تبليغاتX
شرمگاه

شرمگاه

نادانی آغاز گمراهی ست

 

دوستعلی خان ( مرحوم اسماعیل داورفر )

 

اما « مش قاسم » یگانه شخصیت درخشان و ماندگار سریال دایی جان ناپلئون نیست !

دیگر شخصیت ها نیز به درستی شخصیت پردازی شده و به نمایش در آمده اند. این گونه است که با مرگ هر یک از بازی گران این سریال ، ما دلبسته گان همیشه گی و یاران جدا ناشدنی آن ، به اندوهی ژرف فرو می رویم آن چنان که عزیزی از نزدیکان و خویشان خود را از دست داده ایم.

چند روزی در اندوه می مانیم و یگانه مرهم غم و ماتم را همان نشستن بر کنار این همدم همیشه آرامش بخش می یابیم. پس از چند روز واقعیتی شیرین رخ نشان می دهد؛ ذهن مان هشیار می شود: نه ! برای هنرمندان « دایی جان ناپلئون » هرگز مرگی نبوده و نخواهد بود.

« اسماعیل داورفر » هم یکی از همین نامیراهاست که با ایفای هنرمندانه ترین و زیباترین نقش پس از « مش قاسم » ، تک تک یاخته های اسفل و اعلایش « دوستعلی خان » شد تا به عمری جاودان دست یابد و اکسیر نا آشامیده ، نوش دارو شود !

به راستی کدام نوش دارو برای ما ایرانیان سودمند تر و بی دردسر تر از « دایی جان ناپلئون » بوده و هست ؟

در کارنامه ی بازی گری اسماعیل داورفر فیلم های پر آوازه ای خود را به رخ می کشند ، اما گویا این تقدیر همه ی هنرمندان نامی این سریال است که درخشان ترین و ماندگار ترین جایگاه یک عمر کوشش هنری و فرهنگی شان در بستر سرشار این سریال فراز یابد.

آن هنگام که دوستی نازنین سرپرست حوزه ی هنری اصفهان بود و  در سال هایی که نام « اصلاحات » بر دوش و پیشانی داشت ، به او پیشنهاد نمودم  که در حوزه ی هنری اصفهان جشن و نکوداشتی برای « اسماعیل داورفر ، پروین سلیمانی ، و محمد ورشوچی » برگزار نماید تا این ماندگار بزرگ نقش آفرینان کوچک هم مانند بازی گران نقش های نخست و دوم مورد پاس داشت و ستایش قرار گیرند.

از من پرسید : « چرا در اصفهان ؟ »

پاسخ دادم : « مگر تو هم چون من اصفهان را پای تخت طنز و مزاح ایران نمی دانی ؟!؟ »

لبخند زد و قول داد کوشش کند. گذشت و بزرگ داشت این سه در اصفهان برگزار نشد. اصفهان همواره به کوی و گذرهای تنگ و باریک شهرتی دیر پا دارد. همین گذرگاه های ذهنی باریک و تاریک اند که سبب گریز فیلسوفان و بنیان نهاده شدن « مکتب اصفهان » در تهران می شوند.

چهل روز از درگذشت اسماعیل داورفر – دوست علی خان – می گذرد.

او اکنون در آرام سرایی ابدی ، آسوده و شادمان خفته است. اما سفر او برخلاف سفر بیشتر ما بی بازگشت نیست ! او هر شام گاه و هر بامداد با روشن شدن دستگاه ویدئو یا نمایش گر دی وی دی با لبخندی موذیانه و چشمانی حیز و شرم ستیز باز می گردد تا همدم تنهایی ها و مرهم دل شوره هامان باشد.

« دوست علی خان » نا میراست ؛ درست هم چون « مش قاسم غیاث آبادی » ، « دایی جان ناپلئون » ، « شیر علی قصاب » ، « شازده اسدالله میرزا » و دیگر یاران هنرمندش .

و من دوباره و هزار باره ، بی پناه و سرگردان زیر سایه ی چیره و شوم جنگ ، او و دیگر بزرگ نقش آفرینان این سریال ماندگار را به کاشانه ی کوچک و تاریک خانه ی دلنشین خود مهمان می کنم تا از هنرمندی بی همتای اینان ، اندک اکسیری آرام بخش و نوش دارویی شادی آفرین به چنگ آورم.

در سرزمینی که شاهنشاه سترگش پروردگار یگانه را به سبب آفریدن شادی ستایش نموده و سپاس گفته ، در روزگار چیرگی فرهنگ مرگ بر آیین زندگی - شاید هنگامه ی رخدادی ویران گر و یورشی دیگر -  تنها و به دور از کاخ ها و کوخ های گندیده در بنگ و افیون ، همین اکسیر و  نوش دارو ما را بس !

       

  بخش دوم و پایانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 23:47  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

بزرگ نقش کوچک

 

دکتر بهنام اوحدی

 

در میان مکانیزم های دفاعی آدمی و سازش پذیری او با ناخوشایندی های پیرامون ، طنز و مزاح یکی از کهن ترین و در همین حال پخته و بالغ  ترین واکنش های دفاعی  است. در پرتو طنز ، دردها و رنج ها با بردباری نادیده گرفته شده و اندوه ها و ناکامی ها با شکیبایی تحمل می شوند. در سرزمین خشک و کم آب ما که جبر تاریخ آن را هم چون « چهارراه حوادث » بارها و بارها به زیر سم اسبان و لگد بی گانه گان ویران گر فرو داشته  ، و برای مان تحقیر مکرر و سرکوب اعتماد به خویش را تا اندازه ی سرخوردگی و سرگردانی و فرو خفتن در درماندگی ای آموخته شده  به ارمغان آورده است ، این دفاع روانی ناخودآگاه ، گاه و بی گاه به داد مان رسیده و درمان روان فسرده ، رنجور و ناکام مان شده است.

آفریدن طنزی فاخر ، گران مایه و ماندگار به سبب همان رخدادهای ویرانگر و منکوب کننده ی پی در پی چندان ممکن نشده و در عوض از شدت فراوان فشار بیرونی و تنش درون روانی به وادی هجو و هزل کشیده شده است. از این رو در تاریخ ادبیات و نمایش ایران ، هزل سروده ها و هجو گفته ها رایج تر و معمول تر از طنز های فاخر و ارزشمند پیش چشم و گوش می آیند.

بردباری و شکیبایی قدرت مندان چیره و حاکم بر طنز در نمایش  آن چنان  اندک بوده که حاصل کار چیزی فراتر از لودگی و سیاه بازی پدید نیامده است؛ فقط آن هنگام که چهره ای سیه گون یابی و رسوای مردمان شوی ، می توانی در کوس رسوایی سیاهی ها و سیاه بازی های چیره دستان خودکامه فریاد کنی !

