تبليغاتX
شرمگاه

شرمگاه

نادانی آغاز گمراهی ست

 

 

 

 

 

 

ایرانیان سده ها پیش از کارخانه ی داروسازی Pfizer ، وایاگرا (VIAGRA(Sildenaphil را آفریدند.

تا به امروز ، وایاگراهای ایرانی در چند فرمولاسیون پدید آمده اند :

۱-آجیل مشکل گشا یا آجیل شیرین شب یلدا

۲-نخودچی کشمش

۳-پاچه پلو ( که با آب کله پاچه ، مغز و گوشت و چربی پاچه ی گوسفند ، برنج ، کشمش ، خرما ، هفت مغز شامل گردو ، بادام ، پسته ، فندق و مانند آن ...، شیره ی انگور ، دارچین ، زعفران ، زرچوبه و ............ فراهم می آید و احتمالن سازمان ناسا (N.A.S.A ) هم بر استفاده از آن به عنوان سوخت موشک ها و شاتل های فضایی مطالعاتی داشته است !!! )

۴-رنگینک در شیراز

۵-خوراکی ها و ادویه جات گوناگون در خوزستان و گیلان و مازندران و آذربایجان و ..............

۶-انواع شیرینی های یزد و برخی شیرینی ها و خورشت خلال کرمانشاه

۷-شیرین پلو و فسنجون و « خورشت ماست » اصفهان

۸-فلافل هندی آبادان

۹-هلیم شیر

۱۰- قویت

۱۱-قوتو ی کرمان

و.....................

 

این ها همه و همه در جهاد بچه پس انداختن ایرانیان ، « آتش تهیه » و سوخت استراتژیک بوده اند !!

در این بین ، اندیشه ی جادویی (MAGICAL THINKING ) و ذهن جادو پرورایرانیان ،به آجیل مشکل گشا ، نیرویی اسطوره ای و افسانه ای بخشیده و یا شاید برای آبرو داری و ریا به « تقیه » ای آنتی سوشیال پرداخته و این آجیل را بخت گشا و هر مشکل گشا و طلسم افکن و افسون زدا شناسانده است !!!

در صورتی که شاید این آجیل آدمیان را در شب یلدا با هم آشتی دهد یا با گرد آوردن شان دور هم ، بخت دختران و پسرانی را نیز باز بکند ، اما کارکرد اصلی این آجیل گشودن گره ی کور ناتوانی جنسی جنس ذکور و شاید تا اندازه ای اناث محترمه و مکرمه بوده و دیگر کارکردها بیشتر با نیات و اغراض گوناگون بدان نسبت داده شده است !!

اکنون که سخن به این جا رسید ، دیگر تقویت کننده ها و افزونگر های میل جنسی مردان و تا اندازه ای زنان را فهرست وار می آورم :

۱-در صدر فهرست : خاویار طلایی و سپس سیاه

( در کتاب مرجع اورولوژی چنین نوشته شده که چنان چه این کالای گران بها با ویسکی و شامپاین خورده شود ، بیشترین سود را در افزایش میل جنسی مردان دارد.هرچند این کوکتیل (SEX COCKTAIL ) در کشورهای اسلامی به هیچ وجه پذیرفتنی و قابل توصیه نیست ، هر چند در بلاد کفریه ،  اماکن زندقه و ممالک ملحده  این معجون خواستار و مشتاق بسیاری داشته باشد !! )

۲-آجیل مشکل گشا و درصورت نبود بضاعت مالی و رفاه همیشه موعود :

نخودچی کشمش !

۳- سیر و پیاز خام

۴-رژیم سرشار از حبوبات

۵-سبزی جات تازه ، هر چه سبزتر بهتر

۶-انبه و موز و نارگیل و خرما و خرمالو و ..................

۷-جایگزینی روغن آشپزخانه با روغن زیتون و هسته ی انگور 

۸-و در مورد زنان : بوئیدن شکوفه ی سنجد !

و ۹- که اثر بسیار هم در مردان و هم در زنان دارد :

دنبلان یا بیضه ی گوسفند و گاو و به ویژه گاومیش و فیل و خرس و کرگدن و نهنگ ( وال )

۱۰-پودر شاخ کرگدن که در برخی مناطق جهان خرید و فروش بسیار دارد.

شب یلدای خوش و گرم و پر نشاطی را برای شما و خانواده ی ارجمندتان آرزومندم.  

 

 

 

در شب شیرین یلدای تان ، عشق به میهن و هم میهن را گسترش دهید و هر یک ایران بدی باشید که بر صداقت ، شرافت ، محبت و انسانیت پای فشاری داشته و آبادانی ، بهروزی ، بالندگی و بایستگی ایران زمین را از پروردگار راستی ، مهر و خرد ایمان و امید درخواست می نماید.  

 

 

 

 

کاش این مردم چون انار ، چون « سهراب »  و چون این « ایران » ، دانه های دل شان پیدا بود !

کاش دست کم « انار » بودیم ، نه « انبار » بخل و حسد و کینه و ریا و دروغ و نیرنگ و زیر آب زنی و  آدم فروشی و ..............!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:37  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

براد پیت

 

 

3-1-ب- جذابيت جسماني و ژن‌هاي خوب

در ادبيات كلاسيك و نوول‌هاي رومانتيك و عاشقانه، مرد نخست داستان تقريباً هميشه مردي تندرست، غالب (چيره) در جامعه و خوش تيپ و جذاب است. در واقع، يك ترجيح براي همسر جذاب مفهومي‌زيست شناختي را پديد مي‌آورد.

چنين باوري وجود دارد كه نه تنها فرزندان مردان خوش قيافه تر، زيباتر خواهند شد و در آينده احتما‏لاً بهتر ازدواج خواهد كرد، بلكه احتمالاً فرزندان سالم تري هم نسبت به ديگران خواهد بود.

به بيان ديگر، ويژگي‌هاي جسماني‌اي راكه زنان در مردان جذاب تشخيص مي‌دهند، نشان دهنده‌هاي سلامتي ژنتيك و جسماني مردان است، درست مانند بلندي پرهاي مرغ مگس خوار.

زنان به ويژه به دنبال قد بلندتر از متوسط، جثه‌ي ورزشكارانه (ولي نه بيش از‌اندازه عضلاني)، تناسب‌اندام (نسبت كمر به باسن(WHR) برابر با 9/0) وشانه‌هاي عريض‌تر از باسن هستند. آن‌ها صورت‌هايي با چشمان بزرگتر از متوسط، ناحيه‌ي لبخند بزرگ و استخوان‌هاي گونه و چانه‌ي برجسته را مي‌پسندند.

به نظر آن‌ها اين ويژگي‌هاي جسماني نشانه‌ي تنوع ژنتيكي كامل تر، مقاومت بيشتر به عفونت‌ها و بيماري‌ها و سلامتي فيزيك بالاتر است.

براي نمونه، استخوان‌ها برجسته گونه نشانه‌ي سطوح آندروژن بالاتر در سنين بلوغ است. بروز عفونت‌ها در اين سنين مي‌تواند اين سطوح آندروژني را سركوب كند و بدين ترتيب برجستگي گونه‌ها را كاهش دهد.

ثابت شده كه فردي كه صورتي با نماي نامتقارن‌تري داشته باشد، كم‌تر فعاليت فيزيكي داشته و بيشتر در معرض افسردگي و اضطراب و... بوده است.

بدين گونه مردان كوچك‌تر و كم زورتر کمتر احتمال دارد كه از سوي زنان به عنوان شريك جنسي ويژه ازدواج پذيرفته شوند.

زنان به طور غيرمستقيم با مكانيزي شبيه به بوكردن رايحه‌ها(pheromone)ها از وضعيت برتري ايمني مردان آگاه مي‌شوند، به ويژه در دومين هفته‌ي چرخه‌ي عادت ماهيانه شان  كه زاياتر مي‌شوند.

