده ایم ، شما یگانه فردی بوده اید که ازدواج موقت را مسکنی برای افراد مجرد ، مطلقه و بیوه می دانید. همه ی آقایانی که  ما با آن ها صحبت کرده ایم « ازدواج موقت »  را فرمولی برای زنان بیوه و مطلقه ، و آقایان متاهل بیان نمودند. »

شگفت زده گفتم :

« خوب ، ممکن است اینان بدان مراجع بزرگواری که ازدواج موقت - که من آن را با نام « پیوند ( دوستی ) مشروع » می پسندم - را بی اذن پدر قابل انجام برای دختران ازدواج نکرده عنوان نموده اند ، باور نداشته و یا بسیار نگران « دوشیزگی ( بکارت ) » دختران مجرد بوده اند. اما آن چه من نمی فهمم نگرانی آن اندیشمندان بزرگ پیرامون از دست رفتن احتمالی « دوشیزگی ( بکارت ) » پسران هرگز ازدواج نکرده است !!! »

واقعن چه گونه می توان « ازدواج موقت » را تنها برای مردان متاهل همسر دار عنوان نمود و آن را برای مردان مجرد هرگز ازدواج نکرده مجاز ندانست ؟!؟ آن هم با این بهانه که اگر چنین ابزاری در اختیار مردان مجرد گذاشته شود ، آنان دیگر هرگز ازدواج نخواهند کرد !

به نظر می رسد که ضرب المثل های کهن ما در این باره هم کارکرد خوبی دارند:

« از نخورده بگیر بده به خورده »

و یا 

« می خوان هم از توبره بخورن ، هم از آخور » !!!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:47  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

گهگاه اس ام اس های جالب و در خور توجهی به گوشی همراه آدم فرود می آید و می نشیند.

همه گاه جوک و طنز و شوخی نیست؛ گاه بیانگر تراژدی ای انسانی ست ، اما نیک به دل می نشیند.

چند روز پیش یکی از شاگردان نیک سرشتم sms زیبایی برایم فرستاد که مرا در هنگام پیاده روی روزانه ام به خود واداشت. پیش خود چنین اندیشیدم که آن را در وبلاگ هایم درج نمایم:

«  چه کسی می گوید که گرانی این جاست ؟

  دوره ی ارزانی ست ؛

  چه شرافت ارزان ،

  تن عریان ارزان ،

  و دروغ از همه چیز ارزان تر ،

  آبرو قیمت یک تکه ی نان ؛

  و چه تخفیف بزرگی خورده ست ،

 قیمت هر انسان ! »

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:22  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

جنبش زیر زمینی رپ پارسی

 

اکنون نسل زاده ی دهه ی پر دود و خون شصت برای دگرگون کردن اجتماع ایران خودجوش و خودانگیخته به پا خاسته اند. آنان با رویکردی آنارشیستیک و هنجار گریز ، در پی آنند که « شادی خواهی ( HEDONISM ) را جای گزین « شادی گریزی ( ANHEDONISM ) » نمایند.

این جنبش زیر زمینی خودجوش ، بیش از آن که ویژگی های جامعه شناختی یک « جنبش » را داشته باشد ، خصوصیات یک « شورش » را دربردارد. شورشی که بی دلیل رخ ننموده است !

آن هنگام که عرصه بر آدمی تنگ شود و سوراخ سنبه های زندگی خصوصی او دربند پیوست و ضمیمه و تبصره گردد ، دیر یا زود ، سرپیچی و عصیان از او - پیدا یا پنهان - رخ می نمایاند.

« جنبش زیر زمینی رپ پارسی » گواه عریان و نمایان آن است که دیگر هنگامه ی « درماندگی آموخته شده ( LEARNED HELPLESSNESS ) » به پایان رسیده است. دهه شصتی ها و دهه هفتادی ها ، دلاورانه و بی باکانه ، شاخ و شانه می کشند ! نسل هایی که قرار بود رسالت زدودن فتنه از سراسر گیتی را بر دوش داشته باشند ، این روزها خود فتنه شده اند !