حاکمان خودکامه مان همواره به لودگی شادمان و برخوردار بوده اند و ملازمان و ملعبه کانی از این سنخ در جشن و شام و شکار و رکاب بر کنار  رباب و کباب و شراب همراه داشته اند تا اسباب شادمانی و ابزار سرگرمی شان شوند ، بلکه درد فرومایگی و رنج ناکامی در دست یابی به جاه جویی های بلندپروازانه شان را فرو نشانند !

در پی آمدن فناوری های نوین به این سرزمین ، سینما و سیما نیز سرنوشت و کارنامه ای بهتر و آبرومندانه تر از نمایش نیافتند. سخن هر گاه جدی و دردنگرانه از دهان بیرون جهید ، نگاتیو از تازه از ظهور برون آمده به لبه ی تیز قیچی سپرده شد و طنز فاخر در نطفه ی ناقص سقط داده شد تا سیما و سینما  نیز خیلی زود ره بادیه پیماید و در شوره زار لودگی و فرومایگی سرگردان و حیران شود.

آفرینش طنزی فاخر همانند ادب و هنر گران مایه و سرشار ، دشوار بوده و بیش از کوشش نیازمند ذوق و توان ذهنی سرشتی و مادرزاد است. این گونه است که طنز فاخر را حتا در آثار بزرگان طنز پرداز ، گاه پر رنگ و گاه کم رنگ می بینیم. از این روست که تک نمونه های دلچسب و درخشان در یاد و ذهن نسل های پشت هم جاودان و ماندگار می شوند.

بی گمان ، یکی از این اندک نمونه های بی همتا ، سریال « دایی جان ناپلئون » است. سریالی که درخشش ، ماندگاری و شخصیت هنری دیگری به نقش آفرینان زبردست و توان مند آن بخشید و برای آن ها نام و یاد دیرپا و جاودان آفرید.

حتا آن چند تایی چون نصرت کریمی ، پرویز صیاد و غلامحسن نقشینه نیز که بارها تجربه ی کارگردانی داشته اند ، را بیشتر مردم به دلیل بازی شان در این سریال می شناسند. « صمد آقا » در این میان استثناست.

همه ی بازی گران این سریال – شاید به جز بازی گر نقش لیلی – هنرمندانه و بی تا ایفای نقش داشته اند تا اکسیری آرام بخش ، شادی آفرین و جان افزا برای ما  پدید آید. اکسیری جادویی که دردها و دشواری های زمانه و ناکامی ها و تحقیر شدن های مکرر مان را با یاری جستن از آن مرهم نهیم.

اما همه ی این هنرمندی ها و توانایی های بی همتا – در عین سرشاری و پختگی – در سایه ی بازی های بی مانند « پرویز فنی زاده » در نقش « مش قاسم غیاث آبادی » از کانون تمرکز و توجه به پیرامون کشیده شده و آن چنان که باید و شاید قدر ندیده و بر صدر نمی نشینند.

چه خوش گفت نصرت کریمی ارجمند و گران مایه مان به سهیل آصفی که : « انگار همه ی سلول هایش مش قاسم شد. »  

 

 پرویز فنی زاده در سریال دایی جان ناپلئون

 

این نوشته ادامه دارد .............

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 23:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

شب سال نو - بانکوک - تایلند

 

ایرانیان را به طبقه ی دوم کشتی لوکس بانکوک کروز بردند و عرب ها را به طبقه ی نخست.

انگلیسی ها را به یک کشتی بردند ، آلمانی ها و اروپاییان آلمانی زبان ( نژاد ژرمن ) را به کشتی دیگر ؛ روس ها و اروپای شرقی ها را هم سوار کشتی دیگری نمودند.

ایرانیان جور واجور بردند.

بچه ی سه ساله ی بیش فعال خانم اصفهانی سی ساله ی بیش فعال برای هزارمین بار به زمین خورد !

مجلس لهو و لعب به سبک ایرانی آغاز شد تا پارادوکس های ما ایرانیان هم چون دم خروس بیرون زنند !!

پسرک سی و اند ساله ی سیه چرده ای که هیبتی خفن داشت و به بای سکشوال های سادومازوخیستیک می زد ، پیش از سرو مشروب ، گویا خودش را کامل با اکس و مشروب و .... بار زده بود. قیافه ی عجیبی داشت.

در فرودگاه امام خمینی همه از او دوری می جستند. چند تا از مسافران نگران انتشار ایدز از او بودند.

همسران به شوخی به شوهران شان می گفتند :

« مراقب خودت باش ! اگر صندلی کنارت نشست ، تا تایلند باید بیدار بمانی و گرنه ممکن است کار دستت دهد ! » 

همگان - از مرد و زن - دعا و نذر و نیاز می کردند که صندلی این آقای خفن کنار آن ها نیفتد !!!

در اسکله زنان و دختران اروپایی هم به او با شگفتی نگاه می کردند. ته بوردرلاین و سادومازوخیستیک بود ! از آن هایی که سالی دو بار به قصد قربت و مقاربت عازم پاتایا می شوند !!

هم میهنان ارجمند همگی مشغول دست افشانی شدند تا هنرمندانی از جنس « مستر خفن » به هنر نمایی بپردازند.

گره های روانی نمایان می شد.

میزی کنار ما بود؛ همه ی خانم های دور آن محجبه ، با مقنعه و مانتوی مشکی تا سر مچ پا بودند. بر روی میز آن ها سطلی سترگ از یخ و بطری ویسکی ای درون آن خودنمایی می کرد !!!

مردان شان مست لا یعقل بودند و میان خانم ها با شلوارک های تا سر زانو به پای کوبی می پرداختند. زنان محجبه پیرامون میز این مردان مخ در هوا با شرمگینی ویژه و شگفت انگیزی زیرزیرکی می خندیدند و پیکر را تا اندازه ی مجاز پشت میز تکان می دادند.

خانمی رو سرس سپید بر سر داشت و موهایش را زیر آن کیپ کیپ پنهان نموده بود ، اما با تی شرت تنگ چسبان و آستین حلقه ای و یقه ای که به تاپ می زد ، وسط گود دلاورانه می رقصید و قر می افشاند !!!! 

خانم سی و پنج - شش ساله ی تایلندی به زبان فارسی ، البته با لهجه ی تایلندی ، ترانه های لیلا فروهر ، اندی ، و دیگر خوانندگان تی نیجر پسند لوس آنجلسی را می خواند و وسط ترانه ها بلند فریاد می زد : « سال نو مبارک »

غریو دلاورانه ی هم میهنان مست و نا مست به هوا می رفت و آسمان بانکوک را می شکافت.

اروپاییان با چشمانی خیره و شگفت زده به کشتی ما - کشتی دیوانگان ، کشتی جن زدگان - می نگریستند. در پای کوبی و دست افشانی پوزشان زده شده بود ! اکنون می توانستند در یابند که « هنر نزد ایرانیان است و بس  » !!