هرچند شيوه‌ي همسان شدن سيستم ايمني مردان انتخاب شده از سوي زنان با اين زنان مشخص نيست.

 در جايگاه مقاومت به بيماري‌ها، بهترين فرزندان حاصل تنوع بالا در ژن‌هاي سيستم ايمني هستند. زناني كه قرص‌هاي پيشگيري از بارداري خوراكي مصرف نمي‌كنند(به عبارت ديگر تخمك گذاري داشته و آماده‌ي لقاح‌اند)، مرداني را دلپذيرتر و آميزشي‌تر گزارش كرده‌اند كه ژن‌هاي سيستم ايمني شان غير شبيه‌تر (متفاوت تر) از آنان ژن‌ها بوده است.

چنين گزارش شده كه زناني كه با مردي با سيستم ايمني غير شبيه‌تر ازدواج كرده‌اند، سريعتر آبستن شده(در عرض 2 تا 5 ماه) و سقط‌هاي خود به خودي كمتري داشته‌اند.

ارزيابي يك زن از جذابيت جسماني مردان تحت‌تأثير ارزيابي ديگر همتايان اوست. به ويژه در مواردي كه ارزيابي ديگر زنان همرده‌ي او در مورد مردي منفي باشد.

همچنين ديده شده كه ارزيابي زن در مورد جذابيت فيزيكي مردان تحت‌تأثير چيرگي اجتماعي قابل مشاهده مردان قرار مي‌گيرد.

 

 

 

 

جولی

 

 

 

 

همچنين اين ارزيابي تحت‌تأثير چرخه‌ي عادت ماهیانه ی زن قرار دارد؛ چنان چه زنان در حول و حوش زمان تخمك گذاري شان، مردان داراي صورت‌هاي مردانه‌تر را مي‌پسندند، در صورتي كه در ديگر زمان‌ها مردان واجد صورت‌هاي زنانه را ترجيح مي‌دهند.

 

 

نيز زنان داراي جذابيت جسماني، مردان مردانه‌تر را به عنوان يار جنسي طولاني مدت جذاب‌تر از زنان معمولي ارزيابي مي‌نمايند ؛ زيرا احتمالاً خانم‌هاي جذاب و زيبا بهتر مي‌توانند كوشش‌هاي جفت گيرانه‌ي اين مردان را – كه با خطر ترك كردن شريك زندگي همراه است- به كوشش‌هاي پدري تبديل كنند. در مجموع، ارزيابي زنان از جذابيت جسماني مردان پيچيده است و در چرخه‌ي عادت ماهیانه شان متغير مي‌شود.

 

 

 

 

پیت و جولی

 

 

 

 

ادامه ی مبحث را در بخش های بعدی مقاله دنبال کنید ..............

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

همسر گزینی در انسان

 

ب- همسر گزيني در آدميان

 

درآدمي، نيز چه مرد و چه زن همسرگزيني از الگوي ديگر پستان داران پيروي مي‌كنند. مردان به شدت براي دستيابي به همسر برتر يا همسران پرشمار رقابت مي‌كنند، اما بايد گفت كه بسياري از مردان براي رفاه فرزندان سرمايه گذاري و صرف وقت مي‌نمايند.

والدي مردان پويايي گزينش جنسي(Sexual selection) را پيچيده مي‌سازد. افزون بر رقابت مرد با مرد و انتخاب توسط زنان، رقابت و ستيزه جويي زنان با زنان و انتخاب از سوي مردان نيز شايع است.

برگزيدن همسر ترجيح داده شده (برتر) و شناخت‌هاي اجتماعي همراه و لازم با آن و رفتارهاي زنان و نيز مردان بر تمركز و بهره جويي از پتانسيل توليد مثلي(Reproductive Potential) و سرمايه گذاري توليد مثلي (Reproductive investment) بنا شده است.

پتانسيل توليد مثلي، توانايي افراد براي سرمايه گذاري در رشد، پرورش و كفايت‌هاي توليد مثلي و اجتماعي فرزندان است و سرمايه گذاري توليد مثلي صرف و خرج اين پتانسيل، اين پتانسيل براي فرزندان است.

در بيشتر پستان داران، روابط جنسي كوتاه  مدت هستند. سرمايه گذاري و صرف وقت نرها اين طول دوره‌ي بالقوه را افزايش مي‌دهد؛ به طوري كه در انسان مي‌تواند به دهه‌ها نيز بينجامد.

به طور كلي ، زنان از روابط كوتاه مدت دوري مي‌جويند، چرا كه هزينه‌هاي بالقوه آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، ريسك بارداري و بي‌ارزشي نسبت به همسري بلند مدت) بر منافع بالقوه آن (دريافت برخي منابع، آوردن فرزند با ژن خوب) مي‌چربد.

دقيقاً الگويي متضاد براي مردان وجود دارد و هويداست كه منافع اين روابط كوتاه مدت براي مردان (نبود مسئوليت و سرمايه گذاري والدي در عين حفظ توانايي بالقوه‌ي توليد مثل) بر هزينه‌هاي بالقوه‌ي آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، سرمايه گذاري برخي منابع) مي‌چربد.

هنگامي‌كه مردان متعهد به يك رابطه‌ي بلند مدت مي‌شوند، هزينه‌ها افزايش يافته و بنابراين سطح و درجه‌ي گزينش افزايش مي‌يابد. بيشتر مردم از چنين الگوهايي آگاه نيستند ، اما در عمل اين گونه رفتار مي‌كنند.

 

 

 

 

 

1-ب-همسر گزيني زنان

 

 

منطق تكاملي نشان مي‌دهد كه براي يك زن يك يار و شريك طولاني مدت با ژن‌هاي خوب و پتانسيل توليد مثلي لازم و نيز داراي ميل و دلبستگي به صرف دقت و سرمايه گذاري براي همسر و فرزندان بهترين گزينه و حالت ممكن است.

چنين مردي بايد منابع مالي و اجتماعي خوبي براي بچه‌ها داشته باشد. موقعيت اجتماعي و موفقيت‌هاي فرهنگي مي‌تواند بيانگر اين منابع باشد.

 

1-1-ب- مردان موفق از لحاظ فرهنگي

 

 

نرهاي غالب در گونه‌هاي پريمات‌ها پاسداري بيشتري از همنوعان خود مي‌نمايند و غذاي بهتر و بيشتري را به دست مي‌آورند.

بديهي است جايگاه اجتماعي مردان هم يك ترجيح مهم براي انتخاب از سوي زنان است. هر چند جايگاه اجتماعي از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت است.

مردان با موفقيت‌هاي اجتماعي نفوذ زيادي در جامعه دارند و بر منابعي كه مورد توجه زنان است، كنترل دارند و نيازهاي زنان و فرزندان را بهتر بر آورده مي‌نمايند. يعني به عبارت ديگر، پتانسيل توليد مثلي بيشتري نسبت به ديگر مردان دارند و زنان مي‌پندارند كه آن‌ها اين توانايي‌ها و تمكن‌ها را در جهت رفاه و سعادت دودمان وخانواده‌ي خود صرف مي‌كنند.

دليل هم كاملاً هويداست: در همه‌ي فرهنگ‌هاي مورد مطالعه، فرزندان مردان موفق مورتاليته‌ي پايين تري دارند و سلامتي فيزيكي و رواني بالاتري دارند و عمر بيشتري در بزرگسالي مي‌نمايند.

در بسياري از فرهنگ‌ها، انتخابي كه از سوي زنان صورت مي‌گيرد، زيرنفوذ و متأثر از علايق و دلبستگي‌هاي خويشان آن‌هاست.

براي نمونه، در كيپ سيگيس كنيا، زمين و گله‌ي دام مردان تأثير زيادي در انتخاب از سوي زنان جوان و خانواده‌ي آن‌ها دارد. چرا كه زمين و گله به معناي غذا و ثروت و بنابراين بروز پايين‌تر بيماري در زنان و فرزندان آن‌هاست.