اینان دیگر نه هم چون دهه چهلی ها در کنج خانه ها پنهان شده ، لب به خاموشی فرو می بندند و نه همانند ما دهه پنجاهی ها به هر دستور و فرمان و بشین و پا شویی تن می دهند. اینان به جای آن که موی سر به ماشین چهار و شش و هشت بسپارند و در زمستان بلرزند و دپار سینوزیت های مکرر شوند ، آن ها را در طی زمانی طولانی می آرایند و به ژل های گوناگون نرم یا سخت مدل می دهند.

« جنبش زیر زمینی رپ پارسی » آشکارا نشان داده است که :

تاریخچه ی  نسل خفقان گزیده ی دهه چهلی ها و نسل فرمان بردار دهه پنجاهی به پایان رسیده است. نسل انقلاب ، انقلابی رفتار می کند؛ شورش و سریچی و عصیان با تک تک یاخته های تن و گوشه گوشه ی ذهن و روان اینان همبسته و پیوسته است.

هر تند روی ( افراط ) ای را تند روی ( افراط ) ای ست مساوی و در خلاف جهت آن !

 

جنبش زیر زمینی  رپ پارسی

 

این نوشته ادامه دارد ................. 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:8  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

هتل میلنیوم پوکت - تایلند

 

از جزایر پوکت بازگشتیم. سوخته از آفتاب و خسته از شنا در آب های زیبا و شفاف اقیانوس هند.

به هتل رفتیم؛ تن را به دوش آب سپردم.

حمام برای من همواره با مفهوم آسایش و آرامش همراه بوده است.

جرقه ی بسیاری از نوشته هایم در زیر دوش گرم حمام در ذهنم زده شده است.

نوشته هایم یادگارهای منند؛ دست کم برای خودم معنا و مفهوم داشته اند.

کوششم همواره بر آن بوده است که « فرزند زمانه ی خویشتن » باشم و به میهن و هم میهن بی تفاوت نباشم.

از حمام برون آمدم؛

به مجتمع تجاری جنب هتل میلنیوم رفتیم.

دچار سرماخوردگی ویروسی شده بودم. به داروخانه رفتیم تا قرص ضد سرماخوردگی بخرم.

در آن جا به یک پزشک ایرانی برخوردم که درون داروخانه در آغوش همسرش مشغول چیپس خوردن بودند. خودم را به مسئول داروخانه معرفی نمودم و از او درباره ی دارویی پرسیدم که پر شتاب سرماخوردگی و زکامم را شفا بخشد.

خانم جوان متین ، با وقار و ارجمندی بود که مهربانانه دارویی را به دستم داد؛ مشغول خواندن نوشته های انگلیسی روی جعبه ی دارو بودم که چیپس ها از دست پزشک جوان ایرانی بر زمین ریخت.

به پزشک و خانم پیشنهاد دادم که برای چند لحظه شکیبایی خود را نگاه دارند تا من چیپس ها را به کمک دو خانم متین و با وقار مسئول داروخانه جمع آوری کنم.

پزشک ایرانی با ریشخند گفت:

« دکتر جون ، بی کاری ها ! بابا بی خیال ، خودم ترتیبش را می دهم !! »

با یک حرکت ، چیپس ها را شتابان به زیر قفسه های داروها راند و به من پیروزمندانه لبخند زد و در آغوش همسر از داروخانه بیرون رفتند.

در میانه ی داروخانه خشکم زده بود؛ مانده بودم چه گونه نزد مسئولان داروخانه که چهارچشمی ما را نگاه می کردند ، باژ گردم و پول دارو را پرداخت نمایم.

همسرم دگرگونی ام را فهمید. پول دارو را پرداخت نمود و مرا به بیرون کشید.

به دو خانم مسئول داروخانه گفته بودم که ایرانی هستیم.نگفته بودم هم به احتمال فراوان می فهمیدند.

دختری که در نهایت مهر و شعور دارو را به من شناسانده بود ، پوزخندی سرشار از سرزنش زد و سرش را به نشان تحقیر تکان داد.

شورمندی گشت جزایر پوکت از ذهنم پرید !

سفر تایلند بیش از آن که برایم با شناخت مردمان تایلند همراه شود ، با درک ژرف تر و گسترده تر اجتماع  « مبتلا به همه گیری اختلال بحران هویت » ایران همبسته شده بود !!!