 

 

شب سال نو - بانکوک - تایلند

 

این نوشته ادامه دارد .............    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 12:43  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

پزشک دروغین برنامه به ظاهر مستند - بهداشتی « مد شده » شبکه سه سیما

چند ماه پیش دو برنامه از شبکه ی سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران با عنوان « مد شده » به نمایش در آمد که به روند به شدت رو به افزایش نگهداری حیوانات خانگی - و به ویژه سگ های آپارتمانی - در ایران با دلایل به ظاهر علمی - بهداشتی - روان شناختی تاخت.

این برنامه چندین بار از شبکه ی سوم سیما به نمایش در آمد و در یک مورد اعلام شده - که در صفحه ی حوادث روزنامه ی اعتماد ملی هم خبرش منتشر شد - به خودکشی دختری انجامید که همسایگان وحشت زده شان خواستار اخراج سگ او از چهار دیواری اختیاری خانواده ی دختر شده بودند !

هنگام برگزاری کارگاه تخصصی « درمان اختلالات اعصاب و روان با سود جستن از حیوانات دست آموز خانگی » که دو ماه پیش همراه با شماری از استادان هیئت علمی دانشکده ی دامپزشکی دانشگاه تهران آن را ارائه نمودم ، از استادان دامپزشکی دانشگاه تهران شنیدم که آقایی که خودش را در آن برنامه « پزشک متخصص بیماری های عفونی » معرفی و نسبت به احتمال رخ دادن بیماری های مشترک سگ و انسان هشدارهای آن چنانی داده است ، « تعمیر کار شوفاژ در خیابان .... تهران » بوده است و با شکایت برخی استادان دانشکده ی دامپزشکی دانشگاه تهران و هم چنین انجمن حمایت از حیوانات ایران و نیز نظام پزشکی جمهوری اسلامی پرونده ای در دادگستری تهران برای این « متخصص درمان شوفاژ و بهداشت آب گرم » گشوده شده است.

آیا این گونه کردار و رویکرد در آگاه سازی و اطلاع رسانی ، شایسته ی صدا و سیما که قرار بود « دانشگاهی ملی و سراسری » باشد ، هست ؟!؟

 

و خداوند ( نه شیطان ) سگ را آفرید که نگاهبان و یار وفادار آدمی باشد

 

   برای آگاهی بیشتر از این داستان و نیز حذف گزینشی و سلیقه ای سخنان دامپزشک شرکت کننده در این برنامه می توانید به  نشانی اینرتنی « صدای دامپزشکی ایران » :  http://iranvov.blogfa.com/cat-4.aspx  مراجعه نمایید.

این در حالی ست که در فرهنگ ایران باستان - درست برخلاف فرهنگ عرب های بادیه نشین نا برخوردار از آب - سگ جایگاهی سترگ و والا داشته است. مجسمه ی سگ هخامنشی در موزه ی ایران باستان ، یادگاری از آن دوران درخشان مهر مدارانه است. 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 10:31  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

آتش بازی زیبای شبانه بر رودخانه ی بانکوک

 

 

شب هنگام اتوبوس آمد تا گردش گران ایرانی را به اسکله ی لوکس رودخانه ی بانکوک ببرد که در کنار مرکز خرید گران قیمتی بود که بیشتر مشتریانش اروپایی ها بودند.

بیست و نهم فروردین ماه بود و شب سال نو خورشیدی ما ایرانیان.

در لابی هتل با صحنه ی جالبی برخورد نمودم.

گردش گران ایرانی گویا به عروسی نزدیکان خود می رفتند. آقایان اغلب با کت و شلوار و کراوات بودند و خانم ها فاخرانه ترین پوشش خود را با کلی جواهرات به تن نموده بودند.

این پرسش در ذهنم آمد:

« چه کسی توانایی آن را دارد که این جشن باستانی را از ایرانیان بستاند ؟!؟ »

به یاد آوردم که چند سال پیش مشاور فرهنگی - اجتماعی رئیس جمهور ( سید محمد خاتمی ) - حجت الاسلام هادی خامنه ای ، مدیر مسئول روزنامه ی حیات نو - در مصاحبه با منصور ضابطیان گافی بزرگ داده بود:

« در خانواده ی من سفره ی هفت سین چیده نمی شود. چیدن سفره ی هفت سین دیگر در ایران رسمی منسوخ و فراموش شده است » !!!

بعدها در مقاله ای که در هفته نامه ی صدا ، درست یک ماه پیش از انتخابات خرداد ۱۳۸۰ چاپ شد و با تیتر « آقای خاتمی ! اکثریت از اصلاحات نا امید شده اند » تبدیل به نخستین انتقاد آشکار از خاتمی از سوی هوادارانش شد ، این گاف بزرگ جناب مشاور و آقای خاتمی را به ایشان یادآور شدم.

منصور ضابطیان یکی دو مصاحبه ی سرنوشت ساز دیگر با غلامحسین کرباسچی و عباس عبدی و .... داشت که دوم خردادی ها متوجه شدند دارند گاف های بزرگی می دهند و چهره ی نا مدرن و هنوز به شدت سنتی خود را نمایان می سازند. آن هم هنگامی که اجتماع پیش مدرن شتابان سودای مدرنیته در سر داشت و افرادی هم چون سید مرتضی مردیها و صادق زیبا کلام بر کوس این شتاب استوار و پایدار می کوفتند.

منصور ضابطیان بعدها به حاشیه رفت و به مصاحبه با چهره های ورزشی و حداکثر سینمایی - فرهنگی بسنده نمود تا فرصتی سترگ از ایرانیان برای شناخت پندارها و توانایی های ذهنی چهره های سیاسی دوم خردادی - که درون سنتی و نامدرن خودشان را در پس تصاویر کانت و دکارت و پوپر و اسپینوزا پنهان نموده و به رو نویسی از کتاب های ترجمه شده ی این ها در روزنامه های زنجیره ای پرداخته نموده بودند - گرفته شود. نقش بزرگی را که منصور ضابطیان می توانست در دگرگونی اجتماع ایران ایفا نماید ، در نمایشگاه کتاب و مطبوعات تهران به او یادآور شدم. نخواست یا نتوانست ؟

شب سال نو ی ما در کشتی لوکس تایلندی بر رودخانه ی تایلند گذشت.

کشتی که در خاطره ام نماد پارادوکس های روانی - شخصیتی ما ایرانیان شد. چیزی شبیه کشتی دیوانگان ، اثر هیرونیموس بوش.

 

شب سال نو بر رودخانه بانکوک - تایلند

 

این نوشته ادامه دارد .........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 9:35  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بانکوک - تایلند

 

 

از معبد بودا بیرون رفتیم.

به سوی اسکله ی ساحلی رفتیم تا سوار بر قایق های سی - چهل نفره ، گردشی سیاحتی - تفریحی بر رودخانه ی میان بانکوک داشته باشیم. به یاد زاینده رود افتادم که در برابر این رودخانه ، اشانتیونی بیش نیست.