زنان تحت‌تأثير  ميزان و كيفيت منابعي كه از سوي همسرشان فراهم مي‌آيد، تصميم مي‌گيرند كه به زناشويي ادامه دهند يا نه و حمايت و تأمين ناكافي در بسياري از چوامع عامل مهم طلاق و جدايي بوده است.

شريك زناشويي رؤيايي و ايده آل زنان اغلب با يار واقعي كه با او ازدواج مي‌كنند، هم خواني ندارد چرا كه بسياري از زنان در رقابت با ديگر زنان عقب مي‌مانند و از سوي مردان ايده آل شان برگزيده نمي‌شوند.

در ارزيابي شيوه‌هاي همسر گزيني، زنان «دورنما و چشم‌انداز اقتصادي خوب» را بيشتر از مردان، در همه‌ي فرهنگ‌ها، در نظر مي‌گيرند. وجود جاه طلبي (Ambition) و سخت كوشي (Industriowsness) در يار زندگي، براي زنان مهم‌تر از مردان است؛ شايد بدين دليل كه اين دو صفت نمادي از پتانسيل توليد مثل‌اند كه به نيل به موفقيت فرهنگي مي‌انجامند.

زنان در يك بررسي بيست ساله بيان نمودند كه جايگاه اجتماعي- اقتصادي برايشان از ديگر ويژگي‌هاي مهم‌تر است. اين واقعيت را سه نفر از هر چهار خانم بيان نمودند. هر چند صرف نظر از سن، نژاد و جايگاه اجتماعي – اقتصادي، زنان مرداني را ترجيح مي‌دهند كه تحصيل كرده‌تر بوده و پول بيشتري در آورند و اين موارد را به سيماي جذاب ترجيح مي‌دهد، هر چند به هر حال ارزيابي سود و زيان مي‌نمايند تا ببينند شاهين ترازو به كدام سو سنگيني مي‌كند.

 

به هر حال موفقيت فرهنگي شوهر يك نياز و ضرورت (Necessity) شمرده مي‌شود و ديگر ويژگي‌ها يك تجمل (Luxury). زنان انگليسي سه برابر مردان انگليسي و زنان ژاپني سي‌ويك برابر مردان ژاپني به دنبال ايمني مادي و اقتصادي (Financial security) بوده‌اند.

چه در نوول‌هاي نو معاصر و چه در رمانس نوول‌هاي كلاسيك، اغلب هميشه مرد نخست داستان، يك مرد مسن، توانگر و مقتدر در اجتماع است كه در پايان با زن يا دختر داستان ازدواج مي‌كند.

 

در بررسي‌ها آشكار ديده شده كه زناني كه با مردان مسن‌تر و تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، فرزندان بيشتري داشته‌اند، كمتر احتمال داشته كه جدا شوند و نيز سطوح بالاتري از رضايت زناشويي را نسبت به زناني كه با مردان جوان‌تر و كم تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، داشته‌اند.

 

2-1-ب- عوامل شخصي و رفتاري

 

 

مردان موفق از نظر فرهنگي اغلب متكبر و متكي به خود هستند و بهتر مي‌توانند دلبستگي‌ها و خواسته‌هاي توليد مثلي خود را پيگيري كنند. اين افراد اغلب داراي شركاي زندگي چندگانه مي‌شوند تا اين كه به يك زن و فرزندان شان بسنده كنند.

زنان افزون بر جاه طلبي، سخت كوشي و چيرگي اجتماعي به دنبال ثبات هيجاني- عاطفي (Emotional stability)و جهت گيري خانوادگي شريك آينده‌ي زندگي خود هستند و براي مهرباني، فهم، درك و هوش يار زندگي خود ارزش ويژه‌اي قائل مي‌شوند و فقط جايگاه و موفقيت اجتماعي جاي همه‌ي اين ويژگي‌هاي را برايشان پر نمي‌كند. اين امر در كشورهاي غربي آشكارتر به چشم مي‌آيد.

 

زنان همچنين به سلامت فيزيكي و توانايي بدني شريك شان به گونه‌اي كه بتواند مانع گزند و آسيب ديگر مردان به آن‌ها و فرزندشان شود، بها مي‌دهند.

 

بسيار‌ي از زنان مردان را ترجيح مي‌دهند كه بتوانند يك صميميت، نزديكي و ارتباط راضي كننده‌ي هيجاني- عاطفي را پديد آورده و به پيش برند، هرچند اين به نظر بيشتر يك تجمل و خواست افزون مي‌نمايد تا يك نياز و ضرورت. با در نظر گرفتن وجه تمايز و تفاوت تجمل از نياز، ترجيح اين گونه روابط بيشتر در طبقه‌ي متوسط و متوسط به بالاي فرهنگ‌هاي غربي ديده مي‌شود تا ديگر فرهنگ‌ها و يا طبقه‌ي كارگر جوامع غربي.

ما نمي‌گوييم كه پيشرفت نزديكي و صميميت در بين زوج در زنان فرهنگ‌هاي غيرغربي مهم دانسته نشده يا ترجيح داده نمي‌شود، اما به هر حال يك اولويت و تقدم در تصميم‌هاي همسرگزيني براي بسياري زنان چون زنان فرهنگ غرب نيست. در بسياري بافت‌هاي غيرغربي، زنان بيشتر برزنده نگاه داشتن فرزندان شان تمركز مي‌كنند تا پيشبرد نزديكي و صميمت با شوهران شان.

 

 

 

 

 

ادامه دارد .................

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:15  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

در شماره چهل و يك ژورنال پژوهشي جنسي (Journal of sex Research) به تاريخ فوريه‌ي 2004 در مقاله‌اي شانزده صفحه‌اي، ديويدسي‌گيري(David c. Geary)، يا كوب‌وي‌ژيل (JacobVigil) و جنيفر بايردكراون(Jennifer Byrd - Craven) از دانشگاه ميسوري (Missouri) كلمبيا « تحول وتكامل همسرگزيني انسان (Evolutim of Haman Mate choice) » را با جامعيتي كم نظير بررسي كرده‌اند.

اين مقاله نظريه‌ي تكامل و پژوهش‌هاي تجربي و همسرگزيني را از گونه‌هاي غير انساني تا انسان بازبيني نموده است و به نتايجي در خور توجه و تأمل رسيده است. اين مقاله بيش از هفتاد و سه مقاله‌ي علمي ‌معتبر چهار دهه‌ي اخير و بيشتر متون و نوشته‌هاي كلاسيك را به عنوان منبع استخراج و استنتاج ذكر نموده است.این مرور مقالات ( Review of articles ) در نوع خود بی مانند است.

 

 

الف- همسر گزيني در گونه‌هاي غير انساني

 

داروين (Darwin) و والاس (Wallace) هر يك مستقلاً مكانيزم نخستين يعني گزينش طبيعي (Natural selection) را كشف كردند كه تغييرات تكاملي را در درون هرگونه پديد مي‌آورد و به پيدايش گونه‌ي جديدي مي‌انجامد. داروين همچنين مكانيزم‌هاي ديگري را كه درون گونه‌ها رخ مي‌دهند و فاكتورهاي اساسي تكامل تفاوت‌هاي جنسي را كشف كرد. اين مكانيزم‌ها گزينش جنسي(Sexual selection) ناميده شده‌اند.

اين گزينش شامل رقابت درون اعضشاي هم جنس بر سه جفت‌ها(intrasexual competition ) و گزينش مو شكافانه و دقيق شريك زندگي(intersexual choice) است.