با افسوسی ژرف و سترگ نسبت به آن چه شناخت و رفتار ما ایرانیان رفته است ، به گشت پشت بوتیک های مجتمع تجاری لوکس جنب هتل پرداختم.

 

 

مجتمع تجاری کنار هتل میلنیوم پوکت - تایلند

 

 

 

این نوشته ادامه دارد................... 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 23:33  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

آن گاه که ماتم خوانی ها برای توده پسند شدن از سبک بختیاری و بویراحمدی به گوشه های رنگی شش و هشت کشیده شد و در این راستا ، راه و چاره ای جز پناه بردن به آلات و ادوات جاز و بیس و درام و .... و بازخوانی آهنگ های خوانندگان پاپ لوس آنجلس و حتا کاباره های از دست رفته اما فراموش نا شده ی شهر نو و لاله زار باقی نماند ، اجتماع خود بنا بر سرشت خود و قانون خداوندی ، ره و شیوه ی تعادل و تناسب پیش گرفت تا این عمل را نیز عکس العملی هم سان و هم آهنگ باشد.

پس شگفت انگیز نباید باشد که تنها به فاصله ای اندک پس از تبلیغ فراگیر ماتم خوانی های شش و هشت و در بوق و کرنا شدن شان بر سر هر کوی و برزن ، رپ پارسی پدید آمده ، ژرفا و گسترش یابد.

امپراتوران جوان سال جنبش رپ پارسی ، خودگردان ، کوشا و پر تکاپو اند؛ چمدان های پر زر و زیور و یورو و دلار استکبار جهانی و امپریالیزم جهان خوار آینان را پدید نیاورده است !

این جنبش نیست که شورش است؛ شورشی با دلیل ، پیامد و واکنش طبیعی یک نسل و یک اجتماع.

این شورش ، پالایش و پیامد مستقیم آن همه فشار و تنش و پریشانی ست؛ فرجام دخالت در خصوصی ترین جنبه های زندگی آدمی ست. و کدامین قشر از اجتماع ، هم چون جوانان به چنین فشارها ، مهار ها ، محدودیت ها و دخالت هایی حساس و تحریک پذیر و پاسخ گو ست ؟!؟

و آیا پیام جنبش زیر زمینی رپ پارسی این واقعیت نیست که :

دهه شصتی ها و هفتادی ها ، فشار ( تنش ) و فروداشت ( تحقیر ) را تاب نمی آورند و از عزا و ضجه و مویه و ماتم به تنگ آمده اند.  

 

 

این نوشته ادامه دارد ...................

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 10:14  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

اما چرا و چه گونه چنین جنبشی تا این اندازه شتابان ، فراگیر و همه پسند می شود؟

آیا این رویکرد گسترده ی نسل جوان و میان سال زیر پنجاه سال کلان شهرهای ایران به موسیقی رپ زیر زمینی پارسی یک شبه پدید آمده است؟

هیچ پدیده ای بی پیشینه و سرچشمه یک شبه ره چند ساله نمی پیماید؛ بی گمان کنش هایی ماشه ی این واکنش را کشیده است. فراگیری هیچ پدیده ای بی پشتوانه و بدون زمینه نبوده و نخواهد بود.

موسیقی زیر زمینی در ایران امروز ، واکنش طبیعی و قابل انتظار نسل زاده ی دهه ی شصت به مهارها و محدودیت هایی ست که نسل اعدام دیده ی دهه ی چهل و نسل جنگ زده ی دهه ی پنجاه بدان ها دشوار یا آسان تن دادند و چندان عصیان ننمودند. اگر نمودند هم در نطفه خفه شد.

اما دهه شصتی ها گمان ندارند که چیز زیادی از دست می دهند !

اینان نه سودای تحصیل دارند و نه در آرزوی جایگاهی لحظه شماری می کنند؛ اینان تنها دغدغه ی  « آب تنی در حوضچه ی اکنون » را دارند. امروز بگذرد ، تا فردا خدا بزرگ است. این الگوی زیستن اگر تراژدی هم باشد ، دهه شصتی ها بدان خو گرفته اند اما به جای فرو رفتن در درماندگی آموخته شده ، شورش را برگزیده اند.

