
چند دهه است كه به ستيز با جنسيت - اين آفريده ي پروردگار يگانه ، اين پديده ي آمده از نزد خداوند بخشنده ي مهربان - پرداخته ايم و چندين سال است كه ثمرات آشفته و بدسگال آن را داريم مي آزماييم.
اين همه در حالي ست كه سده ها و هزاره هاست كه جنسيت در اين سرزمين هم چون ديگر سرزمين ها حضوري هويدا و چشمگير داشته و آشوب و هراسي در پي نداشته است.
به عشاير ارجمند و دوست داشتني بختياري ، آذري ، بوير احمدي ، قشقايي ، شاهسون ، تركمن و ................ ميهن مان نيك بنگريم. به شالي زارهاي شمال ، گلستان و گيلان و مازندران ، نگاه كنيم. كودكان پيش چشم همگان از پستان مادران شير مي خورده اند و حمام مي شده اند.
كدام گاه هم چون اين روزها ، كلكسيوني از حوادث دلخراش و هراسناك اجتماعي - كودك آزاري ، زن آزاري ، ربودن ، تجاوز ، كشتن ، تكه تكه كردن پيكر ، پوست كندن و سوزاندن چهره و مانند آن ها را داشته ايم ؟!؟
ما به جنگ خداوند شتافته ايم و به هديه ها يش به آدمي به ديده ي ستيز و پرخاش مي نگريم !!
كدام عالم يگانه و پيشرو مذهبي ، كدام شكافنده ي دانش الهي اين چنين بر واقعيت هاي گيتي چشم فرو بسته تاخته است ؟!؟
در ستيز با غريزه ي خداوندي كامياب و سربلند نخواهيم بود كه توان و نيروي جمعي ما در برابر پروردگار هيچ است. به كوه ها ، درياها و دشت ها بنگريم و عبرت گيريم ! در برابر او قطره اي هم نيستيم !!
غريزه را راهي درست ، علمي و منطقي مي توان بخشيد ، اما مهار و نابود نتوان ساخت.
در طي تاريخ بسياري آب در هاون كوفته اند. اين گونه است كه مي شنويم این میراث فرهنگی و تاریخی مان را که می فرماید :
« ترسم نریسی به کعبه ای اعرابی کاین ره که تو می روی ، به ترکستان است » !!!

