شايع‌ترين پويايي در همسريابي، رقابت نرها با يكديگر براي تصاحب همسر و پيروزي در انتخاب ماده‌هاست. اما چرا اين پويايي تا اين‌اندازه شايع است؟ داروين در سال 1871 گزينش جنسي را توصيف نمود اما مشخص نكرد چرا نرها تمايل دارند كه بر سر جفت‌هايشان رقابت كنند  و چرا ماده‌ها انتخاب كننده ترند.

يكصد سال بعد ويليامز (williams) در سال 1966 و تريورز(Trivers) بيان نمودند كه هر گونه تفاوت جنسي در تمايل براي رقابت يا انتخاب به طور عمده – اما نه اختصاصي – به ميزان سرمايه گذاري هر جنس در مسئله والدي بستگي پيدا مي‌كند.

آن جنسيتي كه سرمايه گذاري والدي بيشتري را به دوش مي‌كشد، يك منبع توليد مثلي مهم براي اعضاي جنسي مقابل مي‌شود و اين يك دليل رقابت اعضاي با سرمايه گذاري كمتر والدي(اغلب نرها) بر سر اعضاي با سرمايه گذاري والدي بيشتر (غلب ماده‌ها) است. بدين‌گونه اعضاي با سرمايه‌گذاري والدي بيشتر خواهان و خريدار بيشتري دارند.

 

1-الف- تفاوت‌هاي جنسي در نرخ و آهنگ توليدمثل

 

تفاوت‌هاي جنسي در اين زمينه بر اساس محدوديت زيست شناختي است كه نرها و ماده‌ها مي‌توانند در طول عمرشان به زاد و ولد و توليد مثل بپردازند.

بدين صورت كه محدوديت پستان داران ماده با طول دوره‌ي بارداري و طول دوره‌ي شيردهي پس از زايمان ارتباط دارد، اما  محدوديت پستان داران نر با شمار ماده‌هايي مشخص مي‌شود كه پستان داران نر مي‌توانند به آن‌ها دستيابي جنسي داشته باشند.

بنابر اين در يك فصل زاد وولد، جنس ماده به طور معمول يك فرزند مي‌آورد، در حالي كه جنس نر- كه در رقابت براي دستيابي به جنس ماده پيروز و كامياب بوده است- مي‌تواند فرزندان زيادي پديد آورد.

اين امر بدان دليل است كه جنس ماده سرمايه‌ي فراواني براي امر والدي مي‌گذارد، در حالي كه جنس نر چنين سرمايه‌اي نمي‌گذارد. چنين حالتي در بيش از 95 درصد گونه‌هاي پستان داران ديده مي‌شود.

سوگيري‌هاي رفتاري وابسته‌ي اين امر، ترجيح نرها براي داشتن همسر‌هاي متعدد و نيز تنوع در نتايج توليد مثلي نسبت به ماده‌هاست. برخي نرها فرزندان بسياري پديد مي‌آورند و برخي هرگز فرزندي ندارند؛ اين پويايي است كه رقابت نر با نر را تشديد مي‌كند.

 

2-الف- نسبت جنسيتي عملياتي (operational sex Ratio)

 

 نسبت جنسيتي عملياتي (OSR) نسبتي از نرهاي فعال از نظر جنسي به ماده‌هاي فعال از لحاظ جنسي در يك جمعيت مشخص بارور و زاياست كه به نرخ و آهنگ توليد مثل بستگي دارد. در يك جمعيت كه بسياري از ماده‌هاي بالغ از لحاظ جنسي چون نرها، با يك نسبت جنسي واقعي يك به يك وجود دارند، هرگونه تفاوت جنسي در نرخ و آهنگ توليد مثل اين نسبت جنسيتي عملياتي(OSR) را تحريف خواهد كرد.

همان گونه كه گفته شد، پستان داران نر يك نرخ بالقوه‌ي توليد مثلي پرشتاب‌تر از ماده‌ها دارند و بنابراين به طور معمول شمار نرهاي پذيرا از لحاظ جنسي خيلي بيشتر از ماده‌ها در بيشتر جوامع است.

سوگيري حاصله منجر به تشديد رقابت با نر در دستيابي به يك تعداد محدود ماده‌ي پذيرنده‌ي آميزش خواهد بود. رقابت نر  با نر نيز خود به نوبه‌ي خود، شرايطي را پديد مي‌آورد كه در آن انتخاب ماده‌ها متحول مي‌شود.

در گونه‌هايي كه ماده‌ها يك نرخ و آهنگ توليد مثلي پرشتاب تري دارند (براي نمونه، گونه‌هايي كه نرها روي تخم‌ها مي‌خوابند) اين ماده‌ها هستند كه رقابت مي‌كنند و اين نرهايند كه انتخاب مي‌كنند.

 

3-الف- همسرگزيني

 

 

از آن جا كه ماده‌ها نسبت به نرهاتمايل بيشتري به سرمايه گذاري در امر والدي دارند، انتخاب از سوي ماده‌ها شايع‌تر از نرهاست. اين امر در گونه‌هاي پرندگان، حشرات، ماهي‌ها، خزندگان و پستان داران نشان داده شده است.

يك نتيجه‌ي انتخاب از سوي ماده‌ها، تخول صفات افراطي و گزافه آميز نرينه است. مانند آنچه در مورد طول پرهاي دم پرنده‌ي نر مرغ مگس خوار (Humming bird) ديده مي‌شود كه انتخاب از سوي پرنده‌ي ماده بر اساس آن صورت مي‌گيرد. (درست مانند آن چه در مورد دم طاووس نر ديده مي‌شود) صفاتي اين چنين نشان دهنده‌ي سلامتي ژنتيكي و فيزيكي نر و توانايي او براي به دست آوردن غذا و سرمايه گذاري والدي در نظر پرنده‌ي ماده است.

سلامتي ژنتيكي و فيزيكي پرنده‌ي نر وابسته به برتري ايمني (immuno competence) آنان است كه آن‌ها را نسبت به عفونت‌هاي انگلي زيست بوم محلي شان مقام مي‌سازد. به نظر مي‌رسد«‌برتري ايمني» قابل توارث است و بنابراين فرزندان چنين نرهاي با چنان صفات گزافه آميز- پرهاي بلند دم- بيشتر عمر مي‌كنند.

 

 

طاووس

 

 

 

 

 

طاووس

 

 

ادامه دارد ..........

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:9  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

فیلم درمانی - سینما درمانی

 

 

 

 یک متد شناخته شده در روان درمانی که سال هاست در آمریکا زاده شده و در مورد آن به زودی خواهم نوشت ، « فیلم درمانی » است. فیلم های خوبی در مورد پیمان شکنی در زناشویی آفریده شده است که در این باره بسیار گویا بوده و هستند.به نظر دیدن با تأمل و ژرف اندیشی هر یک از این فیلم ها می تواند چون یک Case Study آموزشی و عبرت آموز باشد و به بیننده ی زن و مرد نکات ارزشمندی از ساختار روان شناختی ناهمگون زن و مرد را بیاموزد.ازجمله ی این فیلم ها که آن ها را به تدریج در این وبلاگ و زیر همین عنوان معرفی خواهم نمود می توان به سه فیلم زیر اشاره نمود:

 

hanover street

 

 

خیابان هانوور ( HANOVER STREET ) با بازی HARRISON FORD و CHRISTOPHER PLUMMER و LESLEY ANNE DOWN که ساختاری رمانتیک در بستری جنگی مربوط به جنگ جهانی دوم دارد.

و

مادام بوواری ( MADAME BOVARY ) که ساخته ی CLAUDE CHABROL ، بر اساس رمان مشهور گوستاو فلوبر ، با هنرنمایی ISABELLE HUPPERT است.

 

 

madame bovary

 

مادام بوواری در این زمینه خود را برتر از خیابان هانوور می نمایاند و مرا به یاد داستان ماندگار " آنا کارنینا " می اندازد.

سومین فیلم هم که همین اثر خوب سوفیا کوپولا - ماری آنتوانت - است.