جنبش زیر زمینی رپ پارسی ، پیامد مستقیم  « دعوت عام » به لذت گریزی و شادی ستیزی و برپایی عزاخانه ها و ماتم کده هاست. و مگر این قانون نیوتن در فیزیک را بارها تکرار ننموده ایم که :

« هر عملی را عکس العملی ست مساوی و در خلاف جهت آن » ؟!؟

 

هیچ کس ( از نخستین بلندآوازگان رپ پارسی )

 

این نوشته ادامه دارد ...............  

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 10:3  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

گروه پر آوازه ی  ساسی مانکن : یک پای پایدار رپ پارسی

 

دوران گذار این سرزمین از « شور مرگ ( غریزه ی نیستی ) »  به   « شور زندگی ( شیفتگی بودن ) » در ایران هفتاد سال است که آغاز شده است. « زندگی گریزی » دارد شتابان و بی درنگ جای خود را به « زندگی ستایی » می بخشد و جایگاه شادمانی و شعف در این گذار برجسته تر و بلند مرتبه تر می شود.

دیگر هنگام آوای خسته و درمانده ی خوانندگان نام آور افسرده گذشته است ، حتا اگر بلندای نام آنان هم چون محمودی خوانساری ، تاج ، بنان ، و شجریان باشد.

دیگر نوای محزون و مایوس خواننده دل از کف مردمان نمی رباید؛ مگر آنان که افسرده و نا امیدند.

نه در سایه ی موسیقی زیر زمینی ، که دهه هاست که در پرتو موسیقی پاپ دل بستن به چنین آواهای ماتم زده ای به کنار رفته است. مگر آن نیم دهه ی وهم آلودی که مجاهد و دلجو و داریوش سرنوشت میهن را از HEDONIA ی فراگیر به ANHEDONIA ژرف و پایدار سپردند تا شورش با دلیل رپ برای جای گزین نمودن این فرهنگ غم و مویه و ماتم افروزه برکشد. 

موسیقی پاپ - مگر داریوش و برخی غم مداران مد شده ی دیگر  - با ستاره های ماندگار خود نوای زخمی و دل زده ی استادان برجسته ی موسیقی سنتی ایران زمین را کنار زد تا دیگر چه چه دراز و ممتد آنان شور آفرین نباشد و پای کوبی و دست افشانی جای گزین کف زدن بر چنان چه چه های دراز و کش دار شود.

 

جنبش رپ پارسی : شورش با دلیل ، دگرگونی آفرین و سرنوشت ساز

 

 

این نوشته ادامه دارد .....................   

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 9:59  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بی گمان هم اکنون یکی از بزرگ ترین سرچشمه های دگرگونی اجتماعی در ایران ، همین جریان پر شتاب و هیاهوی موسیقی زیرزمینی است که به خوبی توانسته است با توده ی زیر پنجاه سال کلان شهرها ارتباط برقرار کند.

آن چهل تا پنجاه ساله هایی هم که این سبک رپ فارسی را نپسندیده اند ، آشکارا شاهد گرایش گسترده و ژرف فرزندان هشت تا بیست و هشت ساله شان به این گونه ی موسیقی ایرانی هستند.

موسیقی زیرزمینی همراه با جوانان اهل کلان شهرها ، که در دانشگاه های جای جای ایران مشغول تحصیل اند ، در فلش مموری ها و دیگر ابزارهای نوین الکترونیک ، به سوی همه ی شهرستان های دور و نزدیک کشور روانه شده است. بگذریم که اینترنت خود دریایی از این گونه ی جوان پسند ایرانی ست ! 

هم اکنون بیش از نیمی از خودروهای تهران که رانندگان زیر پنجاه سال دارند ، به طور مستمر گوش به موسیقی زیرزمینی می سپارند. این درصد در شیراز ، اصفهان ، مشهد ، تبریز ، اهواز ، اراک بی گمان کمتر از یک سوم نیست. هر چند در شهرستان هایی هم چون خرم آباد ، بروجرد ، بروجن ، شهرکرد ، و مانند آن ها هنوز این درصد از بیست درصد فراتر نرفته است ، اما درون مایه ی شورشی و فرآیند شادی بخش موسیقی زیرزمینی تهران جلسی با شتابی فراوان می رود تا از کرانه ی دریای مازندران تا آب های خلیج پارس را فرا گرفته و نقش چیره و یگانه ای در گذار تاریخی اجتماع عقب مانده ی ایرانی از « لذت گریزی ( Anhedonism ) » به  « خوشی گرایی ( Hedonism ) » ایفا نمایند.