آب رودخانه تمیز نبود.

آب زلال و شفاف ساحل اولودنیز در پیرامون شهر فتیه ( فتحیه ) دریای مدیترانه - مابین آنتالیا و مارماریس - در حافظه ام زنده شد. قایق بر رودخانه می راند و نسیم خوشی بر چهره مان سر می خورد.

خوشنود بودم که آن جا آدمی معمولی بیش نیستم ؛ همانند دیگر گردش گران که نمی دانستی که اند و چه اند.

گردش بر رودخانه ی بانکوک برایم ویژگی شخصیتی دیگری از ما ایرانیان را آشکار نمود.

قایق به معبدی در حاشیه ی شهر رفت که گردش گران آن جا نان نذری از قایق های پارویی زنان و مردان می خریدند و با آرزوها و نذرها برای ماهیان به رودخانه می سپردند.

گردش گران ایرانی همه نان خریدند تا به تماشای شیرجه ی ماهیان درشت هیکل و حمله ی آن ها به تکه نان ها بپردازند. کاروان ایرانیان خرده نان ها را به آب ریختند. ماهیان از زیر آب پدیدار شدند و بر تکه نان ها جهیدند.

ناگاه طرح واره های ذهنی ایرانیان خود نمود !

هم میهنان ارجمند به سوی سبدها هجوم بردند و پوست موزها را برکف قایق ریختند و صید ماهیان « معبد مقدس ماهی » رودخانه ی بانکوک را با شیوه و نیرنگ ایرانی آغاز نمودند !!

نان ها را در سبد می گذاشتند تا ماهی ها برای خوردن آن به درون سبد بیایند و ایرانیان هیاهوی پیروزی سر دهند !!!

اما ماهیان زرنگ تر از ایرانیان بودند. گویا معبد مقدس پشتیبان متولیان خود بود !

ماهیان شکم چران با بردباری ویژه ی مردمان تایلند آن اندازه شکیبایی به خرج می دادند تا نان ها شل شود و از لا به لای سوراخ های سبد به ژرفای آب رود و بیلاخی سترگ نصیب ایرانیان شود !!

هم میهنان ارجمند دست از پا دراز تر از گردش رودخانه باز گشتند. نگاه تایلندی ها به این کردار ایرانیان خیره و شگفت زده بود. راهنمای آژانس پرنسس دیگر فهمیده بود که ما ایرانیان جز دین و مذهب و فرهنگ و آیین خودمان ، آداب و رسوم دیگر ملت ها را به هیچ می گیریم و اصولن داخل آدم حساب شان نمی کنیم !!!

پس از بازگشت به ساحل ، ما را به فروشگاه دولتی جواهرات بردند.

سنگ ها زیبا بود اما چندان نفیس و فاخر نبود. رنگ آبی آرامش بخش نگینی مرا بر آن داشت تا آن را برای همسرم بخرم. بهای آن را پرسیدم. با نصف بهای آن می شد از اصفهان یا تهران جواهر ارزش مند تری به دست آورد. طلای آن جا عیار ۱۷ داشت.

مرواریدهایش هم چنگی به دل نمی زد.

می زد هم فرقی نداشت. من روان پزشک روزمزد اصفهانی به آسانی تن به این گونه بریز و بپاش ها نمی دهم. از جواهرات بدم نمی آید ، اما المفلس فی امان الله !

به هتل باز گشتیم تا برای برنامه ی ویژه ی جشن شبانه ی شب سال نو خورشیدی ایرانیان بر رودخانه ی بانکوک استراحت نموده و آماده شویم.

جشن و کشتی ای که برای من یادگاری به یاد ماندنی و  نمونه ای آزمایشگاهی از ویژگی های شخصیتی ، روانی و رفتاری اجتماع  یک سر و هزار سودای ما ایرانیان شد.

 

جشن شب سال نو بر رودخانه تایلند

 

این نوشته ادامه دارد ..................             

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 1:18  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

هفته نامه های بهداشتی

داستان شگفت انگیزی ست.

هفته نامه های پزشکی - بهداشتی و روان شناسی پر ادعا را که باز می کنی ، پس از نام آقای « دکتر » صاحب امتیاز و مدیر مسئول ، در همگی نام آقای « مهندس » ای - اغلب برادر ، برادر زاده ، خواهر زاده و یا پسر صاحب امتیاز - به عنوان « سر دبیر » می درخشد !

چنین وضعیتی برای یک هفته نامه ، دو هفته نامه ، یا ماه نامه ی به ظاهر علمی - اجتماعی ، بسیار ناخوشایند و دلسرد کننده است. به ویژه این که در میان خیل پزشکان - به ویژه پزشکان عمومی بی کار - افراد توان مند و دانش آموخته ی شایسته ی سردبیری چنین نشریاتی نادر نیستند !!

بیشتر این گونه مجلات به ظاهر علمی روان شناسی ، پزشکی ، بهداشتی به بنگاه های تبلیغاتی آقای صاحب امتیاز و مدیر مسئول تبدیل شده اند ، و از رسالت مطبوعاتی خود فرسنگ ها به دور افتاده اند.

در میان همه ی این رنگین نامه های روان شناسی ، پزشکی و بهداشتی ، آن که هنوز اعتبار و آبروی خود را نگاه داشته است ، هفته نامه ی سلامت است و بس.

صفحات پزشکی - بهداشتی برخی روزنامه ها نیز - برخلاف این بنگاه های تبلیغاتی به ظاهر علمی - راهی درست و شیوه ای منطقی برگزیده اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:22  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

سرگردان در معرکه ی پری پیکران

آشنایی با شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) – بخش سوم

 

دکتر بهنام اوحدی

 

روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

 

  

از آن جا که هیستریونیک ها اغلب افرادی هیجان خواه هستند ، به ویژه در گونه های هم زمان ، همراه و آمیخته با ویژگی های ر رنگ و اختلال شخصیت های مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) و ضد اجتماعی ( انتی سوشیال )  ، ممکن است دچار درگیری با قانون شده ، به سوء مصرف مواد روی آورند یا لاابالی گری های گوناگون انجام دهند. پیوستن این ها به گروه های گانگستری دربرگیرنده ی جوانان و نوجوانان هرگز دور از ذهن نیست. افراد دچار اختلال شخصیت نمایشگر آشکارا بی ثبات ، پر تنش ، و تحریک پذیرند؛ اینان در صورت برانگیخته شدن آتش خشم شان - ولو عمری روزگار در منطقه ی مرفه شهر و خانواده ای دانش آموخته سپری نموده باشند - بی اندیشه و درنگ  معرکه گرفته ، رکیک ترین ادبیات چاروادار و لات مدارانه ی فرومایگان پیرامون شهر را به راحتی بر زبان جاری می سازند و با آسودگی معرکه را ترک می کنند !

