تبليغاتX
شرمگاه

شرمگاه

نادانی آغاز گمراهی ست

 

عشق و دیگر هیچ !

 

 

در راستای کاهش نرخ خشونت خانگی و طلاق ، هفتمین دوره ی کارگاه آموزشی تخصصی  « سکسولوژی بالینی و سکس تراپی  » دکتر بهنام اوحدی از تاریخ ۲۳ خرداد ماه ۱۳۸۷ ، هر پنج شنبه از ساعت ۱۲ ظهر تا ۴ بعد از ظهر در مرکز مشاوره و آموزش تخصصی رها وابسته به انجمن دفاع از قربانیان خشونت برگزار می شود. 

در این کارگاه پنجاه ساعته ، که در دوازده جلسه ی چهار ساعته برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار خواهد شد ، کلیه ی مباحث و مشکلات ج ن س ی - آمیزشی در حیطه ی س ک سولوژی و س ک س تراپی از دیدگاه های روان پزشکی ، روان شناسی بالینی ، مشاوره و ممدکاری ، زنان و زایمان ، یورولوژی و اندوکرینولوژی مورد تدریس قرار خواهد گرفت.   

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه پنجاه ساعته می توانند برای ثبت نام به مرکز مشاوره و آموزش رها ، واقع در تهران ، خیابان فلسطین شمالی ، نرسیده به بلوار کشاورز ، کوی شهید میر سرابی ، شماره ی  ۱ مراجعه نموده و یا با تلفن های ۸۸۹۷۱۶۰۷ ، ۸۸۹۵۴۹۲۸ و ۸۸۹۶۴۹۴۳ تماس بگیرند.

بدیهی ست به دلیل محدودیت جای برگزاری کارگاه ، اولویت به ترتیب ثبت نام مراجعان خواهد بود.

به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.     

 

 

عشق و دیگر هیچ !

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:8  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

کلاستر B  ، دار و دسته ی برره ای ها

 

دکتر بهنام اوحدی*

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی

 

 پس از توصیف شخصیت های کلاستر A ، به گروه شخصیت های دسته ی B – نمایشگر ( هیستریونیک ) ، مرزی – آشفته ( بوردرلاین ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) – می رسیم. گروه شخصیت های B را می توان با صفاتی هم چون نمایشی ، احساساتی ، جسور ، گرم ، هیجانی ، و بی ثبات توصیف نمود.نکته ی مهم و قابل توجه این است که در هر یک از این چهار شخصیت زیر ساخت های نیرومند و استوار از سه شخصیت دیگر حضوری پیدا و پنهان دارند. از این رو تشخیص افتراقی و جدا ساختن این چهار شخصیت از یک دیگر می تواند بسیار دشوار باشد؛ به ویژه آنکه در اغلب موارد از این چهار شخصیت ، دو یا سه تا به گونه ای آمیخته و مختلط با یکدیگر وجود دارند.

آن چه که در داستان هایی همچون "حاجی بابای اصفهانی" ، "علویه خانوم"،"دایی جان ناپلئون" و روایت "شب های برره" شاهد بوده ایم، همانا چیره گی فراوان ویژگی های پررنگ و اختلالات شخصیتی گروه B است. از این رو برای فهم بیشتر و درک نزدیک تر این صفات و اختلالات، همواره در کارگاه های آموزشی آزاد و تخصصی خود این گروه شخصیتی B را "کلاستر برره" نام داده ام.

بسیاری از روان پزشکان در کار بالینی و درمانی خویش چندان به جدا کردن یک شخصیت از این چهار اهمیت نداده و در عمل فرد را در زیر گروه کلاستر B دسته بندی می نمایند. الگو و انگاره ای تمثیلی و تشبیهی را برای آشنایی با بر هم کنش شخصیتی در هر اجتماع می توان به کار برد تا به شناخت بیشتر چیستی و چگونگی کنش ها و واکنش های آدمیان در هرم قدرت جامعه بینجامد. بدین گونه که کشف ها و آفرینش ها را دانشمندان اسکیزوئید (تنهایی گزین-در خود مانده) انجام می دهند ؛ سپس قدرت مندان و خودکامگان نارسی سیتسیک ( خود شیفته ) ،آنتی سوشیال (ضد اجتماعی) و بوردر لاین (مرزی-پر آشوب) این اکتشافات و اختراعات را در راستای اهداف ، بلند پروازی ها و جاه طلبی های خود ،به هر شیوه و ترفند ممکن، از آن خود ساخته و به کار می گیرند. پس از آن این شخصیت های کلاستر C ، و به ویژه شخصیت نظام مند – قانون مدار (وسواسی-جبری) ، و همچنین شخصیت های افسرده (دپرسیو) هستند که همه ی توان ، کوشش ، پویش، نظم  و انضباط سرشتی و منشی خویش را به کار می بندند تا وظیفه ی شخصی و حرفه ای خویش را درست و بی کم و کاست آن اهداف ، بلند پروازی ها و جاه طلبی ها به انجام و سر منزل گماشته شده برسانند.

شخصیت های پارانوئید ( بد بین و  سر نخ جو) نیز به خوبی و با کمال میل و اشتیاق، وظیفه ی پاسداری و حراست از این "چرخه ی بر هم کنش انسانی" در هرم قدرت اجتماعی را بر دوش می گیرند. در این بین تکلیف و نقش شخصیت های منفی گرا و لج باز پرخاش گر – منفعل(پاسیو – اگرسیو) نیز هویداست؛ اینان بی هنر دست بر دست نهاده، از کنار گود کژ اندیشانه و کاست نگرانه فقط و فقط به سرزنش ، خورده گیری، عیب جویی و انتقاد مغرضانه پرداخته و تنها غر و نق می زنند !

فال بینی،جن گیری و نهان گویی هم بر دوش شخصیت های خرافه مدار اسکیزو تایپال است!!

هر آدم و جاندار زنده ای -جانور یا گیاه- نارسی سیزم(خود شیفتگی) ویژه و ضروری خود را دارد که همان مایه و سر چشمه ی زنده نگاه داشتن و بقای او در چرخه ی بر هم کنش موجودات و جهان هستی ست. اگر آن جوانه ای که از دانه برون می جهد و آن نو نهالی که از زمین سر بر می آورد، از نارسی سیزم ( خود شیفتگی ) دست پایین و لازم بی بهره و نا برخوردار باشد، عمرش چون گلبرگ های شقایق های وحشی بیابان ها و شبنم های سیمین گون دشت ها گذرا و نا ماندگار است.

آدمی نیز از این قاعده مستثنی نیست. اندک نارسی سیزمی برای پاسداشت و نگاهبانی از گوهر بی تای زندگی لازم و ضروری است در این جا ناسودمند نیست که به مرز جدایی و افتراق خودشیفتگی مثبت و کارآمد از خودشیفتگی زیان بخش و بیمار گونه نیز اشاره نمایم. نارسی سیزم سازنده و سودمند در عین حال که دغدغه ی پیشرفت، شکوفایی،کارآمدی،توانگری و نیرومندی خویشتن را دارد، در همان هنگام به بهروزی ، کامیابی ، سربلندی و شادمانی دیگر مردمان اجتماع نیز می اندیشد. خودشیفتگی سالم و سودمند تنها به خورده گیری و نکته سنجی از پیرامون نمی پردازد؛ در ستایش از کوشش های ماندگار و رنج های نو آفرین نیز پشتکاری همیشگی و استوار دارد. اما خود شیفتگی بیمار گونه چنین منش و رویکردی ندارد.