 

 

marie antoinette

 

دیدن این هر سه فیلم و واپسین ساخته ی وودی آلن : « امتیاز نهایی ( MATCH POINT ) » را برای درک و فهم بهتر کردار پیمان شکنی در زناشویی سفارش می کنم.

 

Match Point

 

این نوشته ادامه دارد .........

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:8  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

در ارزیابی و اداره ی پیمان شکنی در زناشویی ( خیانت به همسر )  اصولن یک مشکل بزرگ وجود دارد:

روان پزشکان و روان شناسان مرد با انجام این گونه رفتار از سوی مردان چه بسا برخوردی ساده انگارانه در پیش می گیرند ، در حالی که روان پزشکان و به ویژه روان شناسان زن با این گونه مردان برخوردی همراه با بی زاری و  خشم پیدا می کنند.

در مورد انجام این رفتار از سوی زنان ، روان پزشکان و روان شناسان زن ، برخورد و مدیریتی دو گانه دارند . در عین حال که برخی مدیریت علمی و منطقی مسئله را در پیش می گیرند ، بسیار نیز دیده و شنیده ایم که  خانم روان شناس یا روان پزشک - به ویژه هنگامی که خود طعم ناخوشایند خیانت را از سوی شوهرش چشیده باشد ـ رفتار زن خیانت کار را در راستای طبیعی و روزآمد قلمداد نمودن نگریسته و حتا خوشحالی پنهان و گاه آشکار خود را از انتقام از مردان همیشه و همگی خیانت پیشه بیان نموده اند !!!

این در حالی است که بسیاری از روان پزشکان و روان شناسان مرد نسبت به انجام این عمل از سوی زنان خطاکار به دیده ی تحقیر و تکفیر می نگرند.

به نظر می رسد بسیاری از روان شناسان و روان پزشکان نمی توانند به این خطا در ابراز تعهد به دیده ی جدا از جنسیت خویش  بنگرند و بنا بر این توان درمان راه گشا و سودبخش در درازمدت را نخواهند داشت. 

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

این نوشته ادامه دارد.......   

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:4  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طبق پژوهش ۱۹۹۴ دانشگاه شیکاگو این گونه روابط در ۱۵ درصد زنان و ۲۵ درصد مردان جامعه آمریکایی وجود داشته است.به باور بسیاری این آمار در ایران ما بالاتر و بیشتر است.

به راستی چرا این امر رخ می دهد؟

چگونه می توان از رخ دادن آن پیشگیری نمود؟

چرا در مردان شایع تر است؟

و پرسش دشوار این که :

با رخ دادن این امر، همسر فرد خیانت کننده چه برخوردی باید با او داشته باشد؟

 

به طور کلی مردان هویتی POLYGAMY  و زنان ماهیتی  MONOGAMY دارند. این خاصیت دقیقن ذاتی و آفرینشی است و از ازل مرد و زن چون دیگر پستان داران این گونه آفریده شده اند .

برای فهم بهتر این مطلب انتشار ترجمه ی کامل مقاله ی The Evolution of Human Mate choice بسیار مهم است.امیدوارم این مهم را در روزهای آینده انجام دهم.(یک سوم این مقاله را می توانید در نوشته ی تحول و تکامل همسرگزینی در آدمی ( ۱ ) و ( ۲ ) و ( ۳ )  مندرج در آرشیو این وبلاگ مطالعه کنید.)

به طور کلی ، کوشش جنس نر در تمام پستانداران ( از جمله انسان ) در این راستاست:

۱-بیشترین رابطه ی ج.ن.س.ی با بیشترین تعداد ممکن

۲-بی توجهی به ارتباط درازمدت و گریز از تعهد

۳-نداشتن برخورد انتخابی و وسواس در رابطه ی ج.ن.س.ی

۴-رابطه با افراد ماده دارای بیشترین توانایی بارداری

۵-حذف دیگر نرها ی رقیب از رابطه ی ج.ن.س.ی

 

در حالی که کوشش جنس ماده در تمام پستانداران (از جمله آدمی ) در راستای دیگری است :

۱-برخورد به شدت انتخابی در رابطه ی ج.ن.س.ی

۲-توجه و تأکید به رابطه ی تعهد و درازمدت

۳-رابطه با افراد دارای بیشترین منابع مادی

۴-رابطه با افراد علاقه مند به ارائه ی بیشترین منابع مادی

 

این تنها تفاوت های موجود بین جنس نر و ماده نیست !

دست کم ۵۰ ٪ پسرها و مردان روزانه فانتزی های ج.ن.س.ی دارند در حالی که فقط ۵-۱۰ ٪ دختران دارای این فانتزی ها هستند.

فانتزی در مورد پارتنرها (هم خوابه ها) ی مختلف و متعدد وجه متمایز کننده ی مردان از زنان است.به همین دلیل است که خرید رابطه ی ج.ن.س.ی در زنان بسیار نادر ، ولی در مردان بسیار شایع است.در یک مطالعه دیده شده که ۸۷٪ مردان برای پورنوگرافی پول می دهند ولی تنها ۶٪ زنان این کار را انجام می دهند.

مردان با افزایش منابع مالی شان اغلب به دنبال تنوع ج.ن.س.ی می روند.خانم ها نمی توانند روسپیان زن را تحمل کنند ولی مردان آن ها را می بخشند و حتا در آغوش می کشند !

در موتورهای جست و جو ی اینترنتی ،نسبت جستجو برای س.ک.س و پ.و.ر.ن.و.گرافی مردان به زنان ۲۰ برابر است.آری مردان ش.ه.و.ت ران تر از زنان هستند و بیشتر به قول آن مرحوم داغشو دوست دارند !! 

 

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

به طور کلی جهان زن سالار این گونه تعبیر می شود :

۱-تک همسری

۲-اهمیت تعهد در رابطه ی ج.ن.س.ی

۳-اهمیت منابع درازمدت در رابطه ی ج.ن.س.ی

۴-کاهش رابطه ی ج.ن.س.ی در ازای پول

۵- کاهش پ.و.ر.ن.و.گرافی

۶-کاهش اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره

 

در همین حال ، جهان مردانه این گونه بیان می شود :

۱-چند همسری

۲-کاهش تعهد

۳-افزایش رابطه ی ج.ن.س.ی در ازای پول

۴- افزایش پ.و.ر.ن.و.گرافی

۵- رقابت برای حذف و از میدان خارج کردن مردان دیگر

۶-پای فشاری بر اهمیت جذابیت جسمی و زیبایی چهره 

 ۷-توسعه ی صنعت ، اقتصاد و قدرت

 

پیمان شکنی و خیانت به همسر

 

 جنس ماده ذاتن به مردان مردانه ( Masculin  ) تر ، کشش و تمایل غریزی دارد.

به راستی چند دختر و زن می شناسید که با خواندن رمان "بر باد رفته " و یا "دایی جان ناپلئون " و یا دیدن آن دو بر صفحه ی تلویزیون ، نام و یاد  " رت باتلر "  و  " شازده اسدالله میرزا "  یک جورایی قلقلک شان ندهد ؟؟؟

بنا بر یافته های من بیش از  ۹۰ ٪ دختران و زنان ایرانی - حتا به ظاهر خوددار و پرهیزگار - چون دیگر دختران و زنان گیتی مفتون و شیفته ی این دو تیپ و کرکترند.

 

این مطلب ادامه دارد.........

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:4  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

بحران هويت

 

مشکلات هویتی ( IDENTITY PROBLEM ) یا به بیان شیواتر ، بحران هویت ( IDENTITY CRISIS ) بیداد می کند.شاید به همین دلیل است که اکنون این روزها صفت و اختلال شخصیت مرزی و آشفته ( BORDERLINE PERSONALITY TRAIT & DISORDER ) با ابهام و سرگشتگی هویتی ( IDENTITY DIFFUSION ) ویژه ی خود - که برابر با اختلال خلقی دو قطبی ملایم و نرم SOFT BIPOLAR MOOD DISORDER دانسته می شود - بیش تر از پیش تشخیص داده شده و به چشم می آید.