 

رضایا ؛ خواننده ی دلبند جوانان و نوجوانان ایران امروز

 

این نوشته ادامه دارد ...................... 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 9:54  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

در میان ما ایرانیان دانش ستیز ، اندیشه گریز و کتاب نخوان ، دگرگونی های بزرگ اجتماعی و فرهنگی اغلب از شیوه های دیگری جز کتاب سرچشمه گرفته است؛ این در حالی ست که بیشترین ممیزی و سخت گیری درباره ی انتشار کتاب انجام می شود. و پس از آن ، درباره ی روزنامه ها و مجلات.

هر چند باید اذعان نمود که روزنامه ها و مجلات در ایران به طور نسبی با پذیرش رو به رو شده و می شوند ، اما هم اکنون این دو - و به ویژه مجلات روشنفکر مآبانه چندان فرهنگ ساز و دگرگونی آفرین نیستند.

ارتباط روشنفکران و شبه روشنفکران زنده با توده ی اجتماع به گونه ای ژرف و جدی گسسته شده است؛ تا آن جا که نقش آن ها در پدید آوردن دگرگونی های بنیادین فرهنگی - اجتماعی به کمترین اندازه ی ممکن از پس از انقلاب مشروطه تا کنون رسیده است. احزاب سیاسی نیز نقش شان به کمترین اندازه ی ممکن در سال های پس از دهه ی هفتاد رسیده است و همه ی حزب ها و گروه های سیاسی با کمترین پذیرش و اعتماد از سوی توده ی اجتماع رو به رو هستند.

امروزه دگرگونی های ژرف و سترگ فرهنگی - اجتماعی از سرچشمه های زیر زمینی دیگری جز کانون ها و انجمن های فرهنگی - اجتماعی رخ می دهند.

 

نقش بنیادین موسیقی زیرزمینی در ایران زمین

 

این نوشته ادامه دارد ............  

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 9:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آشنایی با شخصیت خودشیفته – بخش سوم

 

خود بزرگ بینی خودکامه گان ، خرد شدن ملت ها

 

دکتر بهنام اوحدی *

 

www.iranbod.com

 

پیش تر یادآور شدم که آن هنگام که بنا باشد از خودشیفتگی سخن گوییم ، نخست باید خودشیفتگی لازم و سالم را از خودشیفتگی بیمارگونه جدا نماییم. خودشیفتگی در اندازه های نرمال سبب پاسداری از خویشتن ، بقا و پیشرفت می شود؛ فرد هم زمان با آن که به حفظ و ارتقای خود می اندیشد ، به آسانی با دیگران همدلی می کند و آنان را در رفع دشواری های زندگی شان یاری می دهند. خودشیفتگی مثبت و سالم هرگز به فرو داشتن و زیر پرسش بردن حرمت و کرامت دیگران نمی پردازند و بدان ها به سان پله هایی برای بالا رفتن از نردبان قدرت و ثروت و شهرت و موفقیت نمی نگرند. اعتماد به نفس اینان منطقی و واقع بینانه بوده و به مرزها و اندازه های روان پریشانه ( سایکوتیک ) نمی رسد. لازمه ی اعتماد به نفس این گونه افراد نرمال ، له شدن و تحقیر و بی ارزش شدن دیگران نیست. خودشیفتگی اینان از اندازه ی ویژگی ( Trait ) فراتر نمی رود. اینان به جای حسادت بیمارگونه و خشم ، دارای مهر انسانی سرشار و عاطفه ای ژرف و سترگ هستند. آن چه در اندیشمندان و نخبگانی هم چون « خیام » ، « فردوسی » ، « آخوند زاده » ، « صادق هدایت » ، « فروغ فرخزاد » ، « سیمین بهبهانی » ، « دکتر مصطفی رحیمی » ، و ...... خود را آشکار می سازد ، خودشیفتگی ای مثبت ، خودشکوفا ، سالم ، آفریننده و توان مند است.