نارسی سیزم بیمار گونه ، درون مایه و بنیان های پررنگ و نیرومندی از ویژگی های شخصیتی آنتی سوشیال (ضد اجتماعی) و بوردر لاین (مرزی-پر آشوب) را داراست.

مایه هایی از شخصیت نمایشگر نیز در هر جاندار و آدمی وجود داشته و دست کم حضور کمرنگ این ویژگی ها برای کامیابی بهتر و بیشتر آدمیان – به ویژه زنان - در زندگی اجتماعی و زناشویی سودمند و گاه سرنوشت ساز است.

بنابراین صرف وجود درون مایه ها زمینه های نارسی سیستیک و یا نمایشی، نباید سبب برچسب سازی و انگ زنی شده و همبستگی اجتماعی را دچار کاستی و نیستی سازد. مردمان هر اجتماع، نا همگون و گونه گون اند و همین نا همگونی و تفاوت های انسانی ، جانوری ، گیاهی و جمادی زندگانی را زیبا ، گیرا ، دوست داشتنی و دل نشین می کند. به تفاوت ها از آن لحاظ که هنر آفرینش و دست پرورده ی پروردگارند ، باید احترام گذاشت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 4:27  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

  
تعرض 24 ساله پدر اتريشي به دخترش در صدر اخبار جهان
 
آسوشيتدپرس: يك روز پس از انتشار خبر آزادي دختري از دست پدرش كه 24 سال او را مورد تعرض قرار مي داد و انعكاس گسترده آن در جهان پدر 73 ساله به جنايت خود اعتراف كرد.
پليس اتريش هنوز در تلاش براي پيدا كردن پاسخ اين سوال است كه چطور اين پدر توانسته در تمام اين مدت، دختر خود را در زيرزميني بدون پنجره زنداني كرده و در تعرض‌هاي مكرر حتي از او صاحب هفت فرزند نيز بشود اما كسي از مقامات يا همسايگان آن‌ها هيچ بويي از اين جنايت نبرده و كاملا بي‌اطلاع باشند.
به گفته پليس، «جوزف فريتزل» متهم 73 ساله اين پرونده، مهندس برق است و به زنداني كردن دخترش در جايي كه رسانه‌هاي اتريشي آن را «خانه وحشت» ناميده‌اند، اقرار كرده است.
دختر اين مرد همراه  او در اين روزهاي وحشتناك در يك زيرزمين به مساحت 60 مترمربع و ارتفاع حدود 7/1 متر در خانه دو طبقه زندگي مي‌كردند.
به گفته يكي از بازپرسان، اين مرد همچنين به رابطه جنسي با دخترش اعتراف كرده اما اصرار دارد كه هيچ اجباري در ميان نبوده‌ است.
همچنين فرانز پولزرـ رييس بازپرسان ـ در يك كنفرانس مطبوعاتي گفته است: او اقرار كرده كه با زور دخترش را به اين زندان برده، او را كتك زده و بر خلاف خواسته دخترش او را در آنجا حبس كرده است. او همچنين اعتراف كرده كه بارها به دخترش تعرض كرده است.
«اليزابت» هم به پليس گفته است كه از ماه اوت سال 1984 تاكنون زنداني پدرش بوده و در اين دخمه كه در زيرزمين آپارتمان خانه پدري ساخته شده بود، هفت كودك بدنيا آورده است.
فريتزل به طور قانوني مسووليت سه نفر از اين بچه‌ها را از زماني كه نوزاد بودند، پذيرفت و به مقامات محلي و همسر 69 ساله‌اش رزماري ادعا كرده كه دخترشان آن‌ها را پشت در خانه با يك نامه گذاشته و در نامه نوشته كه ديگر نمي‌تواند بچه‌ها را تامين كرده و از آن‌ها نگهداري كند.
فريتزل از همسرش نيز هفت فرزند دارد. او قبلا ادعا كرده بود كه دخترش ناپديد شده و به يك فرقه پيوسته است.
در حالي كه اليزابت فريتزل و فرزندانش كه از ماجرا جان سالم بدر بردند و بين پنج تا 19 سال سن دارند و تاكنون هرگز آفتاب را نديده‌اند، در تمام اين مدت در دخمه‌اي در زير زمين زنداني بودند.
اين جنايت زماني آشكار شده كه فرزند بزرگ اليزابت كه به شدت بيمار بود در 19 آوريل امسال در بيمارستان بستري شد.
پزشكان كه دنبال سرنخ‌هاي پزشكي بودند در يك اطلاعيه تلويزيوني از مادر وي خواستند كه خود را به بيمارستان برساند و اليزابت كه تنها ارتباطش با دنياي خارج يك تلويزيون و يك راديو بود، از پدرش خواست تا به او اجازه دهد، به بيمارستان برود. فريتزل هم ناچار شد به دخترش اجازه دهد كه زندان را ترك كند و اين فرصتي براي فرار دختر بيچاره بود.
مهم‌ترين سوالي كه در حال حاضر ذهن پليس را به خود مشغول كرده اين است كه چطور چنين اتفاقي در خانه‌اي واقع در خيابان‌هاي شلوغ و پر از فروشگاه و مغازه در شهر صنعتي كوچك آمستتن رخ داده و در اين مدت طولاني هيچكس متوجه اين موضوع نشده است.
پترا استويبر ـ مفسر جنايي ـ در روزنامه اتريشي دير استاندارد در اين باره نوشته است: چطور ممكن است، هيچكس چيزي نشنيده يا نديده باشد. چطور امكان دارد، كسي چيزي درباره ناپديد شدن اين زن نپرسيده باشد.
همچنين فرانز پروچر ـ رييس دپارتمان امنيتي لور آستريا ـ در اين باره گفت: اين يك جنايت وحشتناك است و من تاكنون شاهد مورد مشابهي در اتريش نبوده‌ام.
تصاوير گرفته شده از اتاق نشان مي‌دهد كه يك راهرو باريك منتهي به اتاق‌هاي ديگري مي‌شده كه شامل يك محوطه براي پخت و پز با نقاشي‌هاي بچه‌ها روي ديوار، يك قسمت براي خوابيدن و يك حمام كوچك با يك دوش بوده است.
پزشكان اظهار كردند: حال فرزند بزرگ اليزابت در وضعيت بحراني اما پايداري است. اين در حالي است كه جزييات بيشتري از بيماري وي اعلام نشده است. 
به گفته بازپرس پرونده، اليزابت و فرزندانش در حال حاضر تحت مراقبت‌هاي روان درماني هستند. او 20 سال از سن خودش پيرتر به نظر مي‌رسد و موهاي سفيد و صورتي چروكيده دارد.
در عين حال پس از انتشار خبر اعتراف پدر اليزابت، گروه‌هاي بسياري از رسانه‌هاي خبري بين‌المللي به سمت اين خانه در شهر كوچك آمستتن در اتريش هجوم آورده‌اند.
ظرف 24 ساعت از انتشار اين خبر، شبكه‌هاي مختلف تلويزيوني و خبري همراه صدها خبرنگار و روزنامه‌نگار بين‌المللي براي تهيه گزارش عازم اتريش شدند.
در سراسر جهان، بسياري از شبكه‌هاي خبري، پخش سراسري برنامه‌هاي عادي خود را قطع كردند، تا اين خبر را همراه بريده‌هايي از فيلم شهري كه جنايت جوزف فريتزل در آن شكل گرفت، پخش كنند.
شبكه اسكاي نيوز در گزارشي در رابطه با اين عمل وحشتناك به نقل از يك روانشناس آورده است: جوزف فريتزل احتمالا يك پدر ديكتاتور بوده كه تصور مي‌كرده، اين حق دارد كه نحوه زندگي فرزندانش را خودش انتخاب كند و به همين دليل حتي به خودش اين حق را مي‌داده كه به فرزندش تجاوز كند.
اين روانشناس مي‌گويد: احتمالا مادر اليزابت نيز به گونه‌اي در اين ماجرا فريب خورده و منكر داشتن هر گونه اطلاعاتي درباره آنچه در زيرزمين خانه‌اش اتفاق افتاده، شده است.
شبكه خبري بي بي سي نيز به فريتزل لقب «شيطان‌ترين پدر دنيا» را داده و اعلام كرد كه خبر جنايت اين پدر صفحه اول بسياري از روزنامه‌هاي معروف جهان را به خود اختصاص داد.
 