نه فقط جوانان که یک نسل پیش از جوانان یعنی نسل میان سال نیز دربند و گرفتار آن هستند.

این گونه است که شمار فراوانی از نسل میان سال - به ویژه در تهران بزرگ - به دنبال پیمان شکنی و جست و جوی روابط عاطفی و ج.ن.س.ی خارج از زناشویی می روند و بسیاری از جوانان تن و جان به شیشه و اکس و کراک و تریاک می سپرند.

به زودی و به یاری پروردگار - این یگانه ترین پشتیبان - درباره ی این اختلال روان پزشکی به طور مفصل خواهم نوشت.

 

 

بحران هويت

 

 

بحران هويت

 

 

بحران هويت

 

 

بحران هويت

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:2  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

زندگی , آرامش و دیگر هیچ

 

بسیاری از پسران و مردان - شاید به واسطه ی ویژگی ها و صفات نرینه ی خود - ساده و آسان هنجار های اجتماع پر گزند و آفت مان را زیر پا می گذارند و به سادگی و به گونه ای وقیحانه حرمت دختران و زنان را له می نمایند. برخی دختران و زنان با ظاهر و کردار خویش در عمل پسران و مردان را در پیمودن این راه ناپسند و زیان بخش مورد تشویق و تحریک قرار می دهند. اما به راستی در این زمانه مقصر بیشتر بخش نرینه ی اجتماع است یا نیمه ی ماده ی آن ؟!؟ کدام یک نیازمند برخورد و مجازات اند ؟؟؟

در جست و جوي شوهر !

 

 

برخی را باور بدان است که اجتماعی گرفتار فساد و انحراف می شود که زنانش « زیادی » باشند و در رقابت با یکدیگر برای به دست آوردن مردان ، بها و ارزش روان و پیکر خویش را ارزان بفروشند. اینان بر این باورند که در چنین حالتی این خود زنانند که نخست و پیش از نیمه ی مردانه ، حرمت و کرامت انسانی و جایگاه اجتماعی خود را خدشه دار می سازند.

 

مردان

 

برخی دیگر این را تنها بهانه ای از جنس باورها و اندیشه های مردانه ( مردسالارانه ) می دانند و نیمه ی مردانه ی اجتماع را از روز ازل مسئله و مشکل دار ، وقیح ، خطاکار ، هنجار شکن و حتا هرزه بر می شمرند. آن چنان که سگ و گربه های نر ناسازتر و بی شرم تر از همانندهای ماده اش می نماید.

به راستی چه کسی مقصر است:

نیمه ی نرینه یا نیمه ی زنانه ؟  

      

 

 شوهران و زنان

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:0  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

زندگي : آرامش ، مهر و شادي

 

 اجتماع ايرانيان در نگراني ست.

چه در مام ميهن ، و چه در غربت فرنگ.

و دختران و زنان ايراني نگراني هايي بيش از پسران و مردان سرزمين شان داشته و دارند.

گستاخي برخي و متأسفانه بسیاری از نرینگان وطن ، اندازه و افسار گسیخته است.

حرمت و کرامت و شرافت دختران و زنان ایرانی - در اجتماع داخل و حتا خارج کشور - از سوی بسیاری از هم میهنان نرشان به چالش و ریشخند کشیده شده است. به راستی چرا گستاخی و وقاحت نرینگان میهن مان این چنین آسان از حد و مرز و اندازه پا به بیرون می نهد ؟!؟

حرمت شکنی زبانی ، چشمی و حتا پیکری ، از مرزهای نابهنجار به فراسوی هرزه گری و هرزه درآیی رسیده است و باز این زنانند که باید تاوان نابرادری و پستی و پلشتی بسیاری از نرینگان هم میهن شان را پرداخت کنند. ای کاش یک سوم و حتا یک پنجم سخت گیری ای که بر دختران و زنان روا داشته می شد و می شود ، در حق این نامردان اعمال می شد.

من از سهل الوصول بودن و مهر طلبی بی اندازه ی بسیاری از دخترکان و زنان ایرانی - که گاه تا حد و مرز هرزگی و جلف مداری و خودفروشی رایگان نیز نمایان می شود - گله و شکایت فراوان دارم ، اما پستی و پلشتی و دنائت بسیاری از هم جنسان خودم برایم آشکار تر و چشمگیر تر ست.

  می خواهم در چند نوشته از نبود امنیت انسانی و اجتماعی لازم برای دختران و زنان میهن مان بنویسم. و از کاستی و نبود مهر ، آرامش ، احترام و شادی و لذت در این نیمه ی ستم کشیده و بر خویش ستم روا داشته ی این سرزمین سرگردان.

هر چند چشم فرو بستن بر واقعیات و انکار و نادیده گرفتن آن ها از دیرپا ترین و سترگ ترین آموخته ها ،  داشته ها و هنرهایی ست که نزد ما ایرانیان است و بس !

و انکار و نادیده انگاشتن واقعیت ، از ناپخته ترین مکانیزم های دفاعی ناپخته ( IMMATURE ) ی آدمیان است.  

 

 

راز سرگرداني ما ايرانيان

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:0  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

خودشیفتگی

 

 

خودشیفتگی ( Narcissism ) همواره منفی و بیمارگونه نیست.

همه ی آدمیان و جانوران و گیاهان برای ادامه ی بقا و زندگی و صیانت نفس شان به درجات و تندازه هایی از خودشیفتگی یا نارسی سیزم نیازمندند و گر نه در همان اوان زندگی در برابر بلاها و مخاطرات وا داده و از بین می روند. از این دیدگاه ، « خودشیفتگی » هم چون « فرصت طلبی » نشان می دهد که همواره منفی و بیمارگونه و اختلال نبوده و نخواهد بود.

بزرگ ترین دانشمندان و اندیشمندان گیتی در طول تاریخ از خودشیفتگی پر و پیمانی بهره داشته اند. بی پایه نیست اگر بگوییم که تاریخ را نارسی سیستیک ساخته اند ، هر چند بسیاری از کوشش های بنیادین و پایه های این پیشبرد را نخست ، اسکیزوئید / آسپرگر ها کشف و پایه ریزی نموده و به نارسی سیتیک ها واگذار نموده اند و سپس نارسی سیستیک ها آن را به دوش وسواسی - جبری ( Obsessive - Compulsive ) ها و افسرده منش ( Depressive ) ها گذاشته اند تا آنان بلا وجدان کاری بالای خویش بسازند و نگاه دارند !

 

خودشیفتگی

 

بیشتر اندیشمندان ، فیلسوفان ، نظریه پردازان ، پایه گذاران مکتب ها ، راهبرد نویسان ، پزشکان ، روان شناسان ، نویسندگان ، مترجمان ، هنر مندان و سینما گران « نارسی سیستیک ( خودشیفته ) » بوده و هستند. این واقعیت درباره ی سیاست مداران و رهبران سیاسی جهان که آشکار تر از خورشید است !!

اما مرز خودشیفتگی و فرصت طلبی مثبت و سودمند با خودشیفتگی بیمارگونه و اختلال ساز ، تنها در سالم ماندن کارکردهای شخصی ( حرفه ای و شغلی ، تحصیلی ، ............. ) و روابط بین فردی نرمال و دیرپا در خودشیفتگی مثبت و از دست رفتن آن ها در نوع بیمارگونه و مختل نیست.

تشخیص و جدایی خودشیفتگی مثبت و سودمند و پیشرفت آور از خودشیفتگی منفی مختل و نابود کننده ، در این است که در خودشیفتگی مثبت و سودمند فرد در حالی که از هر فرصت مشروع و اخلاقی ممکن - ولو از دیدگاه برخی این گونه عنوان نشود - برای پیشرفت و ارتقای شخصی خویش بهره می جوید ، و در همین حال این رویکردها را صمیمانه در اختیار دوستان و چه بسا رقیبانش قرار می دهد و در واقع به بالا بردن خود و پایین کشیدن آن ها دست نمی زند.