اما راهبردهای سازگارانه ی خودشیفتگی بیمارگونه – اختلال یا ویژگی پر رنگ و آزار رسان شخصیت خودشیفته – در این چهارچوب ها و اندازه های خودشکوفا و خوددار باقی نمی ماند. بیمار دچار خودشیفتگی بیمارگونه ، از راهبردهای سازگارانه ی گوناگونی سود می جوید تا به گمان ها و رویاهای بلند پروازانه و ابرتوان خود پرده ای از واقعیت ببخشد. از جمله ی این راهبردهای سازگارانه ، « تقویت و نیرومند سازی خویشتن ( Self Reinforcement ) » ، « پاسداری از خویشتن ( Self Protecting ) » ، و « گسترانیدن خویشتن ( Self Expanding ) » است.با سود جستن از راهبرد « تقویت و نیرومند سازی خویشتن » فرد کوشش می کند تا به جایگاه ویژه و یگانه ای دست یابد تا « آدم خاص و بی همتایی » شود تا مورد ستایش و بزرگداشت دیگران قرار گیرد.  با به کار بستن راهبرد « پاسداری از خویشتن » فرد می کوشد تا خودش را در جایگاهی قرار دهد که هیچ پسخوراند منفی و ناخوشایندی دریافت نکند. و با یاری گرفتن از راهبرد « گسترانیدن خویشتن » نیز بر آن است که خویشتن نه چندان بزرگ خود را گسترانیده ، سترگی بخشد. در حالی که خودشیفته ای که بیشتر از « تقویت و نیرومند سازی خویشتن » سود می جوید ، خود را با ایستار ( موقعیت ) کنونی خودش سازگار و هماهنگ می بیند و همان را پذیرفته و به دیگران می شناساند.  راهبردهای رفتاری فرد دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ خودشیفته ( نارسی سیستیک ) با دیگران به دو گونه است: انتقاد و تحقیر و بی ارزش نمودن ؛ و یا چاپلوسی ، تملق و لاس زدن. یعنی یا برای ایمن ماندن از ارزیابی و قضاوت دیگران ، به آن ها یورش برده و بی ارزش می کند تا نقد آن ها درباره ی او پذیرفته نشود ، و یا این که از آغاز دیگران را مقهور و مفتون چاپلوسی و زبان بازی خود نماید. در واقع همه ی احساسات ، اندیشه ها و کردارهای یک بیمار دچار اختلال و یا ویژگی های پر رنگ و آزار رسان شخصیت خودشیفته بر این بنیان و طرح واره ی شناختی است که او آدم بی همتا و یگانه ای ست. او در همان حال که به شدت به کامیابی های دیگران حسادت فراوان می نماید ، خواستار مورد ستایش و چه بسا پرستش قرار گرفتن از سوی دیگران است.

طرح واره ی شناختی دیگر این گونه بیماران خودشیفته ، این اندیشه ی بنیادین و چیره است که دیگران اصولا آدم های ارزشمند و قابل تاملی نیستند. اما فرد دچار  اختلال و یا ویژگی های پر رنگ و آزار رسان شخصیت خودشیفته بدین اصل برهم کنش اجتماعی آگاه نیست که آن گاه که آدم ها از سوی خودشیفته ها درک نشوند ، از یک جا دیگر نمی توانند همراه با آن ها به پیش روند و آهسته آهسته خودشان را کنار می کشند. 

فرد دچار خودشیفتگی بیمارگونه آن هنگام ممکن است کسی را درک کند که تنها پای سود و منفعتی برای خودش در میان باشد ، و نه این که برای آن همدلی داشته باشد تا احساس دیگران بهتر شده ، تنش و نا آسودگی شان کاهش یابد.

 اختلال شخصیت خودشیفته ، بیماری کهن خودکامه گان و مستبدان تاریخ است. در هنگامه ی پیروزی و چیرگی ، خود را برتر و بالاتر از همه چیز و همه کس می دانند و دیگران را به حساب نمی آورند. کافی ست کسی به خود جرات کمترین انتقاد بدهد و یا جسارت خودداری از ستایش و پرستش داشته باشد ، همان خطا برای دستگیری و مجازات او ، تا اندازه ی خرد شدن روانی ، و حتا حذف و نابودی فیزیکی اش کافی ست. اما آن گاه که زمانه ی حکم رانی اینان ، بر پایه ی قانون و روال همیشگی تاریخ ، رو به افول و زوال می گذارد ، دچار « کابوس نیستی و هراس از مرگ » تا اندازه ی روان پریشی ( سایکوز ) می شوند.