داماد نگون بخت که چندین و چند سکه و سند را با هزاران آرزو برای کامیابی از مهر و عشق این پری افسانه ای ، پشتیبان قباله ساخته است ، چند هفته یا ماه پس از ازدواج تازه آگاه می شود که نه تنها این زیباروی مه وش رویایی دیگر از او برانگیخته نشده و هیجان به چنگ نمی آورد ، که اصولا دیگر مهر او را به دل نداشته و عاطفه و احساسی به سوی او در خویش نمی جوید. از این بد تر و آزار دهنده تر این واقعیت دردناک است که به محض عقب افتادن برآورده شدن وعده ها و خواست های بلند پروازانه و رویا گرایانه ی شاه پری افسانه ای ، هر از گاه افسار خشم  ساده و آسوده رها می کند تا آتش پرخاش ، درون و پیرامون خانه و خانواده را به سوز و گداز بیفکند. غنای ادبیات هزل آمیز و لمپن گرایانه ی پری وش مه پیکر قصه ها ، دهان داماد مجنون را از اندازه ی شگفت زدگی نه تا بناگوش ، که تا آن سوی پشت گوش باز نگاه می دارد !!

مادر و خواهر داماد در این گونه موارد درمانده تر از داماد نگون بخت هستند؛ چرا که یا بنا بر آموزه های شان در برهمکنش با اجتماع ، نهایت کوشش خویش را در پیش گیری از این پیوند به کار بسته بوده اند و گوش داماد شیفته و شیدا به پند و منطق بند و بدهکار نبوده ، و یا از آن بدتر ، خود برای آقا پسر دردانه شان به دنبال شاه پری افسانه ای و سیمین بر مه وش رویایی بوده اند تا گدازه ی حسرت بر دل بیگانه و آشنا بگذارند.

زنان دچار اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) ، مرزی –  آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) را می توان باتلاق های دل ربا و آرامش ستان ازدواج مردان دانست. درست همانند مردان گیرا و چیره ی دچار اختلال شخصیت درخودمانده ( اسکیزوئید – آسپرگر ) ، بد گمان ( پارانوئید ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و مرزی _ آشوب ناک ( بوردرلاین ) که باتلاق های نابودگر زنان ساده انگار و زودباور هستند.

واقعیت نمایان جالب و شگفتی آور این است که زنان دچار شخصیت های پر رنگ و یا مختل نمایشگر ( هیستریونیک ) ، ناخودآگاه یا نیمه خودآگاه ، دقیقا به سوی همین باتلاق های نرینه کشیده و شیفته می شوند.

گرایش اینان به شخصیت های پر رنگ و یا مختل کلاستر B – به ویژه جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) – به دلیل همان تشنگی ( عطش ) همیشگی اینان به هیجان و برانگیختگی مکرر است که از دست هماغوشی جز کلاستر B بر نمی آید.

اما گرایش برخی شخصیت های نمایشگر به ظاهر خردمند ، منطقی و دوراندیش به مردان دانش آموخته و فرهیخته ی کلاستر A و C  - به ویژه درخودمانده ( اسکیزوئید ) ، پرهیز مدار ، وابسته ، بدگمان ( پارانوئید ) ، نظام مند ( وسواسی ) – به دو دلیل دیگر است:

دلیل نخست این است که نمایشگر ( هیستریونیک ) های دانش آموخته  خود تا اندازه ای از نا آرامی ، تنش ، و بی ثباتی خویشتن آگاه و خبردارند؛ بنابراین برای به تعادل و هماهنگی رساندن خانواده ی خود به سراغ مردی خونسرد ، آرام و با ثبات می روند.

دلیل دیگر این است که هیستریونیک ها بسیار خودشیفته و خود پسندند و نمی توانند بر هیزی و چشم چرانی همسرشان هم بردباری و شکیبایی داشته باشند ، تا چه رسد به این که شوهرشان بخواهد زمانی در پی روابط عاطفی – جنسی فرا زناشویی برود ! از این رو با در نظر گرفتن آموزه های شخصی و اجتماعی خویش ، مردان بازیگوش ، بی ثبات ، نا آرام و نوجو ( تنوع طلب ) دارای شخصیت های کلاستر B را تنها برای دوستی و روابط گذرا در نظر گرفته اما آنان را برای ازدواج دایم مردود شمرده ، کنار می گذارند. مشکل دو سه سال پس از ازدواج رخ می دهد که خانم نمایشگر و توجه خواه تشنه ی هیجان ناکامانه در می یابد که این مرد ایمن توانایی برآورده ساختن ( ارضای )  نیازهای عاطفی – هیجانی  و جنسی – زناشویی او را در طولانی مدت نداشته و ندارد !!

دلیل سومی برای گرایش خطرناک و گاه فاجعه آمیز زنان هیستریونیک به مردان بدگمان ( پارانوئید ) وجود دارد که از توجه طلبی و هیجان خواهی استوار بر خودشیفتگی ( نارسی سیزم ) پر رنگ این زنان سرچشمه می گیرد. و این همانا اندازه ی فراوان و سرشار غیرتی ست که یک مرد پارانوئید در میان مردان برای این گونه خانم های نمایشگر به دوش و بازو می کشد. و مگر چه چیزی بیش از این می تواند برای یک خان مبتلا به اختلال و یا شخصیت پر رنگ نمایشگر ( هیستریونیک ) گیرایی بیشتری داشته باشد ؟!؟  و البته خانم نمی داند که این غیرت کشیدن گزافه آمیز برای مردان ، فقط پیش گفتاری برای داستان و ماجرای دردناک و رنج آور اصلی ست !!!

از این رو آن گاه که یک سوی ازدواج ، فردی از کلاستر B است ، حتما انجام مشاوره ی ازدواج توسط روان پزشک ، روان شناس و مشاور کاربلد و دانش آموخته ضروری تر به نظر می رسد تا از جدایی ها یا روابط فرا زناشویی آتی و رخدادهای ناگوارتر به خوبی پیشگیری شود.   

معیارهای تشخیصی بازبینی چهارمین ویرایش کتابچه ی  تشخیصی و آماری اختلالات روانی درباره ی اختلال شخصیت نمایشی :

احساساتی بودن و توجه خواهی بیش از اندازه به گونه ی الگویی ژرف و فراگیر که از اوایل بزرگ سالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون نمایان شود ، که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :

1)     در موقعیت هایی که کانون توجه نیست ، ناراحت باشد و در رنج و مشقت به سر برد.

2)  ویژگی برهمکنش او با دیگران ، کردار نامتناسب به گونه ی اغواگری جنسی یا برانگیختگی جنسی باشد.

3)     ابراز احساساتش با شتاب تغییر کند و سطحی باشد.

4)     همواره از ظاهر جسمی خود برای جلب توجه دیگران استفاده کند.