 
آزمايش DNA از مرد متهم به تعرض 24 ساله به دخترش
آسوشيتدپرس: با آزمايش DNA به طور صد در صد مشخص شد كه مرد 73 ساله اتريشي پدر 6 فرزند دخترش است.
پليس در يك كنفرانس مطبوعاتي پس از فاش شدن ماجراي تكان دهنده اين حادثه تاكيد كرد:  در اين ماجرا هيچ يك از اعضاي خانواده نقشي نداشته‌اند و تنها متهم، پدر خانواده است كه به تنهايي دست به اين اقدام زده است.
اين در حالي است كه همچنان گروه‌هاي تجسس و بازرسي علمي در حال جمع‌آوري مدارك از اين خانه هستند. آن‌ها تلاش مي‌كنند تا متوجه شوند كه چطور يك فرد به تنهايي توانسته اين خانه را با يك در فولادي به وزن بيش از 300 كيلوگرم بسازد.
به گفته پليس، همه اعضاي خانواده از جمله مادر اليزابت و سه فرزند وي كه در طبقه‌هاي بالاي ساختمان زندگي مي‌كردند، از وجود اين زيرزمين كاملا بي‌اطلاع بودند.
اين زيرزمين آنچنان حرفه‌اي پنهان شده بود كه وقتي پليس خانه را مي‌گشت، نتوانست جايي را پيدا كند و در نهايت خود «فريتزل» جاي آن را به پليس نشان داد.
در مخفي زير زمين به طور الكترونيكي قفل شده بود و باز كردن آن تنها با يك كد خاص و يك دستگاه كنترل از راه دور امكان‌پذير بود كه فريتزل هميشه اين دستگاه را همراه خود داشت.
 
جزيياتي جديد از پرونده پدر متجاوز در اتريش
 
مقامات كشور اتريش اعلام كردند قصد دارند براي كمك به رهايي اليزابت هويت‌هاي جديدي را در اختيار وي و فرزندانش قرار دهند و تكميل تحقيقات در مورد اين پرونده 6 ماه ديگر وقت خواهد برد.
اين خبر در حالي اعلام شد كه آزمايش "ي ان آي" تاييد كرد كه جوزف فريتزل، متهم پرونده جنايت «خانه وحشت»، پدر شش فرزند دخترش اليزابت است.
متهم پرونده اليزابت را در طول 24 سال در زيرزمين خانه‌اش حبس و بارها به وي تجاوز كرده و از او صاحب هفت فرزند شده بود.
در حال حاضر اين مرد، به جرم خود اعتراف كرده و در بازجويي‌هاي اوليه معلوم شد كه فريتزل، اليزابت و فرزاندان او را تهديد كرده بوده كه اگر اتفاقي برايش بيافتد، آن‌ها با آن‌ها بر اثر تنفس گاز سمي خواهد مرد.
او همچنين قربانيان خود را تهديد مي‌كرده كه اگر در غياب وي، در اتوموتيك جايي كه درآن حبس شده ان باز شود، آنجا منفجر خواهد شد، اما به گفته كارشناسان پليس، اين ادعا همگي ساختگي و غيرواقعي و تنها براي ترساندن قربانيان بوده است.
از طرفي كارشناسان اعلام كردند:فرزندان اليزابت به زباي غير معمول و منحصر به فرد صحبت ميكنند و با توليد صداهايي شبيه حيوان با يكديگر حرف مي‌زنند.
لئوپولد اتز ـ رييس پليس ـ در اين باره گفت: اين بچه‌ها نيمي درست صحبت مي‌كنند و نيمي ديگر با توليد كردن صداهاي نامفهوم و تركيبي از خرخر و غرش با هم حرف مي‌زنند. آن‌ها هيچ كتابي در اختيار نداشتند و تنها منبع اصلي آموزششان تلويزيون بوده است.
به گفته افسران رسيدگي كننده به پرونده، ظاهرا فريتزل چند سال پس از زنداني كردن اليزابت در يك گفت‌وگوي تلفني با مادر اليزابت تماس مي‌گيرد و در حالي كه صداي زن جواني را تقليد مي‌كرده به او مي‌گويد كه اليزابت است و از او مي‌خواهد كه از فرزندانش مراقبت كند. مادر اليزابت نيز نمي‌تواند، صداي فريتزل را كه او را فريب داده بود، شناسايي كند و تصور مي‌كند كه صداي دخترش است.
به علاوه طبق اظهارات اليزابت، پدرش در همان سال‌ها او را وادار كرده بوده، نامه‌اي بنويسد و در آن از والدين خود بخواهد كه به دنبال او نگردند و تنها مراقب فرزندانش باشند.
از سوي ديگر خواهر زن فريتزل، نيز به ماموران پليس گفت كه اين مرد هميشه خواهرش (مادر اليزابت) را مسخره مي‌كرده و به او مي‌گفته كه چون بسيار چاق است، نمي‌تواند، با او رابطه جنسي داشته باشد.
اين زن در ادامه گفت: شوهر خواهرم، تمام شب‌ها با اليزابت بود در حالي كه به ما مي‌گفت، براي كار كردن روي دستگاه‌ها به زيرزمين مي‌رود و به خواهرم اجازه نمي‌داد، حتي براي بردن يك فنجان قهوه به طبقه پايين برود.
از سوي ديگر مردي كه در خانه فريتزل مستاجر بوده به ماموران پليس گفت: در اين مدت مرد ديگري را مي‌ديده كه در زيرزمين تردد مي‌كند و به او گفته بودند كه اين مرد لوله‌كش است.
به اين ترتيب، اظهارات اين مرد اطلاعات ماموران پليس را كه تصور مي كردند، فريتزل جنايتش را به تنهايي انجام داده، دچار ترديد كرد.
اين مرد مي‌گويد : در تمام مدت 12 سالي كه مستاجر فريتزل بودم من و هيچ يك از مستاجرهاي ديگري، اجازه نداشتيم به زيرزمين برويم ،اما  در تمام اين مدت، صداهايي از پايين مي‌شنيدم و تصور مي‌كردم كه صداي سيستم گرمايش ساختمان است.
پليس از سرنخهايي جديد مربوط به پرونده اي ديگر خبر دادند و گفتند: در حال حاضر، مشغول بازجويي از فريتزل در مورد يك پرونده تجاوز و قتل يك دختر نوجوان هستند.
ماموران پليس در اين پرونده به دنبال قاتل «مارتينا پوش»، دختر نوجواني هستند كه به گفته همسايه‌ها، چهره‌اش بسيار شبيه به اليزابت بوده و از سال 1984 حبس شده بود. جسد مارتينا دو سال بعد از ماپديد شدن در حالي كه در پلاستيك پيچيده شده بود در رودخانه اي در نزديكي ساختماني متعلق به فريتزل پيدا شد.
يكي از همسايه هاي اين نوجوان كشته شده به پليس محلي گفت: مارتينا بي‌نهايت شبيه به اليزابت بود، البته هنوز اين اتهام فريتزل ثابت نشده است و تحقيقات پليس در اين زمينه ادامه دارد.
هم اكنون فريتزل با پليس همكاري نمي‌كند و احتمال مي‌رود كه به حبس ابد محكوم شود و درخواست آزادي به قيد ضمانت ارائه كند.
پليس مي‌گويد: فريتزل مردي شكست خورده و پريشان است و شرايط مطلوبي ندارد، اليزابت در تمام اين سال‌ها براي اين كه فرزندانش يك زندگي معمولي داشته باشند، هركاري كه به لحاظ انساني از دستش برمي‌آمده، براي آن‌ها انجام داده است و با همان امكانات محدود به آن‌ها نوشتن ياد داده است، اما بچه‌ها دچار ضعف شديد سيستم ايمني بدن، فقر ويتامين د  و كم‌خوني هستند. كريستين"  بزرگترين فرزند "اليزابت" كه 19 سال دارد اليزابت كه در بيمارستان بستري شده و هنوز در كما است و هنوز در كما است، بيشتر دندان‌هايش ريخته و به علت از كار افتادن كليه‌ها تحت دياليز قرار دارد. همچنين اليزابت و ديگر فرزندانش در زمين‌هاي بيمارستان، يك خانه امن در زندگي ميكنند ودر حالي كه آزادانه در آنجا رفت و آمد مي كنند ويژه تحت مراقبتهاي رواني قرار دارند.
روانشناسان به در حال تلاش و مشاوره براي بهبود وضع اين مادر و فرزندان، اما كارشناسان معتقدند كه بازگشت آنها به شرايط عادي به سالها كار نياز دارد.
دكتر "ماكس فردريش" روانپزشكي كه از قرباني ديگر پرونده‌اي مشابه كه دو سال پيش فاش شد مراقبت كرده بود مي‌گويد كه بازگشت آنها شرايط عادي به 5 تا 8 سال وقت نياز دارد.
"هانس هينس لانس" رئيس سازمان خدمات اجتماعي شهر اعلام كرده كه نامها و هويت جديدي را قرار است به قربانيان اين جنايت بدهند كه طرح قطعي تا چند هفته آينده قطعي خواهد شد. وي افزود كه در حال حاضر مهمترين چيز كه همه نيز متمركز بر آن هستند مراقبت رواني از قربانيان است.
پليس اعلام كرده كه.
به گفته دكتر "برتولد كپلينگر" رئيس كلينيك روانپزشكي كه از اين خانواده مراقبت مي‌كند مي‌گويد:" 2 پسر از 3 بچه اي كه همه عمر خود را در سلول گذرانده‌اند،‌ارتباطاتي دارند كه عادي نيست. كوچكترين پسر كه 5 سال دارد به نظر بيشتر مي‌تواند زندگي جديدش را بپذيرد و به ويژه از سوار شدن به ماشين بسيار هيجان زده شده بود."
پليس براي بازجويي از "فريتزل" و كودكان هنوز هم در انتظار اجازه پزشكان هستند كه به نظر مي‌رسد اين اجازه سالها به طول بينجامد.
ظاهراً بر اساس سوابق موجود "جوزف فريتزل" در دهه 1960 هم سابقه يك بار شروع به تجاوز را دارد كه اين سابقه بعد از مدتي توسط مقامات قضايي پاك شده است.
  