این واقعیت را آشکارا می توان در فیلم « سقوط ( Downfall  ) » ساخته ی زیبا ، گیرا و ماندگار اولیور هیرش بیگل به تماشا نشست. فیلمی که جزئیات دوازده روز پایانی زندگی آدولف هیتلر را در پناه گاه زیرزمینی برلین تا هنگام خودکشی ، بر پایه ی مستندات و شواهد عینی تاریخی به تصویر کشیده است.

هر چند فیلم قدیمی « دزیره » هم پیش از آن ، فرجام تیره و نگون بختانه ی ناپلئون بناپارت را برای مان به یادگار گذاشته بود. پیامد نارسی سیزم پر رنگ ناپلئون و هیتلر برای ملت های فرانسه و آلمان تا اندازه ای در این دو فیلم به نمایش سپرده شده است.

از این دو فیلم به خوبی می توان بنا بر راهبرد و مکتب « فیلم درمانی » ، که چندی ست سومین دهه ی بنیان نهاده شدنش را پشت سر گذاشته است ، برای شناساندن و به بینش رساندن درباره ی شخصیت پر رنگ و مختل خودشیفته ( نارسی سیستیک )  سود جست.

در طول تاریخ ، بارها و بارها ، خودکامه گان با احساسات و اندیشه های سرشار از خودبزرگ بینی ( Grandiosity ) ، ابرتوانایی  ( Omnipotence ) ، و اعتماد به نفس بالا و بیش از اندازه شان بارها از مرز نوروز – سایکوز فراتر رفته و پا به دنیای روان پریشی ( سایکوز ) گذاشته و پیامدهای دشوار و فرجام ناگوار برای ملت خویش به ارمغان آورده اند که جز خرد و خوار و فرو داشته ( تحقیر )  شدن به زیر گام های لشکر و سپاه بیگانه و فقر و فساد و فحشا نبوده است.

پیش تر یادآور شدم که بسیاری از روان پزشکان ، اختلالات و ویژگی های پر رنگ شخصیتی کلاستر B  - شامل خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، نمایشگر ( هیستریونیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) - را جزو « پیوستار خلقی دو قطبی ( مانیک – دپرسیو ) » و « اختلالات خلقی دو قطبی نرم (  ( Soft Bipolar mood disorder» بر می شمارند. این گونه است که اعتماد به نفس ، خودشیفتگی ، خود بزرگ بینی ، و ابر توانایی اینان از مرز نوسانات معمول و نرمال پا به دنیای ماوراء  شیدا گونه و سوپرمن مدارانه می گذارد. دنیایی که خلق بالا و انرژی سرشار حالات شیدایی در آن ، اندیشه در ذهن و سخن بر زبان می آورد و مردمان و بلکه جهانی را به کام آتش و دود و خون و نیستی و نابودی فرو می برد.

    

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 7:38  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

بسیاری از روان شناسان و مشاوران خانواده در ایران ، آموزش آکادمیک و درستی درباره ی گستره ی جنسیت و هماغوشی و آمیزش دریافت ننموده اند؛ از این رو جای شگفتی نیست که توانایی راهنمایی و آموزش مراجعان را نداشته باشند.

پرسش شمار فراوانی از مراجعانی که کمتر از پنج سال از پیمان زناشویی شان گذشته است ، این است که چند بار آمیزش در هفته نرمال و منطقی ست؟

بارها دیده و شنیده ام که درمانگران در برابر این پرسش ساده ، پاسخ های ناجوری بیان داشته اند:

از ساعتی یک بار در شش ماه نخست ازدواج تا ماهی یک بار و نه بیشتر !!!

این در حالی ست که پاسخ یکسانی برای این پرسش وجود ندارد و بستگی به بسیاری از عوامل دارد. برای نمونه آن که این زوج سنتی ازدواج نموده اند یا زناشویی مدرنی داشته اند؛ پیش از ازدواج چه مدت آمیزش یا هماغوشی داشته اند؛ چه مدت از ازدواج و آغاز هماغوشی و آمیزش آن ها گذشته است؛چند سال از عمرشان سپری شده است؛ میل جنسی و خودارضایی آنان پیش از پیمان زناشویی شان تا چه اندازه بوده است؛ و .................