5)  سبک گفتارش به شیوه ای گزافه آمیز استوار بر گمان و پندار ( امپرسیونیستیک ) و بدون جزئیات باشد.

6)     خودنما و نمایشی باشد و در ابراز احساسات بیانی گزافه گو داشته باشد.

7)     تلقین پذیر باشد ؛ یعنی به آسانی مورد تاثیر افراد یا ایستار (موقعیت ) ها قرار گیرد.

8)     روابط را خودمانی تر از آن چه در واقعیت هستند ، بپندارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 9:51  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

معبد پادشاهی بودا - بانکوک - تایلند

 

راهنماهای تور ایرانیان و نگاهبانان معابد از دست ایرانیان - به ویژه زنان و کودکان  - بسیار کلافه شده بودند. خانم و پسرک گیج و بیش فعال اصفهانی که جای خود داشتند !

راهنما به زنان ایرانی گفت : « چرا این اندازه شلوغ می کنید؟ در معبد بودا باید سکوت کرد و آرام گرفت. در مسجدهای ایران هم همین گونه رفتار می کنید ؟!؟ »

بی چاره نمی دانست ما مسلمانان ، دین و آیین غیر مسلمانان را به هیچ هم نمی گیریم و جز خودمان را - تازه آن هم جدا جدا و پراکنده ، به تفکیک شیعه و سنی - را داخل آدم حساب نمی کنیم !!

ای کاش نسخه ای از متن ترجمه شده ی « علویه خانوم » صادق هدایت در دسترس بود تا مشکل جامعه شناختی راهنمای تورمان حل شود. بی گمان، او  از بساط غیبت زنانه در مراسم سفره و روضه چیزی نمی دانست !!!  

بازدید ار معبد بودا برایم جالب بود اما شگفت انگیز نبود.

دین و آیین شناسی برخلاف دیگر حیطه های تاریخی هیچ گاه برایم آن اندازه گیرایی نداشته است. هر چند خانواده و نیاکانم به من آموخته اند که به همه ی ادیان گیتی و پیروان آن ها احترام بگذارم.

« انسانیت ، شرافت ، محبت و صداقت » برای من چهار رکن کرداری بنیادین هستند؛ و نیز « پذیرش آرمانی نبودن و خطا داشتن خود و دیگران » :  واقع بینی آرمان گرایانه.

 

معبد پادشاهی بودا - بانکوک - تایلند

 

 

 

نگاهبان باستانی معبد بودا - جلد دوم فولاد زره ی دیو !

 

در پایان بازدید از معبد ، در پیشگاه تندیس دراز کش بودا - که برایم از دیگر مجسمه های بودا ، واقع بینانه تر و دلپذیر تر بود - برای آمرزش گناهان خود و دوست دلبندم ، داریوش نیکبخت ، مبلغ یک بات معادل سی تومان صدقه پرداخته و از حضرت بودا طلب یاری در گذر از پل صراط نمودم.

بی گمان فردی با هیکل بنده در گذر از پلی که ضخامت آن کمتر از یک مو است ، مشکلات فراوان دارد !

 

بودا ی دراز کش و آسایش جو - بانکوک - تایلند

 

این نوشته ادامه دارد .............  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 1:25  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

مردان بودا - معبدی در بانکوک

 

پس از اجرای فریضه ی مهم صبحانه ، سوار اتوبوس شدیم تا در برنامه ی یک روزه ی تور آژانس پرنسس شرکت جوییم که از بازدید از معابد بودا در بانکوک آغاز می شد و به جشن سال نو ایرانیان در کشتی زیارتی - سیاحتی رودخانه ی بانکوک پایان می پذیرفت.

مانند همیشه و بر پایه ی قاعده ی رفتاری ایرانیان ، اتوبوس راس یک ساعت دیر تر از هنگام قرار بالاخره به راه افتاد. این زمان ناشناسی ما ایرانیان هم داستانی بین المللی شده است و به کلکسیون افتخارات ملی مان افزوده شده است !

آخر همه ی ایرانیان که هم چون من دچار اختلال بیش فعالی بالغین نیستند !! 

بر پایه ی قانون ADHD بودنم ، من یکی با همان پنج دقیقه دیرکرد همیشگی در اتوبوس نشستم ، اما گویا یک ساعت تاخیر دیگران به تنگی مناطق اعلی مغز و فراخی مناطق اسفل پیکر شان مربوط می بود.

به معابد بودا رفتیم.

معبد سلطنتی به دلیل درگذشت خواهر پادشاه تایلند بسته بود.

این معبد به گفته ی راهنمای تور زیباترین معبد بانکوک است. راهنما با آسودگی و بدون هیچ گونه هراس درباره ی پادشاه و خانواده ی سلطنتی تایلند شوخی می نمود؛ اما آشکارا بدانان دلبستگی داشت. این برای ما ایرانیان بسیار شگفت انگیز بود:

« کسی بتواند آزادانه و بی نگرانی درباره ی فرد نخست کشور شوخی کند !!!  »

راهنما از پیشینه ی ۷۰۰ ساله ی کشور تایلند سخن گفت و ایرانیان هریک با خودشیفتگی ملی خود به ترتیب از ۲۵۰۰ ، ۳۰۰۰ ، ۵۰۰۰ ، ۷۰۰۰ ، ۱۰۰۰۰ ساله بودن و بالاتر از آن میهن شان سخن بر زبان راندند.

به نخستین معبد بودا رفتیم. معابد تو در تو ، پشت سر هم بودند و با درها و دیوارها از یکدیگر جدا می شدند. اروپاییان فراوانی از جای جای اروپا - به ویژه آلمان ، انگلستان و روسیه و ....... - برای بازدید به معبد بودا آمده بودند.

نکته ی شگفت انگیز برای ما ایرانیان ، احترام و ارادت فراوان بازدید کنندگان اروپایی به بودا بود.

درست بر عکس گردشگران ایرانی که بودا را ......... خودشان هم بر نمی شمردند !! 

اروپاییان بسیاری را دیدم که در صندوق صدقات جهت ترمیم و سر پا نگاه داشتن معابد پول می اندازند و یا با احترام عود روشن نموده و در برابر تندیس بزرگ بودا به نیایش می پردازند.

خانم سی و پنج ساله ی اصفهانی در تور ما بود که خود و پسرک سه ساله اش ، هر دو به گونه ی شدید اختلال بیش فعالی بالغین مبتلا بود. او و فرزندش معبد بودا و فضای معنوی و آمیخته به آرامش آن را نابود کردند. آشفتگی و بیش فعالی آن ها همگان را دچار شگفتی می نمود. هر چند بیشتر هم میهنان ارجمندمان - در تور ما و دیگر تورها - در آشفته و پریشان نمودن فضای درون معابد رسالتی سرشتی - منشی احساس می نمودند !!!