 
 
كالبدشكافي جنايات مرد اتريشي‌
خانه وحشت چگونه بنا شد؟
 
دوشنبه 9 ارديبهشت مصادف با 28 آوريل، شبكه‌هاي خبري در سراسر جهان خبر جنايتي را منتشر كردند كه سروصداي زيادي راه انداخت و تاثر و تاسف جهانيان را درپي داشت. خبر اين بود: «نجات زني 42 ساله كه 24 سال زنداني پدر بود و از سوي وي مورد تجاوز قرار مي‌گرفت.»
«اليزابت» از 11 سالگي مورد تجاوز پدرش «جوزف» قرار مي‌گيرد. جوزف از 18 سالگي وي را در خانه و دور از چشم ديگران زنداني كرده و مورد تجاوز قرار مي‌دهد؛ به طوري كه اليزابت از وي صاحب 7 فرزند مي‌شود كه يكي از آنها مدت كوتاهي پس از تولد جان خود را از دست مي‌دهد. اما 6 فرزند ديگر او يعني 3 پسر و 3 دختر هم اكنون زنده هستند و در بدترين شرايط روحي به سر مي‌برند.
آري اليزابت 24 سال در زندان پدر، قرباني اميال ضدبشري و شنيع او مي‌شود و سرانجام وقوع يك حادثه، پرده از راز اين جنايت كثيف برمي‌دارد.
 
پرونده «جوزف فريتزل» 73 ساله، «اليزابت» دختر وي كه هم‌اكنون 42 سال دارد و 6 فرزندي كه نتيجه بيماري رواني پدر در آزار جنسي دختر هستند، سوالات زيادي را در ذهن مردم اين كشور قلب اروپا و ساير جهانيان ايجاد كرده است.
 
بازتاب جنايت قرن‌
 
از اواسط آوريل سال جاري ميلادي كه اين فاجعه برملا شده است، هر روز ابعاد تكاندهنده‌اي از اين رويداد انتشار مي‌يابد كه افزايش تنفر و انزجار افكار عمومي در سراسر جهان را درپي دارد.
 
روزنامه‌ها و خبرگزاريها درواكنش به اين رويداد، آ­ن را جنايت غرب مي‌دانند، اما نكته قابل تامل اين كه با وجود بازتاب گسترده اين خبر در رسانه‌هاي جهان، سازمان‌هاي حقوق بشري تاكنون دراين‌باره هيچ موضعي نگرفته‌اند.
 
پنهانكاري درباره هويت واقعي جنايتكار اتريشي‌
 
برخي خبرهاي منتشره در محافل خبري، حكايت از آن دارد كه جوزف فريتزل يك يهودي است.
 
منابع مطلع مي‌گويند، بعد از اين كه يك خبرنگار دست به افشاي هويت يهودي اين جنايتكار 73 ساله زد، يهوديان اتريش با اعمال نفوذ در رسانه‌ها و اقدام به سانسور، بسرعت هويت وي را پنهان كردند. اين منابع مي‌گويند كه تمام اخباري كه درباره يهودي بودن اين فرد منتشر شده است نيز از پايگاه‌هاي خبررساني اينترنتي و ازجمله صفحه مربوط به اين جاني در ويكي‌پديا حذف شده است. اما در مجموع انتشار اخبار تكميلي درباره اين جنايت، جامعه اروپا بويژه اتريشي‌ها را در نگراني عميقي فرو برده است؛ نگراني از فقدان امنيت و آرامش رواني در نزد شهروندان.
 