خودشیفته ی مثبت - هم چون « سیمین بهبهانی » و « پوران فرخزاد » ، « احمد میر علایی » ، « چیستا یثربی » ، « احمد طالبی نژاد » ، « نصرت الله کریمی » ، « مرتضی احمدی » ، « اردشیر رستمی » ، « علی دهباشی » ، « سهیل آصفی » ، « محسن آزرم »  و ............  از هر فرصتی برای پاسداشت و سپاس گذاری از بزرگان و کوشش گران و تقدیر و تحسین آنان و یادآوری رنج ها و درد های شان سود می جوید. هر چند در پس این تقدیر و تحسین و تشویق ها به گذاردن رد پا برای دوران پس از مرگ و گونه ای ماندگاری و مطرح شدن خویش نیز بیندیشد. اشکالی دارد ؟!؟

به هر حال ، نابرده رنج ، گنج ( !! ) میسر نشود. 

 

 

جلال آل احمد

 

 

استالین

 

 

GOBBELS گوبلز

 

اما خودشیفتگی منفی و بیمار گونه و مختل و در نهایت نابود کننده ، به ویژه اگر هم چون « جلال آل احمد » و بسیاری دیگر از ما ایرانیان و  « دکتر گوبلز » و « لنین » و « استالین » و بسیاری دیگر از جهانیان ، با ویژگی های پر رنگ و بیمار گونه ی شخصیتی مرزی و آشفته ( Borderline ) همراه و پیوسته باشد ، در عین حالی که همواره به ارتقا و پیشرفت و ایده آلیزه ( Idealization ) و رویایی ساختن خویش مشغول است ، هم زمان از هر فرصتی برای یورش به آثار و اندیشه ها و شخصیت و حرمت دیگران - به ویژه رقیبان مطرح و نا مطرحش - و له کردن و در گنداب فرو بردن و بی قدر و منزلت و ارزش ( Devaluate ) نمودن شان بهره می گیرد. 

آری ، مرز خودشیفتگی مثبت و سودمند و به پیش بر با اختلال شخصیت خودشیفته این نکته ی هویدا و آشکار است. هر چند فرد دچار اختلال شخصیت خودشیفته ، از کارکرد و کامیابی های حرفه ای ، تحصیلی بالا و حتا روابط بین فردی به ظاهر پر و پیمانی برخوردار باشد.

     

صدام

 

 

 

سقوط دیکتاتور

 

 

 

 

هیتلر

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:59  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

آدمي جانوري گوياست

 

اين فلسفيدن ها به ما ايرانيان آموخته است كه آدمي اشرف مخلوقات است و بر گيتي و آفرينش هر چه در آن است ، چيره !

اينست كه ما خود را بسيار دست بالا مي گيريم و به پندارهاي ابر تواني و همه چيز تواني ( OMNIPOTENCE ) خویش پناه می بریم و گمان می کنیم که در این کهکشان های بی پایان ، چیزی و کسی هستیم و نمی دانیم که با بادی می لرزیم و با گردبادی به هوا و فنا می رویم !

ما آدمیان در کره ای خاکی به سر می بریم که این دنیای خاکی خود قطره ای ناچیز از کاینات و کهکشان هاست  و ما خود جزیی ناچیز از این کره ی خاکی ایم و گمان داریم که پروردگار همه ی چشم خویش را بر ما و پیرامون ما گشاده و دست از دیگر آفریده ها و پرورده های خود شسته است !

چه خیال خامی !!

همین پندارها و گمان های بی هوده است که زندگی را بر ما ایرانیان بر خود سخت گیر ، دشوار می سازد. این اباطیل را یک بار برای همیشه باید رها سازیم.

ما تنها و تنها در همبستگی و پیوستگی با جهان معنا و مفهوم می یابیم و جز آن چیز زیادی نیستیم. نقشی خرد و ناچیز بر دوش و عهده ی ماست که با مرگ و تجزیه ی پیکر مان از ما ساقط می شود تا ذره های تن و انژی روان مان در موجودی دیگر و زندگی ای تازه هویت یابد و به آغازی شاید.

زندگی بازی ای زودگذر است. خور و خواب و خشم و شهوت می طلبد و البته بی معنا و معنویت از اعتبار و ارزش لازم بی بهره می ماند. این بازی با عنصر طنز ، آب و رنگی تازه می گیرد و طنز و خنده و شادمانی و خوش کامی نیازمند بازیچه است. و بازیچه همان بهانه های ساده ی خوشبختی ست.

بهانه هایی چون بهانه های ساده ی آقا مجید جوبچی ظروفچی فیلم سوته دلان. که این به ظاهر « عقب مانده » را فرسنگ ها و سال ها از پیرامونیان خویش به پیش رانده است.

« بهانه های ساده ی خوشبختی » در مکتب « رفتاردرمانی شناختی » اصلی جدی و دیرپا و شناخته شده است. این بهانه ها را برای خود بیافرینیم تا زندگی برای مان با پوچی های فلسفی و تلخ کامی همراه نشود.

گام نخست به باور من انجام دادن هر آن چیزی ست که آن را در کودکی و نوجوانی تان ناتمام گذاشته اید. از تن تن خواندن و کارتون دیدن باشد تا ملچ و مولوچ پس از خوردن آلبالو خشکه و لیسیدن تمبر و لواشک آلو !

و این پند و اندرز را از من و این وبلاگ با خود به یادگار برید :

" بازی و بازیچه را تا واپسین دم زندگی با خود همواره همراه سازید که زندگی دمی و بازی ای زودگذر بیش نیست !!! "

همشهري كين گواهي بر يك عمر كوشش ناسودمند در گريز از اينبازي و چشم فرو بستن بر اين " بازيچه " هاست كه به حسرتي ناكام در واپسين دم درباره ي همين " بنياد " زندگي مي انجامد.

 زندگي جز بازي و بازيچه نيست. بازيچه هاي ساده ي خوشبختي آفرين را از دست ندهيم.

 

 

همشهري كين     

 

 

 

همشهري كين

 

 

همشهري كين

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:57  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

و یکی از بدبختی های ما ایرانیان ، فلسفه زدگی ماست.

نه این که اهل فلسفس اندیشیدن یا فلسفه خواندن باشیم.می فلسفیم.همین جوری !

و برای همین و در پی این پندارهای شبه فلسفی مان ، زندگی را برای خود و پیرامونیان مان سخت و دشوار می نماییم. بار زندگی را بر دوش مان گران کرده اند ، خود نیز گران ترش می کنیم.

و یکی از مهم ترین چیزهایی را که در زندگی نادیده می گیریم ، ساده زیستی ست و برای خویش زیستن. این گونه است که « بهانه های ساده ی خوشبختی » را ساده و آسان گم می کنیم و از دست می دهیم.

زندگی بازیچه ای بیش نیست. « بازیچه ها » را باید در زندگی بسیار مهم و سرنوشت ساز گرفت.

بزرگان دانش و اندیشه نیز در زندگی واقعی شان - و نه آن زندگی پر بار و جدی مصنوعی که برای شان با تحریف فراوان آفریده اند - بازیچه هایی کم یا بسیار داشته اند. این واقعیت را باور کنیم که هیچ بزرگ مرد یا زنی بی بازیچه نبوده است. آفرینندگی ( CREATIVITY ) بی بازی و بازیچه معنا و مفهومی ندارد.

برخی از بزرگان دانش و اندیشه ، خود آفرینش را نیز بازی و بازیچه می دانند !