در حیاط هر معبد ستون هایی بود که هر گوشه از آن به خاکستر و خرده استخوان های سوخته اما پودر نشده ی بستگان درگذشته اختصاص داشت. ستون های مربوط به اشراف و بزرگ زادگان بزرگ تر و زیباتر بود.

آرامگاه استخوان های سوخته در معابد بودا در بانکوک - تایلند         

 

این نوشته ادامه دارد .......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 0:46  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

دانش آموزی

 

 

با درود و احترام ،

برخی ادارات و نهادهای دولتی و پاره ای از مؤسسات و شرکت های خصوصی خواستار ارائه ی رزومه و پیشینه از سوی من شده اند.

درگیری های تحصیلی و اجتماعی و فرهنگی من در سال های پس از آبان ۱۳۷۴ و به ویژه فروردین ۱۳۷۶ و نیز دغدغه ها و نگرانی های زندگی و معیشت و ازدواج ، برای من امکان و فرصت و فراغت فراهم آوردن رزومه و پیشینه ی پربارتری را پدید نیاورده اند.

 به هر حال پیشینه ی نه چندان پربار من تاکنون بدین صورت است. البته شرح عناوین دو ترجمه ، یک ویراستاری و سه تألیف در دست خود را به دلیل برخی ملاحظات حرفه ای از بخش « ه ( تألیف ، ترجمه و ویراستاری ) » حذف نموده ام :

 

به نام پروردگار راستی , مهر و خرد

 

دکتر بهنام اوحدی  – زاده ی  فروردین ۱۳۵۲ –  بورد تخصصی اعصاب و روان – روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی و زناشویی ؛ مشاور ازدواج و طلاق -  پست الکترونیک : dr.ohadi@yahoo.com   

 

 

الف – سوابق تحصیلی

 

1)      اخذ دیپلم علوم تجربی در خرداد ماه ۱۳۷۰ با معدل کتبی ۴/۱۸

2)      ورود به رشته ی پزشکی در مهر ماه ۱۳۷۰

3)      اخذ مدرک پزشکی عمومی در شهریورماه ۱۳۷۷ با معدل کل دوره ۳۲/۱۷

4)      مخالفت کمیسیون امور دانشجویان و دانش آموختگان خارج از کشور معاونت آموزشی  وزارت بهداشت , درمان و آموزش پزشکی با درخواست تایید واجازه ی تحصیل در رشته ی سکسولوژی بالینی در دانشگاه های خارج از کشور , از جمله CURTIN UNIVERSITY استرالیا   

5)      ورود به دوره ی دستیاری روان پزشکی در پاییز ۱۳۸۳ در بیمارستان روزبه دانشگاه علوم پزشکی تهران

6)      گذراندن دوره ی آموزشی روان درمانی  بینش مدرا ( سایکو آنالیتیک سایکوتراپی ) در بیمارستان روزبه  زیر نظر دکترمحمد  صنعتی  و دکتر معین

7)      گذراندن دوره ی آموزشی روان درمانی آنالیتیک ( سایکو آنالیتیک سایکوتراپی ) در مکتب دکتر عبدالحسین رفعتیان

8)      گذراندن دوره ی روان درمانی شناختی – رفتاری در بیمارستان روزبه  زیر نظر استاد دکتر حبیب الله قاسم زاده  ، دکتر حسین کاویانی و دکتر گیتی شمس

9)      گذراندن دوره ی روان درمانی شناختی – رفتاری در مرکز روان شناسی سگال زیر نظر دکتر لادن فتی و دکتر فرشته موتابی   

10)  قبولی در آزمون کتبی و شفاهی دانش نامه ( بورد ) تخصصی اعصاب و روان در شهریور ماه  ۱۳۸۶

11)  گذراندن دوره  ی زوج درمانی و خانواده درمانی در مکتب دکتر عبدالحسین رفعتیان

 

    ب – سوابق کاری

 

     

1)      پزشک و سرپرست مرکز بهداشتی درمانی گلوگرد از شبکه ی بهداشت استان چهارمحال و بختیاری  به مدت 19 ماه از دی ماه ۱۳۷۷ لغایت امردادماه ۱۳۷۹ در چهارچوب طرح پیام آوران بهداشت

2)      پزشک و سرپرست همزمان مرکز بهداشتی درمانی آورگان از شبکه ی بهداشت استان چهارمحال و بختیاری به مدت 6 ماه از بهمن ۱۳۷۸ لغایت امرداد ۱۳۷۹ در چهارچوب طرح پیام آوران بهداشت

3)      دستیاری روان پزشکی در بیمارستان روان پزشکی روزبه تهران از مهرماه ۱۳۸۳ تا کنون ( زیر نظر مستقیم استادان گروه روان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران : استاد دکتر شکرالله طریقتی { ۱۲ ماه } ، استاد دکتر محمدرضا محمدی { ۶ ماه } ، دکتر مجید صادقی { ۶ ماه } ، دکتر همایون امینی { ۶ ماه } ، دکتر محمد صنعتی { ۶ ماه } ، دکتر فیروزه رئیسی { ۳ ماه } ، استاد دکتر حبیب الله قاسم زاده ، دکتر حسین کاویانی و دکتر گیتی شمس { ۶ ماه } ، دکتر علی اکبرنجاتی صفا { ۳ ماه } ، دکتر زهرا شهریور ، دکتر مهدی تهرانی دوست و دکتر جواد علاقه بند { ۳ ماه } ، دکتر مریم نوروزیان و دکتر مازیار سیدیان { ۲ ماه } ، دکتر ونداد شریفی { ۱ ماه } ، دکتر مهدی صابری { ۱ ماه } و ............ )    

4)      همکاری با کلینیک مشاوره و ترک اعتیاد رهاجو به عنوان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی و زناشویی از بهمن ۱۳۸۳ تا کنون

5)      همکاری با بیمارستان تخصصی اعصاب و روان مهرگان تهران به عنوان پزشک کشیک اورژانس بیمارستان از اردی بهشت ۱۳۸۵ تا آبان ۱۳۸۵

6)      همکاری با بیمارستان تخصصی اعصاب و روان میمنت تهران به عنوان پزشک کشیک اورژانس بیمارستان از آبان ۱۳۸۵ تا اردی بهشت ۱۳۸۶

7)      همکاری با مرکز مشاوره شکیبا به عنوان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی و زناشویی از آبان ۱۳۸۵ تا کنون

8) همکاری با کلینیک مشاوره و مددکاری یارا به عنوان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی و زناشویی از آذر ۱۳۸۵ تا کنون     

                                              

 

   ج - سوابق آموزشی و تدریس

 

 

1) تدریس مبحث « مصاحبه با بیماران روان پزشکی » برای دانشجویان و نیز اینترن های دانشگاه علوم پزشکی تهران در بیمارستان روزبه  از تیر ماه ۱۳۸۴ لغایت امرداد ماه۱۳۸۵    