 
پدر شكنجه گر اتريشي به يك جنايت ديگر متهم شد
ادامه يافتن تحقيقات در خصوص پدر شكنجه گر اتريشي اسرار تازه يي از خانه وحشت را برملا كرد و باعث تشكيك در بسياري از فرضيه هايي شد كه پليس تاكنون آن را قطعي مي پنداشت.پس از آنكه جوزف فريتزل مهندس 73 ساله برق، اعتراف كرد به مدت 24 سال دخترش اليزابت را در زيرزمين منزلش حبس كرده و از وي صاحب 7 فرزند شده كه يكي از اين كودكان فوت شده است، تحقيقات پليس جنايي شهر آمستتن براي رازگشايي از اين ماجراي تكان دهنده ادامه يافت و كارآگاهان تلاش كردند به اين سوالات پاسخ دهند كه چگونه در طول 24 سال، همسر و ساير فرزندان جوزف و همچنين مستاجران او متوجه زنداني شدن اليزابت نشده اند و چگونه اين مرد به تنهايي توانسته زيرزميني مجهز به سرويس بهداشتي، آشپزخانه و در الكترونيكي بسازد و هيچ كس به وجود چنين قسمتي در خانه پي نبرد. كارآگاهان هر گام كه به جلو برمي داشتند با ابهام هاي تازه يي روبه رو مي شدند. به ويژه وقتي كه دوست صميمي جوزف اين مرد را فردي مهربان و خانواده دوست توصيف كرد و گفت آن دو، با هم دو بار به تايلند سفر كرده و مدت اقامت شان يك ماه و سه هفته بوده است.پس از آن عكس هايي از جوزف به دست آمد كه او را در يك سفر تفريحي به قبرس نشان مي داد. در حالي كه همدست نداشتن جوزف براي كارآگاهان مسجل شده بود اين اطلاعات تازه سبب شد پليس جنايي با اين معما روبه رو شود كه اليزابت و سه فرزندي كه با او زندگي كردند چگونه در ايام سفر جوزف مايحتاج زندگي خود را تامين مي كردند.
 
در شرايطي كه فرضيه هاي پليسي نشان مي داد دليل حضور نيافتن همسر و مستاجران جوزف در خانه وحشت طي 24 سال گذشته بي اطلاعي آنان از وجود زيرزمين در ساختمان دو طبقه بوده است، خواهرزن جوزف اين فرضيه را مردود دانست. او كه روز پنجشنبه از سوي بخش جنايي شهر آمستتن تحت بازجويي قرار گرفت، اسرار تازه يي از زندگي شوهرخواهرش را برملا كرد و گفت؛ جوزف هميشه رزمري را مسخره مي كرد و مي گفت چون او بسيار چاق است نمي توانند با يكديگر رابطه زناشويي داشته باشند.جوزف تمام شب ها در خانه بود و به رزمري و من مي گفت براي كار كردن روي دستگاه هاي مخصوص اش به زيرزمين مي رود. رزمري هم از وجود زيرزمين مطلع بود اما شوهرش به او اجازه نمي داد حتي براي بردن يك فنجان قهوه براي وي به طبقه پايين برود.در همين حال مرد ديگري كه از 12 سال قبل مستاجر جوزف است نيز اعلام كرد از وجود زيرزمين اطلاع داشته اما او و ساير مستاجران اجازه ورود به آن بخش از خانه را نداشتند. اين مرد در ادامه اظهاراتش فرضيه ديگر پليس مبني بر تنهايي جوزف در اعمال شكنجه گرانه اش را مورد ترديد قرار داد. وي گفت؛ در اين مدت علاوه بر جوزف مرد ديگري نيز به زيرزمين رفت و آمد مي كرد و جوزف به من گفته بود آن مرد لوله كش است.
 
ضمن اينكه من و ساير مستاجران در تمام اين سال ها صداهايي از پايين مي شنيديم اما تصور مي كرديم صداي سيستم گرمايشي ساختمان است.
 
نكته ديگري كه در اين پرونده مبهم باقي مانده، نحوه بر عهده گرفتن حضانت سه فرزند اليزابت از سوي رزمري بود. طبق اطلاعات اوليه جوزف پس از تولد سه فرزند نامشروع خود در سال هاي 1993، 1994 و 1997 آنها را با اين ادعا كه در خيابان پيدا كرده، نزد همسرش برده و وي را متقاعد كرده بود براي بچه ها شناسنامه بگيرند و حضانت شان را بپذيرند. اين اطلاعات پرسشي را به وجود مي آورد مبني بر اينكه چگونه رزمري به تكرار سه باره يك اتفاق نادر - يافتن كودك در خيابان - مشكوك نشده است. اكنون شواهد جديد نشان مي دهد جوزف سه كودك را نوزادان سرراهي معرفي نكرده بلكه به همسرش اطلاع داده بود كه آنها فرزندان اليزابت هستند. به گفته بازپرسان اين پرونده ظاهراً جوزف فريتزل چند سال پس از زنداني كردن اليزابت در دخمه از مكاني نامعلوم به همسرش تلفن زده و در حالي كه صداي زن جواني را تقليد كرده، خودش را اليزابت ناميده و از رزمري خواسته بود از فرزندانش مراقبت كند. علاوه بر اين، طبق اظهارات اليزابت، پدرش در همان سال ها او را وادار كرده بود نامه يي بنويسد و در آن از والدين خود بخواهد دنبال وي نگردند و فقط مراقب فرزندانش باشند.
 
ابهام ديگري كه در اين پرونده وجود دارد تلاش نكردن اليزابت و سه فرزند ديگرش براي فرار از خانه وحشت است. بسياري معتقد هستند اگرچه در دخمه مجهز به سيستم امنيتي الكترونيكي بوده و فقط با رمز مخصوصي كه دراختيار جوزف بوده باز و بسته مي شده اما باز هم اليزابت مي توانسته كوشش خود را براي يافتن يك مفر به كار گيرد.جوزف در تازه ترين اعترافات خود اين ابهام را برطرف كرد و گفت؛ من اليزابت و سه فرزندش را تهديد كرده بودم كه اگر اتفاقي براي من بيفتد آنها با گاز خفه مي شوند. به همين خاطر زماني كه نزد آنان بودم اطمينان داشتم عليه من سوءقصدي انجام نخواهد شد. از سويي گفته بودم اگر در غياب من در اتوماتيك زيرزمين باز شود منفجر خواهد شد و همگي مي ميرند.پس از اظهارات جديد جوزف تيم تحقيق بار ديگر به بازرسي در دخمه پرداخت و اطمينان يافت تمام اين تهديدهاي جوزف دروغ اما كارگر بوده و توانسته قربانيانش را به شدت به هراس بيندازد.در سوي ديگر اين ماجرا گزارش هاي پزشكان از وضعيت جسماني و رواني نامناسب اليزابت و سه فرزندش حكايت دارد. سه بچه اليزابت دچار ضعف شديد سيستم ايمني بدن، فقر ويتامين و كم خوني هستند و كريستين دختر 18 ساله اليزابت در كما به سر مي برد و بيشتر دندان هايش ريخته است.در همين حال پزشكان و گروه هاي روان درمانگر براي بهبود وضعيت اين چهار قرباني، زيرزمين بيمارستان را به عنوان خانه امني در اختيار آنها قرار داده اند و فرزندان اليزابت مي توانند آزادانه به آنجا رفت و آمد كنند.نكته يي كه پزشكان را براي درمان فرزندان اليزابت با مشكل مواجه كرده اين است كه آنها به زبان نيمه وحشي صحبت مي كنند. لئو پولد اتنر رئيس پليس آمستتن در اين باره گفت؛ اين بچه ها نيمي درست صحبت مي كنند و نيمي ديگر با توليد صداهاي نامفهوم و تركيبي از غرش و خرخر با هم حرف مي زنند. آنها هيچ كتابي در اختيار نداشتند و تنها منبع اصلي آموزش شان تلويزيون بوده است.بازجويان نيز خاطرنشان كردند؛ جوزف فريتزل مردي شكست خورده و پريشان است كه شرايط مطلوبي ندارد. اما اليزابت در تمام اين سال ها براي اينكه فرزندانش يك زندگي معمولي داشته باشند هر كاري كه به لحاظ انساني از دستش برمي آمد براي آنها انجام مي داد و با همان امكانات محدود به آنان نوشتن ياد داده است.نكته جديد ديگري كه در اين پرونده پيچيده مطرح شده نسبت دادن اتهام يك قتل به جوزف است. مارتينا پوش در سال 1984 درست همزمان با زنداني شدن اليزابت ناپديد شد. او به لحاظ چهره شباهت بسياري با اليزابت داشت و پليس به نقل از همسايگان مارتينا اين شباهت را فوق العاده زياد اعلام كرده است.دو سال پس از ناپديد شدن مارتينا جسد وي در حالي كه در پلاستيك پيچيده شده بود در رودخانه يي در نزديكي محل زندگي جوزف پيدا شد. پليس ترديدي ندارد كه مارتينا در اين دو سال در خانه يي حبس بوده. بارها مورد تعرض قرار گرفته و سپس به قتل رسيده است. با نسبت داده شدن اين قتل به جوزف مرد 73 ساله تصميم گرفته سكوت اختيار كند. او ديگر با بازجويان همكاري نمي كند. با اين وجود تحقيقات در اين خصوص همچنان ادامه دارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:44  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