 

واپسين دم مرگ

 

به راستی هیچ اندیشیده ای که دم مرگ و در آن واپسین نفس ها و نبض ها به چه می اندیشی ؟

به شمار کتاب های منتشر و مقالات علمی پذیرفته شده ات ؟

یا حساب بانکی انباشته و ساختمان های بر پا شده تان ؟

به هیچ کدام !

دم مرگ و در آن واپسین لحظه ها به هیچ یک از این ها نمی اندیشی. یاخته های حافظه و خاطره ات در آن دم خوب به کار می افتند و تو و اندیشه ات را به سفر می برند. به سراغ آسان از یاد برده هایت !

دم مرگ به پیروزی ها و کامیابی های به ظاهر بزرگت چون استادی و سرداری و شوکت و ثروتت نمی اندیشی !

دم مرگ به همان آش رشته ی لذیذ مادر بزرگ مادری ، ترشی و مربای خوشمزه ی مادربزرگ پدری ، شیطنت های دوران کودکی ، ولگردی های دبیرستان و دانشگاه ، سفرهای دوران جوانی به دامان طبیعت و افسار گسیختگی های روز و شب های خاطره انگیز پیش از ازدواج می اندیشی. به عشق و شور های ماندگار !!

بازیچه ها را باید و باید در زندگی جدی گرفت که زندگی پر هیاهوی ما در این گیتی بی کران جز قطره و بازیچه ای بیش نیست .......

 

      

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:56  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

سوته دلان

 

اما دلايل ناشادي و نگراني ما ايرانيان تنها به نبود رفاه اجتماعي يا سايه ي رو به فراگيري جنگ برنمي گردد.

ما ايرانيان چند سده است كه به غم و اندوه و گريه و عزا و ماتم خو گرفته ايم و فقط با رخدادهايي نادر و البته بزرگ و آن چناني شادمان مي شويم. رخدادهايي كه هر چند گاه يك بار رخ مي دهند و در ايران كميابند.

در كار كلينيكي خود بسياري را ديده ام كه از نداشتن شادكامي رنج مي برند و البته اختلال ( بيماري ) افسردگي ندارند. برخي - نه همه - شان  افسرده خويي ( ديس تايمي ) دارند. بيشتر به گونه اي مزمن ناشادند و به دنبال شادي نيز نيستند.

براي شادمان شدن - گر چه لحظه اي و ساعتي - رخدادي شگفت انگيز لازم نيست.

بهانه هاي ساده ي خوشبختي كفايت مي كند.

بهانه هايي از دست بهانه هاي ساده ي خوشبختي و شادماني " آقا مجيد ظروفچي جوبچي " فيلم سوته دلان ! 

و نگوييم كه آقا مجيد دوست داشتني اين فيلم ،عقب افتادگي ذهني و هوشي دارد كه آن گاه چون به ظاهر عاقلان پيرامونش ما نيز همه عمر دير مي رسيم !!    

 براي بسياري از ناشادي هاي ما همين " بهانه هاي ساده ي خوشبختي " بس است.

دو سه گلدان سبز يا رنگين ، موسيقي هاي دلكش ، آرشيوي از فيلم ها و كتاب هاي دل انگيز و دوست داشتني ، چند تابلوي نقاشي - و يا حتا پوستر - پر مايه و خاطره انگيز ، و اشياء و اسبابي به سليقه ي نوستاليك و يا مدرن به خوبي مي توانند به زندگي مان آب و رنگ و جلوه و معنا بخشند و بهانه هاي ساده ي خوشبختي مان در كاخ زيباي تنهايي هاي مان باشند.

سفرها و تورهاي يك روزه ، راه پيمايي در پارك و كوه ، سينما يا استخر رفتن ، بولينگ يا بيليارد ، كافه و رستوران هم به خوبي مي توانند دورچين بشقاب زندگي باشند.

حساب بانكي پر و پيمان ، اتومبيل آخرين مدل ، كاشانه ي رِويايي ، همسر پري چهر و پري پيكر ، سفر فرنگ و تور دور دنيا و مهاجرت به جزيره ي آرامش و حتا اطمينان كافي از رخ ندادن جنگ را بايد رها نمود.

كه " زندگي آب تني كردن در حوضچه ي اكنون است ! "

براي شادكامي بايد به دنبال بهانه هاي ساده ي خوشبختي گشت.

بهانه هايي از جنس بهانه هاي ساده ي خوشبختي " آقا مجيد ظروفچي جوبچي " كه زنده ياد علي حاتمي آن را در زيباترين و ماندگارترين ساخته اش - سوته دلان - به دل انگيز ترين گونه به تصوير كشيد.

در اين باره خواهم نوشت ...................

 

شهره آغداشلو در فيلم سوته دلان 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

بهانه هاي ساده خوشبختي - سوته دلان

 

 

اگر قرار باشد ده فيلم دوست داشتني ام را با خود در هنگامه ي پدافند و دفاع غير عامل نامتقارن به جزيره ي آرامش يا قهوه خانه ي سر پيچ غياث آباد ببرم ، بي شك نخستينش « دایی جان ناپلئون » و دومینش « سوته دلان » است.

زمانه ی ناسور و ناجوری ست.

نه همای سعادت ، که لاشخور جنگ بر بالای سرمان پرواز می کند و کلاغ فقر و نداری و نا ایمنی از امروز و فردا پیش روی مان نشسته است تا هم چون « پات ( سگ ولگرد ) »  چشمان نامیشی مان را در آورد و چون آن روان پریش « سه قطره خون » شکم مان نه با تیله ، که با منقار آلوده اش از هم بدرد !

در این هیاهو شماری اندک در رفاه و شادکامی و به ظاهر بی دغدغه و بی دردند و بسیاری به دشواری و با درشتی روزگار می گذرانند. من در گروه نخست قرار ندارم.

واپسین ماهی ست که کمک هزینه ی تحصیلی ۲۷۸ هزار تومنی متأهلی دوران دستیاری روان پزشکی را دریافت می کنم و جز آن ، روزمزدم. هم چون دیگر روزمزدان.

و روزمزد فرقی نمی کند که دکتر باشد یا مهندس یا فروشنده یا گچ کار و نقاش و عمله !

روزمزد ، روزمزد است !!

کار باشد ، درآمد دارد و شادمان و سربلند راهی کاشانه می شود و کار نباشد ، جیب خالی و شرمنده و سرافکنده به خانه می رود.

من نیز بعد از ظهرها چون بسیار دیگر از پزشکان ، روان کاوان ، روان شناسان ، مشاوران ، مددکاران و ..........  بخش خصوصی روزمزدم. روزمزد، امنیت حرفه ای و اجتماعی ندارد.

 

 

ادامه دارد ..................

سوته دلان : بهانه هاي ساده خوشبختي     

 

 اين نوشته ادامه دارد .............

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

اشك ها و لبخندها

 

فیلم « آواي موسيقي » كه در ايران با نام « اشك ها و لبخندها » شناخته شده است ، شايد برجسته و بزرگ ترين نوستالژي چند نسل اين گوي خاك و آب باشد. این فیلم از اندک فیلم هایی ست که چند نسل را در کنار همدیگر بارها و بارها به تماشای خود نشانده است.

اگر من مدیر دوبلاژ یا مدیر فروش فیلم در این سرزمین همیشه سرگردان بودم ، آن را با نام  « و خداوند را با عشق و آواز بخوان » عرضه کرده و می شناساندم. این فیلم ارزشمند و ماندگار بی گمان در بالای فهرست فیلم های « سینمای معنویت گرا » قرار می گیرد. فیلمی که باور و دلبستگی و پشت گرم داشتن به پروردگار را با بیشترین شیوایی و زیبایی نه فقظ به کودکان ، که به بزرگ سالان و نیز کهن سالان می آموزد.

بگذریم که آدمی تا واپسین نبض و نفس ، کودک و گاه خردسال باقی می ماند و از این رو همواره به بازی و بازیچه نیازمند است