2) تدریس مبحث « اختلالات شخصیت » برای دانشجویان و نیز اینترن های دانشگاه علوم پزشکی تهران در بیمارستان روزبه  ازامرداد ماه ۱۳۸۴ لغایت مهرماه ۱۳۸۵

3) تدریس مبحث « اختلالات خلقی و خودکشی » برای دانشجویان و نیز اینترن های دانشگاه علوم پزشکی تهران در بیمارستان روزبه از مهر ماه ۱۳۸۴ لغایت اردی بهشت ماه ۱۳۸۶

4) انتصاب به عنوان « مسئول آموزش دانشجویان پزشکی بیمارستان روزبه ( دانشگاه علوم پزشکی تهران )    از سوی معاونت آموزشی گروه روان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران به مدت یک و نیم سال در سال های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵

۵ ) تدریس مبحث « اختلالات جنسی و زناشویی » برای اینترن های دانشگاه علوم پزشکی تهران در بیمارستان روزبه از مهر ماه ۱۳۸۵ تا کنون

6) تدریس کارگاه های آموزشی تخصصی پنجاه ساعته ی « تشخیص و درمان مشکلات جنسی و زناشویی » برای دانش آموختگان پزشکی , پیراپزشکی , روان شناسی , مشاوره و مددکاری از آبان ماه ۱۳۸۵ تا کنون

7) تدریس کارگاه های آموزشی آزاد بیست و چهار ساعته ی « هنر عشق ورزی و مهارت های زنا شویی » برای عموم از مهر ۱۳۸۶ تا کنون

8) تدریس کارگاه های آموزشی تخصصی « مشاوره ازدواج و طلاق » برای دانش آموختگان پزشکی , پیراپزشکی , روان شناسی , مشاوره و مددکاری

 

د – سوابق پژوهشی 

 

 

1) پایان نامه پژوهشی دوره ی پزشکی عمومی با عنوان « بررسی میزان شیوع افسردگی در دانشجویان پزشکی , اینترن ها و پزشکان عمومی و متخصص شهر اصفهان در سال های ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷ »

2) پایان نامه و طرح پژوهشی دوره ی دستیاری تخصصی روان پزشکی با عنوان « مقایسه ی ویژگی های تصویربرداری مغز افراد دچار اختلال هویت جنسی مراجعه کننده به بیمارستان روزبه و پزشکی قانونی تهران با افراد سالم »

3) پذیرفته شدن و انتشارمقاله ی پژوهشی

»Volumetric measurement of human red nucleus with 3D fast spin echo T2 weighted sequence magnetic resonance imaging «

 

در ژورنال جامعه ی نورولوژی اروپا

European Neurological Society ( ENS ) June 2007

4) پذیرفته شدن مقاله ی پژوهشی اصیل « ویژگی های تصویر برداری مغز افراد دچار اختلال هویت جنسی در مقایسه با افراد سالم » در فصل نامه ی تازه های علوم شناختی در شهریور ماه ۱۳۸۶

5) تصویب پروپوزال طرح پژوهشی در دست اجرای «  مقایسه ی ویژگی های تصویر برداری مغز افراد هم جنس گرای مرد با مردان نا هم جنس گرا » در معاونت پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی تهران

6) تصویب  پروپوزال طرح پژوهشی در دست اجرای «  مقایسه ی ویژگی های تصویر برداری مغز افراد هم جنس گرای زن  با زنان نا هم جنس گرا » در معاونت پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی تهران

7) انتشار مقاله ی پژوهشی اصیل « ویژگی های تصویر برداری مغز افراد دچار اختلال هویت جنسی در مقایسه با افراد سالم » در فصل نامه ی تازه های علوم شناختی در شماره ی ۳۵ ( شماره ۳ سال نهم ) ، پاییز ۱۳۸۶

 

ه – سوابق تالیف , ترجمه و ویراستاری

 

ه – ا - کتاب ها :

 

1) تالیف و انتشار کتاب « افسردگی : شناخت , شرط شفا – درمان : راه رهایی » برای پزشکان غیر روان پزشک و کادر پیرا پزشک بهداشتی – درمانی درسال ۱۳۷۸

 

2) تالیف و انتشار چاپ نخست کتاب « تمایلات و رفتارهای جنسی انسان » در سال ۱۳۷۹ ( که سال گذشته چاپ هفتم و هشتم آن منتشر شد )

3) ترجمه و انتشار چاپ نخست کتاب « احساسات و پاسخ های جنسی انسان » نوشته ی ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون در سال ۱۳۸۰ ( که هم اکنون چاپ هفتم آن زیر چاپ است )

4) ویراستاری و پیشگفتارنویسی و انتشار چاپ نخست کتاب « پنج گفتار در بیان روان کاوی » زیگموند فروید با ترجمه ی دکتر فرشاد امانی نیا در سال ۱۳۸۱ ( که هم اکنون چاپ دوم آن زیر چاپ است )

5) ترجمه , ویراستاری و انتشار چاپ نخست کتاب « روان شناسی اینترنت » انتشارات دانشگاه کمبریج ,  نوشته ی دکتر پاتریشیا ولیس – با همکاری استاد فضل ا... قنادی و خانم حمیرا صفوی – در سال ۱۳۸۱( که هم اکنون چاپ دوم آن در دست است )

 

 

ه – ب – مقالات :

 

1) بیش از ۲۰ مقاله علمی – آموزشی – اجتماعی در مورد « آسیب های اجتماعی » با راهبرد « روان پزشکی به بیان ساده برای همگان ( سایکو اجوکیشن در گستره ی فراگیر اجتماعی ) در هفته نامه ی سراسری «  صدا » از اردی بهشت ۱۳۷۹  تا فروردین ۱۳۸۲ ( که مقاله ی « بیماری همسر آزاری » جایزه ی ممتاز جشنواره ی مطبوعات را از آن خود نمود. )  

 2) بیش از  ۷ مقاله علمی – آموزشی – اجتماعی در مورد « آسیب های اجتماعی »  با راهبرد مذکور در هفته نامه ی استانی ( اصفهان ) «  تندر »  در سال ۱۳۸۲

3) بیش از ۵ مقاله علمی – آموزشی – اجتماعی در مورد « آسیب های اجتماعی »  با راهبرد گفته شده در هفته نامه ی استانی ( اصفهان )  روزنامه ی سراسری  « همشهری » در سال۱۳۸۲

4) سه مقاله علمی – آموزشی – اجتماعی در مورد « آسیب های اجتماعی » و « حوزه ی جنسیت در ایران » در روزنامه ی سراسری شرق در سال های ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳ 

5) بیش از دوازده مقاله علمی – آموزشی – اجتماعی با راهبرد « روان پزشکی به بیان ساده برای همگان » در ماهنامه ی « روان شناسی جامعه » از سال ۱۳۸۲ تا سال ۱۳۸۵