در راستای کاهش نرخ خشونت خانگی و طلاق ، نخستین کارگاه آموزشی تخصصی  « مشاوره ازدواج و طلاق » دکتر بهنام اوحدی در تاریخ ۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۷ از ساعت ۹ تا ۱۷ در مرکز مشاوره و آموزش تخصصی رها وابسته به انجمن دفاع از قربانیان خشونت برگزار می شود. در این کارگاه یک روزه ، که برای دانش جویان و دانش آموختگان رشته های روان پزشکی ، روان شناسی ، مشاوره ، پزشکی ، مددکاری و علوم تربیتی و دیگر رشته های وابسته برگزار می شود ، چیستی و چگونگی ارزیابی و سنچش همتایی ها و نا همتایی های مراجعان از لحاظ شخصیت شناسی ، جنسی - آمیزشی ، خانوادگی ، فرهنگی - مذهبی ، اجتماعی - اقتصادی ، سنی ، تحصیلی و ......... آموزش داده خواهد شد.

دانش جویان و دانش آموختگان علاقه مند به شرکت در این کارگاه یک روزه می توانند به مرکز مشاوره و آموزش رها ، واقع در تهران ، خیابان فلسطین شمالی ، نرسیده به بلوار کشاورز ، کوی شهید میر سرابی ، شماره ی  ۱ مراجعه نموده و یا با تلفن های ۸۸۹۷۱۶۰۷ ، ۸۸۹۵۴۹۲۸ و ۸۸۹۶۴۹۴۳ تماس بگیرند.

به شرکت کنندگان در این کارگاه گواهی و مدرک معتبر با امتیاز بازآموزی از سوی نظام مشاوره و روان شناسی داده خواهد شد.  

 

عشق و دیگر هیچ !   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:0  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 روابط فرا زناشویی و پیمان شکنی

 

خوب یادم هست که تا بیست و یک سالگی من ، برقراری رابطه ی جنسی و حتا عاطفی با یک زن شوهر دار تابویی سترگ بود. این تابو با باوری جادویی ( Magical Thinking ) همراه بود: نکبتی ژرف و فراگیر !

این باور چنان ریشه دار و استوار بود که اگر پسری مجرد ، زن شوهر داری را به بستر برده و حتا برهنه هم می نمود ، توان آمیزش کامل با او را نمی جست ؛ چرا که از ترس و هراس چنین همآغوشی و آمیزش « نکبت باری » آلت بر افراشته اش دچار ناتوانی گذرا می شد و فرو می نشست.

تا بیست و یک سالگی ام ، از جمع تقریبی هفت صد دوست دور و نزدیکم ، شمار پسران مجردی که با زن شوهردار همآغوش و هم بستر می شدند ، بیش از هفت نفر نبود. هیچ یک از این « خلاف ها » جزو دوستان نزدیکم نبودند. برای من جوان مذهبی ، متعصب و غیرت مند ، آشنایی با آنان هم همراه و همبسته با احساس گناه و عذاب وجدان بود.

باور جادویی و ننگ همبستری با زن شوهردار عاملی بزرگ در پاسداشت اخلاق جنسی و زناشویی در ایران بود.

تا سی سالگی براین گمان خوش خیالانه بودم که آن وضعیت کماکان چندان عوض نشده است تا آن که با پیمان شکنی همسر برادر دوست صمیمی ام رو به رو شدم. خانم دندان پزشک جوان همه ی زندگی تحصیلی و زناشویی اش را از فداکاری و بزرگواری خانواده ی همسرش داشت. زنی هیستریونیک - بوردرلاین که با پزشکی اسکیزوئید - آسپرگر پیمان زناشویی بسته بود و اکنون در نبود او ، بی شرمانه و فاش و آشکارا پیمان می شکست. مایه ی شگفتی این بود که در دانشکده ی دندان پزشکی بی باکانه از این رویکرد خویش دفاع می نمود و حتا بیان می کرد که خانواده ی شوهرش از این رابطه با خبر و آگاه اند و آن را آسان و راحت پذیرفته اند !!

این ناجوان مردی و بی شرمی به من غیرت زده سخت گران آمد ؛ به ویژه این که خانواده ی دوستم از خاندانی شریف و اصیل بودند که سال ها با خاندان مادری در دوستی و آشنایی بودند.

دختر بی باکانه و بی شرمانه فرهنگی نادرست را در اصفهان می پراکند و جا می انداخت.

آبروی خانواده و خاندان دوستم به سادگی داشت بر باد می رفت. آن هنگام هنوز روان پزشک ، سکسولوژیست و زوج درمانگر نشده بودم. زمینه ی برخوردم با این موضوع هم ، کار کلینیکی و بالینی نبود. برخوردی  « ایرانی » با این رخداد نمودم .

دون ژوانی سالمند مرا از این کار بر حذر داشت ، و در عوض مرا به همآغوشی با خانم دکتر تشویق نمود  !!

اما من « کمربند عفت اصفهان » شده بودم !!! 

سال ها  از این ماجرا می گذرد. خانم دندان پزشک ازدواج دیگری نموده و با همسر نوینش هم چون من از دیار زنده رود مهاجرت نموده است.

من روان پزشک ، سکسولوژیست و زوج درمانگر شدم و دیگر خود را « کمربند عفت » هیچ کجا نمی دانم ؛ صد البته رویکرد آن دون ژوان شازده اسدالله میرزا گونه را هم به کار نمی بندم !

نداشتن احساس امنیت فردی - اجتماعی در دوران پس از جدایی ( طلاق ) ، اندیشیدن به آن را دشوار می سازد. به ویژه آین که اصولن زنان در این سرزمین حق ازدواج دارند ، اما حق طلاق هرگز !

کتک هم بخورند و توهین هم بشنوند ، باید تمکین کنند !!