به طور کلی ، پس از سه و شش ماه نخست ازدواجی که با هماغوشی و آمیزش های پیش از آن همراه نبوده است ، شمار انجام آمیزش کاهش یافته و در سال دوم و سوم چنین پیمان زناشویی ای به یک ریتم و تعداد ثابت و مشخص - بسته به ویژگی های فیزیولوژیک تنی و روانی - می رسد.

پس از سال پنجم یک ازدواج خوب و خوشایند و پویا ، شمار آمیزش ها در هفته به ماهی سه تا چهار بار می رسد که تمرکز ویژه ی آن بر تعطیلات پایان هفته ( weekend ) خواهد بود که در فرنگ شب یک شنبه و در ایران « شب مشهور و پر هیاهوی جمعه » است.

با توجه به چند شغله بودن مردان ایرانی و فشار فراوان مشکلات حرفه ای ، اقتصادی ، اجتماعی و ........ هم اکنون یک تا دو بار آمیزش در هفته برای زوج های جوان ، پس از شش ماه نخست آغاز پیمان زناشویی خوب و مناسب بوده و اصلن کم و مشکل ساز نخواهد بود.

در هفته یک یا دو بار آمیزش برای افرادی که ژر تنش ، عصبی و تحریک پذیر نیستند ، کافی ست ، اما دست کم سه شب دیگر همسران باید به تانترا ( TANTRA ) - هماغوشی برای دستیابی به آرامش و رهایی ( Meditation ) و نه با هدف درون رفت ( دخول ) و آمیزش و سکس کامل - بپردازند.

و TANTRA چیزی ست که یک زوج درمانگر باید به خوبی بدان آگاهی داشته باشد. در سی دی آموزشی « ANNE HOOPER » تانترا به اندازه ی کافی بیان شده است.

گاندی - رهبر فقید هند - سال ها پس از ترک همسر و پا نهادن بر غریزه ی جنسی ، دانست که چه گوهری را از دست داده است؛ پس به جبران پرداخت و در واپسین دهه ی عمر خود با چندین نفر از ارادتمندان و شاگردان خاص خود تا بامداد به تانترا می پرداخت: هماغوشی برهنه بدون درون رفت ( دخول ) آلت تناسلی.

مقاله ی بیانگر این واقعیت - که بارها در دانشگاه های گوناگون گیتی ارائه شده است - را می توانید با جست و جوی  gandhi & tantra و هم چنین  gandhi & sex  در www.google.com  پیدا کنید. مقاله ای که یک بار چکیده اش در روزنامه ی توقیف شده ی شرق منتشر شد.

 

تانترا : هماغوشی برهنه برای مدیتیشن    

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 11:40  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

کاما سوترا : مهارت های بریتر هماغوشی و آمیزش ( آنه هوپر )

 

در ایران شمار فراوانی از طلاق ها و جدایی ها به دلیل نا آگاهی های جنسی - زناشویی رخ می دهد.

چه فراوان مردانی وجود دارند که سکس و آمیزش را تنها درون رفت ( دخول ) آلت می دانند و به معاشقه و همآغوشی پیش و پس از درون رفت ( دخول ) نمی پردازند.

این گونه آمیزش نه تنها برای زنان هیچ گونه لذت و خوشی به همراه ندارد ، که سبب شکنجه ی تنی و روانی آنان نیز می شود.

در ایران آگاهی رسانی و آموزشی درباره ی شیوه ی درست هماغوشی و آمیزش انجام نگرفته است و این کم کاری و انکار ، پیامدی جز بالا رفتن آمار جدایی ، طلاق ، و پی گیری و آغاز روابط عاطفی - جنسی از سوی مردان و زنان نداشته و نخواهد داشت.

آموزش فراگیر راه و رسم آمیزش کامل و همه جانبه امری ضروری و لازم است که باید در کشورهای عقب افتاده جدی گرفته شود.   

 

سی دی آموزشی آنه هوپر : تکنیک ها و مهارت های هماغوشی و آمیزش

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 11:3  توسط دکتر بهنام اوحدی