به راستی ، آیا همین نداشتن حق طلاق و امنیت و آبرو و عزت پس از آن به زدوده شدن آن « باور جادویی » سودمند نینجامیده است ؟!؟

در کار بالینی خود در حیطه ی زوج درمانی و سکس تراپی ، به برخی دلایل گرایش پسران و مردان مجرد یا متاهل به زنان شوهردار دست یافته ام که آن ها را بیان می نمایم:

۱) زن شوهرداری که وارد این گونه روابط فرازناشویی می شود ، برای ازدواج به معشوقش گیر نمی دهد. به رابطه ای موازی - اگر  ارضاکننده و لذت بخش باشد - دلخوش داشته و بسنده می کند.

۲) مشکل دوشیزگی ( بکارت ) و از بین رفتن آن را ندارد و امکان کامیاب گشتن کامل در آغوش او فراهم است.

۳) چنان چه دچار بارداری ناخواسته شود ، امکان جمع و جور کردن آن را دارد و اصولن با راهکارهای پیشگیری از بارداری بیشتر از دختران ازدواج نکرده آشنا و آگاه است.

۴) اصولن زن شوهرداری که وارد امر ممنوعه ی رابطه با مردی جز همسرش می شود ، جز به « لذت » و « شیطنت » نمی اندیشد ؛ و در این راه به راحتی شرم و حیا را کنار می گذارد. چه بسیار زنانی را ویزیت نموده ام که با شوهر خود فرسنگ ها بیگانه تر از معشوقان گذرای شان هستند ! از این رو کارهایی را در همبستری با اینان انجام می دهند ، که اگر یک سوم از آن را با همسرشان انجام دهند ، زندگی عاطفی - جنسی بسیار بهتر و سرشار تری را تجربه می نمایند. اما آیا همه ی شوهران با کردار و مهر کافی  فرصت و فراغت لازم را برای همآغوشی سرشار در اختیار  زنان شان قرار می دهند ؟!؟ بی گمان ، همه ی گناهان را نمی توان بر دوش این زنان هنجار گریز و پیمان شکن نهاد !

۵) زن شوهر دار همانند مرد همسر دار در خانه و کاشانه ی شیشه ای و آسیب پذیر نشسته است ؛ پس هم چون مرد همسر دار سنگ پرتاب نمی کند و آبروریزی و افتضاح به پا نمی کند.

۶) عنصر رقابت مردانه هم در رخ دادن چنین روابطی نقش خود را ایفا می کند؛ رقابت و ستیز عاطفی - جنسی از دیرباز غریزه ای شناخته شده بوده و هست. همآغوشی و همبستری با زن شوهر دار ، خودشیفتگی ( نارسی سیزم )  بیمارگونه ی برخی مردان دارای شخصیت های پر رنگ کلاستر B  را بسیار ارضا می نماید. هر چه ویژگی ( Trait ) های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی - آشفته ( بوردرلاین ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) مرد بیشتر باشد و نمای شخصیتی اش به سوی اختلال برود ، رویکرد او به برقراری ارتباط با زنان شوهر دار بیشتر خواهد بود.

۷) وضعیت مالی خوب و امکانات سرشار برخی زنان متاهل نیز از دیگر دلایل رویکرد برخی مردان - به ویژه برخی پسران مجرد - به این گونه زنان است.

با نگاهی ژرف و چاره اندیشانه می توان دریافت که آسان نمودن و یا اعطای حق طلاق به زنان می تواند به خوبی از فراگیر و فرهنگ شدن بیشتر « همبستری با زنان شوهر دار » پیشگیری نماید و نقشی سودمند و اثرگذار در حفظ و پاسداشت  « اخلاق » و « معنویت » داشته باشد.

برگزاری دوره های کارآمد و به روز « هنر همآغوشی و مهارت های زناشویی » برای زنان و مردان - حتا به تفکیک جنسیت شرکت کنندگان - به خوبی می تواند در کاهش پیمان شکنی از سوی زنان و مردان همسردار سودمند واقع شود.

باید دانست که هر چند در اروپا به برقراری روابط خارج زناشویی ، با نگاهی ساده و آسان گیرانه نگریسته می شود ، اما در ایالات متحده ی آمریکا - این کاتولیک ترین کشور جهان پس از واتیکان - هنوز این گونه روابط تابو است. تا آن جا که رئیس جمهور ( کلینتون ) را بی باکانه به دادگاهی علنی با پخش سراسری می کشند تا فاش و آشکار از هنجارگریزی ها و پیمان شکنی های خویش بگوید و تا آستانه ی برکناری پیش رود.     

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

پیمان شکنی و روابط  فرا زناشویی

 

سال پنجم پزشکی استاد جراحی کلیه و مجاری ادراری - تناسلی مان ، دکتر بهمن آستانه ، واقعیتی را به من گفت که آن هنگام آن را با آرمان گرایی و احساسات و نگرش های مذهبی و متعصبانه ی جوانی ام نپذیرفتم.

بعدها در دوران دستیاری این واقعیت را در قیاس وضعیت خود مجردم با همکاران متاهل آشکارا و عیان به تماشا نشستم.

پس از ازدواج این واقعیت نا آرمان گرایانه ، خود را نمایان تر از گذشته به من نشان داد.

به راستی چرا گرایش دخترها و زنان مجرد و متاهل به برقراری روابط عاطفی - جنسی بیشتر به سوی مردان متاهل است و نه پسران و مردان مجرد؟!؟

در طی کار بالینی خود در حیطه ی زوج درمانی و سکس تراپی ، بارها و بارها شاهد چنین روابطی بوده ام و به دلایلی در این باره رسیده ام:

۱) دختران و زنان بالای سی سال دیگر توانایی برقراری ارتباط با پسران زیر بیست و هفت سال را ندارند. این امر شگفت انگیز نیست. به طور کلی ، هر زن چهار تا شش سال از لحاظ رشد روانی - اجتماعی از مرد همسن و سالش جلوتر و پخته تر است.

یک بار دختری سی و چهار ساله پرسش من درباره ی دلیل برگزیدن مردی متاهل را چنین پاسخ داد:

« آقای دکتر ، من سی و چهار سالمه؛ دیگر یک پسر زیر سی سال احساسات و نیازهای عاطفی مرا درک نمی کند. من نیازمند ارتباط با یک مرد پخته و بالغ هستم؛ چند درصد مردان موفق و سالم بالای سی و سی و پنج سال مجرد مانده اند؟!؟ چرا باید ته مانده های اجتماع نصیب من و امثال من شوند؟!؟ گناه من و امثال من چیست که پدر پول دار ، زیبایی هالیوودی و گرین کارت و تابعیت آمریکا و کانادا نداشته ایم؟؟؟ »

پاسخ دادن به پاسخ آن مراجع آسان و راحت نبود ! به ویژه این که از گرایش بسیار شمار فراوانی از مردان متاهل به چنین خانم هایی نیز خبردار بودم !!

۲) مرد متاهل در خانه و کاشانه ی شیشه ای نشسته است؛ پس آن که چنین منزل و مسکنی دارد ، سنگ به خانه و کاشانه ی زن و دختری پرتاب نمی کند ، چون با یک سنگ آرامش خواب و روزش فرو می ریزد ! آری ، مردان متاهل آبروریزی به پا نمی کنند و جزئیات روابط جنسی - عاطفی شان را جار نمی زنند ، که آشکار شدن این گونه رازها بیش تر به زیان خودشان است.

۳) در اجتماع سرشار از بی کاری جوانان ، در بیشتر موارد مرد متاهل برخلاف پسر مجرد از رفاه و سرمایه ی مادی بیشتری برخوردار است و توانایی پرداخت پول برای تفریح و سرگرمی های گوناگون را دارد. چنان چه گرفتاری هایی هم چون بارداری های ناخواسته و مانند آن رخ دهد ، چنین مردی امکان و توانایی بیشتری برای کنار گذاشتن و حل مشکلات دارد.

۴) زن و دختری که وارد ارتباط با مردی متاهل می شود ، دیگر نیازی به نجابت و حیا پیشه نمودن ندارد و می تواند دست کم برای لحظاتی از ماسک و نقاب شخصیتی که اجتماع ده رو و صد رنگ مان به اجبار و اکراه به او تحمیل نموده است ، رها شود و لذت و ارضا را تجربه نماید ، بی آن که هراس کنار زده شدن و طرد از سوی پسر و مرد مجرد را داشته باشد. او آزادانه خود را به آغوش مردی می سپارد که او را هر چه رهاتر از شرم و حیا باشد ، بیشتر و بیشتر می پذیرد !!

۵) مرد متاهل تجربه ی ارتباط چند ساله با جنس زن را داشته است ، پس احتمال بیشتری دارد که از نیازهای روانی جنس زن آگاه باشد و نیازهای وابستگی و مهرطلبی زنان را برآورده سازند. بدیهی ست که زن و دختری که ماجراجویی پیشه می نماید و وارد ارتباط با یک مرد زن دار می شود ، دختر و زنی ست که همواره به ارضای عاطفی - جنسی خود اهمیت زیاد می داده و می دهد. هم چنین مرد متاهل ، تجربه ی آمیزش و همآغوشی بیشتری دارد و احتمال آن که شیوه های به تاخیر انداختن ریزش ( انزال ) خویش و ارگاسم بخشیدن به جنس مقابل را بهتر و سودمندتر انجام دهد ، فراوان تر است.   

۶) به دلیل آن که بیشتر مردان متاهل که وارد چنین روابطی می شوند ، از موفقیت ها و پیروزی های مادی نسبی برخوردارند ، توان و نیروی بیشتری برای پشتیبانی کردن از دختران مجرد و زنان مطلقه و متاهل دارند.

۷) یک دلیل نه عمده ، اما نه چندان کم رنگ نیز پدیده ای به نام « رقابت زنانه » است. رقابتی که برخلاف ستیز و چالش مردانه رو در رو نیست و در بسیاری از موارد حتا کار به خنجر از پشت زدن هم می رسد. اصولن چه برای مردان و چه برای زنان شکست دادن هم جنسان خویش در رقابت های عاطفی - جنسی بسیار دلچسب ، خوشایند و ارضاکننده است.

    

اما به راستی به جز توسعه ی اقتصادی - اجتماعی و رفع معضل بی کاری و بی مسکنی جوانان و کاستن از نرخ تورم ، راهبرد اثرگذاری برای کاهش رخ دادن چنین روابطی در اجتماع ما هست ؟!؟

دیگر زمان شعار دادن از آرمان های اخلاقی و معنوی گذشته است. آنان که بیشتر شعار می دهند و در ظاهر رویکردهای  کینه توزانه و متعصبانه برمی گزینند ، خود بیش از دیگران درگیر و سرگردان در چنین روابطی هستند !!

افسوس که معنویت و ایمان و اخلاق هم چون شرافت و محبت و انسانیت ، بسیار ساده و آسان از کف مان لغزیدند. افسوس !!!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:30  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 بی لذتی ، نا امیدی ، افسردگی

 

اجتماع مان آشفته و پریشان شده است.

سردرگمی ، افسردگی ، یاس ، نا امیدی ، سرخوردگی ، درماندگی ، اخلاق گریزی و معنویت ستیزی ، وسواس ها ی ذهنی و عملی گوناگون ، انحرافات جنسی ، وابستگی ( اعتیاد ) و سوء مصرف مواد ، روابط فرا زناشویی ( پیمان شکنی ) و ...... افزایشی نگران کننده نشان می دهد.

وضعیت دشوار و ناخوشایند اجتماعی - اقتصادی و نیز « بحران هویت » گسترده و افسردگی و ناکامی فراگیر بی گمان دلایل نمایانی برای این چهره ی اجتماع مان هستند ، اما یک علت مهم این آسیب های روانی - اجتماعی همانا « نبود مدیریت نشاط و شادمانی ملی ( عمومی ) » است.

مغز آدمی درست همانند باتری اتومبیل است. یاخته هایی دارد که درون مایعی به سر می برند و با آن برهمکنش دارند. برآمد این برهمکنش ، جریان الکتریکی مغز است که در الکتروانسفالوگرافی از روی پوست سر ثبت می شود.

مغز آدمی همانند هر پیل الکتریکی و باتری اتومبیل نیازمند شارژ شدن است.

اگر برنامه ریزی دوراندیشانه ای برای شارژ درست و منطقی این باتری به پیش برنده ی پیکر انجام نشود ، آن گاه مغز به شارژ شدن از راه و شیوه ای دیگر فرمان می دهد. راه هایی هم چون سوءمصرف و وابستگی ( اعتیاد ) به مواد مخدر و محرک ، روابط جنسی فرازناشویی ، سیگار ، الکل و مانند آن .......

این اجتماع نیز هم چون هر اجتماع دیگری ، « شادی » و « نشاط » می خواهد تا به انحرافات گوناگون  کشیده نشود. آری ، هیچ اجتماعی در طول تاریخ با شادی گریزی و لذت ستیزی ، ره به سلامت ، امنیت و بهروزی نیافته است ...

 

نقشه ی خوشبختی ، رفاه و شادمانی در جهان       

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

کم توانی ذهنی و هوشی 

اختلال بیش فعالی – کم توجهی

اختلال سلوک

اختلالات شناختی : دمانس و دلیریوم

اسکیزوفرنی و دیگر اختلالات سایکوتیک

اختلالات خلقی : افسردگی های یک و دو قطبی ، موارد ناشی از بیماری های تنی و مصرف مواد

اختلال انفجاری متناوب

اختلال سازگاری با اختلال سلوک

اختلالات شخصیت

اختلالات شخصیت ناشی از مواد یا بیماری تنی

رفتار ضد اجتماعی در کودکی ، نوجوانی یا بزرگ سالی

فشار فلج کننده ی روانی و محیطی

 : V – code problems  

 

مشکلات ارتباطی بین افراد

غفلت یا سوء استفاده

عدم رعایت درمان

تمارض

کردارهای ضد اجتماعی کودکان ، نوجوانان و بزرگ سالان

اختلال کارکرد ذهنی ( هوشی ) مرزی

افت کارکرد شناختی وابسته به سن

داغ دیدگی

مشکلات تحصیلی ، حرفه ای ، هویتی ، معنوی ، فرهنگ پذیری ، مرحله ی زندگی  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:22  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

دوره ی گذار نخست در اوایل بزرگ سالی : هفده تا بیست و دو سالی 

دوره ی گذار دوم در سی سالگی : بیست و هشت تا سی و دو سالگی

دوره ی گذار سوم در میان سالی : چهل تا چهل و پنج سالگی

دوره ی گذار چهارم در پنجاه سالگی : پنجاه تا پنجاه و پنج سالگی

دوره ی گذار پنجم در پایان بزرگ سالی : شصت تا شصت و پنج سالگی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:39  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

یک - اعتماد در برابر ب